مهستان؛ شاید همگان ترانه «جمعه» با موسیقی اسفندیار منفردزاده و صدای فرهاد مهراد را نماد قیام هفده شهریور و بازتاب کشتار شهدای مبارز درجمعه خونین هفدهم شهریور ۱۳۵۷ در میدان ژاله/شهدا بدانند؛ در حالی که این ترانه هفت سال پیشتر، در فیلم «خداحافظ رفیق» و در سال ۱۳۵۰ اجرا شده بود.
اجرای ویژه «جمعه» در ارتباط با هفدهم شهریور، در واقع بازاجرا و تنظیم مجدد همین ترانه به فراخور واقعه هفدهم شهریور بود که بعدها «جمعه در جمعه» نام گرفت. شگفت آنکه هفت سال پیشتر، سازندگان «جمعه» نهتنها نام ترانه را «جمعه» گذاشته بودند، بلکه برخی عناصر سازنده کلام و موسیقی آن نیز بهگونهای معنادار با واقعهای پیوند داشت که بعدها میتوانست در حافظه تاریخی ایرانیان با «جمعه خونین» گره بخورد.
با این همه، اگر به بافت تاریخی و دلایل ساخت اثر در سال ۱۳۵۰ بازگردیم، بسیاری از ابهامات و پرسشها روشن میشود.
نخست باید گفت «جمعه» در فیلم «خداحافظ رفیق» در سال ۱۳۵۰ اجرا شد؛ اما کلام و موسیقی آن، چنانکه در ادامه خواهیم دید، به واقعه سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ اشاره دارد.
شرح واقعه سیاهکل مفصل است. عملیات چریکی و تعقیبوگریزی که از ۱۹ بهمن تا هشتم اسفند ۱۳۴۹ ادامه یافت، سرانجام به کشته شدن و اعدام شماری از مهاجمان انجامید؛ در میان آنان، سیزده تن از نیروهای مرتبط با عملیات سیاهکل اعدام شدند. این واقعه، ضمن آنکه در صفبندیهای مبارزاتی علیه رژیم پهلوی تأثیر بسزایی گذاشت، بازتاب گستردهای نیز در ادبیات و هنر ایران یافت؛ تا آنجا که محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب «ادواری بر شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت»، سیاهکل را مبدأ تحولی در ادبیات میداند و از دورهای با عنوان «دوره سیاهکل» یاد میکند.
نکته مهم این است که واقعه سیاهکل در روز دوشنبه رخ داد، نه جمعه. بنابراین چرا «جمعه»؟
به نظر میرسد اسفندیار منفردزاده برای عبور از تیغ سانسور، و نیز برای تصویرسازی و موازیسازی این واقعه با فضای اندوهبار غروبهای جمعه، از مفهوم «جمعه» بهره گرفته است. حتی سوت اینتروی «جمعه» نیز با سیزده نت نوشته شده است؛ ارجاعی نمادین به سیزده چریک سیاهکل.
منفردزاده تم و سوژه داستان را در اختیار شهیار قنبری قرار میدهد و شهیار با استادی، از عناصر نمادین و تابلوسازیِ جنبش ترانه نوین برای پردازش کلام ترانه بهره میگیرد. او توانست فحوا و مغزای اثر را بهگونهای بیان کند که «جمعه» هم از حیث فراگیری و ماندگاری و هم از نظر فرم، تأثیری شگرف بر ترانههای آن دوران بر جای بگذارد.
با این حال، خواننده اثر، فرهاد مهراد، و شهیار قنبری سالها بعد خود را بیاطلاع از فحوا و هدفی که منفردزاده در پسِ اثر داشته، نشان دادند؛ روایتی که با شواهد موجود سازگار نیست.
اسفندیار منفردزاده نیز در سالهای اخیر روایت دیگری ارائه کرده و گفته است که به شهیار قنبری سفارش کرده بود ترانهای با مضمون اندوهبار غروبهای جمعه بنویسد. این روایتها را بهطور کامل در فایل پایانی آوردهایم، اما به باور نگارنده، هیچیک بهتنهایی با شواهد تاریخی و خودِ متن ترانه سازگار نیست!
روایت وی واقعیت ندارد. *
نخست آنکه موسیقی «جمعه» و بهویژه ترانه شهیار، به هیچوجه صرفاً یک اثر دراماتیک درباره غروب جمعه نیست؛ بلکه اساساً واجد ماهیتی تراژیک است. خود شهیار نیز در ترجیعبند، بهصراحت میگوید:
«داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعهها خون جای بارون میچکه»
این دیگر صرفاً تصویر یک غروب اندوهناک نیست؛ «ابر سیاه»، «خون» و جایگزین شدن خون بهجای باران، مجموعهای از نشانههای آشکار یک فضای سیاسی و اجتماعی سرکوبشده است.
شهیار قنبری بعدها گفته است که این ترانه را مستقل از هر سفارش و رویدادی و صرفاً برای روزهای تعطیل لندن، یعنی یکشنبهها، سروده است؛ زیرا در آن ایام در لندن بوده و ترانه اساساً ارتباطی با ایران نداشته است.
اما پرسش اینجاست: آیا آن «ابر سیاه» فقط ابر سیاه لندن بود؟ آیا از ابر سیاه لندن خون میچکید و خون جای باران را گرفته بود؟ اگر چنین است، این همه نشانه تراژیک و سیاسی در متن از کجا آمده است؟
این روایت، بهویژه با توجه به آثار دیگر شهیار قنبری در همان دوره، محل پرسش جدی است.
شهیار خود یکی از راویان تاریخ مبارزاتی دهه پنجاه در ترانه و شعر بود. او از نخستین کسانی بود که بهطور مستقل، چند ماه پس از واقعه سیاهکل، شعر مشهور «سیزده» را سرود. شگفت آنکه همین شعر بلند را در کتاب «درخت بیزمین» در سال ۱۳۹۷ در تهران منتشر کرده و زیر آن، سال سرایش را ۱۳۵۰ ذکر کرده است؛ یعنی چند ماه پس از واقعه سیاهکل. خود شعر نیز به این نزدیکی زمانی اشاره دارد.
شعر سپید «سیزده» را میتوان مقدمهای بر ترانه «جمعه» دانست؛ با این حال، شوربختانه شاعر امروز چنین ارتباطی را انکار میکند. از همه بارزتر آنکه شهیار قنبری در اسفند ۱۳۵۷، در نوار «یک دهان آواز سرخ»، همین شعر «سیزده» خطاب به دلاوران سیاهکل را دکلمه میکند. تمامی مستندات این بخش در فایل پایانی ارائه خواهد شد.
شهیار قنبری این خط سیاسی و اعتراضی را در ترانه نیز ادامه داد و خود به یکی از چهرههای مؤثر در شکلگیری این گفتمان بدل شد. برای نمونه، دو سال بعد ترانه دیگری در همین فضا ساخت که در آن روزهای هفته بیهوده و پوچ تصویر میشوند و اثر، سرانجام با «جمعه» و همان فضای تلخ و اندوهبار به پایان میرسد. آهنگسازی این اثر بر عهده زندهیاد واروژان بود.
البته در این میان نمیتوان نقش ایرج جنتی عطایی را نادیده گرفت. ایرج جنتی عطایی هم کنشگر بود، هم صاحبنظر و هم، به تعبیری، نظریهپردازتر از بسیاری از ترانهسرایان همنسل خود. در شماره بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت.
شهیار در ترانههای خود، بسیار ظریف بازتابدهنده رویدادهای دهه پنجاه بود؛ اما در ترانههای ایرج جنتی عطایی، ضمن بازتاب رویدادهای زمانه، نوعی نظریه اجتماعی و سیاسی نیز شکل میگرفت.
«سال قحطی»؛ حلقهای فراموششده پیش از «جمعه»
اما نکتهای بسیار مهم درباره «جمعه» وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است.
چند ماه پیش از خلق «جمعه»، فریدون فروغی اثری به نام «سال قحطی» ساخت؛ اثری که آهنگسازی و خوانندگی آن نیز بر عهده خودش بود. «سال قحطی» بهگونهای آشکار، روایتگر حادثه تلخ سیاهکل بود.
شعر این ترانه از مسعود امینی بود؛ شاعری که در آن زمان، حتی پیش از شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز، در ترانهها و اشعار خود به انسداد، استبداد و سرکوب پرداخته بود. البته «سال قحطی» با همه ویژگیهایش، هنوز واجد تمام مشخصههای فرمال «ترانه نوین» نبود.
اما اهمیت «سال قحطی» فقط در تقدم زمانی آن بر «جمعه» نیست. مهمتر از آن، تم اصلی بهکاررفته در این ترانه و ملودی آن است که شباهت و پیوندی مستقیم با مبنای تماتیک و ملودیک «جمعه» منفردزاده دارد.
در چند بخش از «سال قحطی»، بهویژه در اینترو و در بازگشتهای ملودیک، میتوان عناصری را شنید که در «جمعه» نیز حضور دارند. فریدون فروغی هم با سوت زیبای خود و هم در چند نقطه دیگر اثر، به این موتیف ارجاع میدهد؛ بهویژه در فرود قطعه.
شاید کمتر کسی به این ارتباط توجه کرده باشد، اما خود فریدون فروغی در کنسرت استودیویی اردیبهشت ۱۳۵۸ به آن اشاره کرد و گفت که این اثر را دقیقاً نه سال پیش ساخته، اما امکان پخش آن وجود نداشته است؛ زیرا به گفته او، محیط برای انتشار چنین اثری مناسب نبوده است.
از این منظر، تأثیرپذیری اثر «جمعه» اسفندیار منفردزاده از «سال قحطی» فریدون فروغی، دستکم بهعنوان یک فرض جدی پژوهشی، قابل چشمپوشی نیست و نیازمند بررسی دقیق تطبیقی است.
البته «جمعه» از نظر تنظیم، ملودیپردازی، ارکستراسیون و زیباییشناسی موسیقایی، اثری بهمراتب پیچیدهتر و تأثیرگذارتر است. اما این برتری هنری، نباید ما را از زمینههای پیدایی اثر و تأثیرپذیریهای آشکار و پنهان آن از «سال قحطی» بازدارد.
در نتیجه، برای فهم دقیق «جمعه» نمیتوان تنها به خود ترانه و روایتهای متأخر سازندگان آن بسنده کرد. باید آن را در زنجیرهای از رویدادهای تاریخی، شعر، ترانه، موسیقی و فضای سیاسی ـ اجتماعی سالهای آغازین دهه پنجاه دید؛ زنجیرهای که از سیاهکل آغاز میشود، از «سیزده» و «سال قحطی» میگذرد و سرانجام به «جمعه» میرسد؛ ترانهای که هفت سال بعد، در حافظه جمعی ایرانیان، با جمعه خونین هفدهم شهریور ۱۳۵۷ پیوندی ناگسستنی پیدا کرد.
معرفی آثار و مستندات مندرج در نهمین شماره گلچین مهستان:
برای بررسی دقیقتر زمینههای تاریخی، ادبی و موسیقایی شکلگیری ترانه «جمعه» و نسبت آن با واقعه سیاهکل، مجموعهای از اجراها، اسناد مطبوعاتی، گفتوگوها و روایتهای دستاول در فایل پیوست گردآوری شده است. این مستندات به ترتیب زیر ارائه میشوند:
۱. اجرای «جمعه» برای فیلم «خداحافظ رفیق» با صدای فرهاد مهراد
نخستین اجرای شناختهشده «جمعه» در فیلم «خداحافظ رفیق»، محصول سال ۱۳۵۰، با صدای زندهیاد فرهاد مهراد. این اجرا نشان میدهد که ترانه «جمعه» سالها پیش از هفدهم شهریور ۱۳۵۷ وجود داشته است.
۲. روایت اسفندیار منفردزاده درباره زمینه ساخت موسیقی «جمعه» و پیوند آن با سیاهکل
در این بخش، روایت اسفندیار منفردزاده درباره چگونگی شکلگیری موسیقی «جمعه» و زمینه تاریخی و سیاسی آن ارائه میشود؛ روایتی که برای بررسی نسبت این اثر با واقعه سیاهکل اهمیت ویژهای دارد.
۳. اجرای «جمعه» با صدای گوگوش و سند مطبوعاتی سال ۱۳۵۰
دو اجرای «جمعه» با صدای فرهاد و گوگوش در فایل ارائه شده است. در معرفی این ترانه در مجله «اطلاعات هفتگی»، آذرماه ۱۳۵۰، به وجود دو نسخه از ترانه اشاره شده که تفاوتهایی جزئی در شیوه اجرای خواننده دارند.
بر اساس این معرفی، ترانه نخستینبار با صدای زندهیاد فرهاد مهراد برای فیلم «خداحافظ رفیق» اجرا شد. با این حال، به درخواست آهنگساز و برای آنکه احتمال موفقیت تجاری ترانه صرفاً به یک خواننده محدود نباشد، نسخه دیگری نیز با صدای گوگوش ضبط شد. موفقیت نسخه فرهاد موجب شد در ابتدا انتشار نسخه گوگوش منتفی شود؛ اما در نهایت کمپانی «آهنگ روز» این نسخه را نیز روانه بازار کرد.
این سند مطبوعاتی از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد «جمعه» در همان سال ۱۳۵۰، یعنی پیش از هفدهم شهریور ۱۳۵۷، بهعنوان یک ترانه مستقل در فضای موسیقی پاپ مطرح بوده است.
۴. روایت اسفندیار منفردزاده درباره چگونگی شکلگیری ترانه و آمادهسازی شهیار قنبری برای سرایش آن
در این بخش، روایت منفردزاده درباره چگونگی ارتباط او با شهیار قنبری و فرایندی که به شکلگیری کلام «جمعه» انجامید، ارائه میشود. این روایت در کنار سایر اسناد، امکان مقایسه روایتهای متأخر با شواهد همزمان اثر را فراهم میکند.
۵. گفتوگوی فرهاد مهراد در سال ۱۳۸۰ درباره «جمعه»
مصاحبهای با زندهیاد فرهاد مهراد در سال ۱۳۸۰ که در آن درباره «جمعه» و میزان اطلاع او از اهداف و زمینههای شکلگیری ترانه سخن گفته میشود. این گفتوگو در بررسی روایت متأخر خواننده درباره اثر اهمیت دارد و میتوان آن را در کنار روایتهای منفردزاده و شهیار قنبری قرار داد. گفتنیاست فرهاد خود را بیاطلاع از پیوند جمعه با رویدادهای سیاسی نشان میدهد.
۶- اجرای سوت موسیقی جمعه با اجرای شهرام غواص. سال ۱۳۵۷. گفتنی است که در اجراهای جمعه یک و دو، مجری سوت اثر شهرام غواص بود.
۷. «هفته خاکستری»؛ ادامه یک فضای اعتراضی
اجرای «هفته خاکستری» با شعر شهیار قنبری، موسیقی واروژان و صدای فرهاد مهراد، محصول سال ۱۳۵۲. قرار دادن این اثر در کنار «جمعه» برای بررسی استمرار برخی مضامین، تصاویر و فضای اجتماعی ــ سیاسی در ترانههای شهیار قنبری اهمیت دارد.
۸. روایت شهیار قنبری درباره بیارتباط بودن «جمعه» با سیاهکل
در این بخش، روایت صریح شهیار قنبری درباره نسبت «جمعه» و واقعه سیاهکل ارائه میشود؛ روایتی که این ارتباط را رد میکند. اهمیت این سند در آن است که در پژوهش حاضر، دیدگاه مخالف نیز بهطور مستقل عرضه میشود تا خواننده بتواند آن را در کنار شواهد تاریخی و موسیقایی دیگر ارزیابی کند.
۹. «سیزده؛ به دلاوران سیاهکل»؛ شعر و دکلمه شهیار قنبری
شعر «سیزده» با عنوان «به دلاوران سیاهکل»، با تاریخ سرایش ۱۳۵۰، و اجرای دکلمه آن توسط شهیار قنبری. این سند از مهمترین مدارک مجموعه است؛ زیرا نشان میدهد سیاهکل در همان سالها در قلمرو شعر و بیان هنری شهیار قنبری حضور داشته است.
اهمیت این اثر در پژوهش حاضر، صرفاً در شباهت مضمونی آن با «جمعه» نیست؛ بلکه در تقدم زمانی و ارتباط مستقیم آن با سیاهکل است. از این رو، «سیزده» میتواند یکی از حلقههای مهم برای بررسی زمینه فکری و ادبی شکلگیری «جمعه» باشد.
۱۰- «سال قحطی»؛ اجرای فریدون فروغی در کنسرت اردیبهشت ۱۳۵۸
اجرای «سال قحطی» با موسیقی و صدای زندهیاد فریدون فروغی در کنسرت اردیبهشت ۱۳۵۸. اهمیت این سند در پژوهش حاضر دو جنبه دارد: نخست، روایت فروغی درباره زمان ساخت اثر و دوم، امکان بررسی تطبیقی عناصر ملودیک، ریتمیک و صوتی «سال قحطی» با «جمعه».
این اجرا از این نظر نیز اهمیت دارد که فروغی در آن درباره قدمت اثر و شرایطی که مانع انتشار آن شده بود، توضیح میدهد. بنابراین، فایل صوتی علاوه بر ارزش موسیقایی، واجد ارزش مستند تاریخی نیز هست.
* گفتنی است منفردزاده در همان تاریخ اجرای آهنگ جمعه در جراید به مجازی بودن تعبیر جمعه اشاره کرده است. به عنوان نمونه؛
در مصاحبه ۱ آبان سال ۱۳۵۰ با مجله زنروز:
“عصرهای جمعه معمولا غمگین است، آدم نمیداند چکار کند و کجا برود. اندوه مجهولی به همهجا و همهچیز چنگ میاندازد. یکی از همین عصرهای جمعه، من در منزل تنها بودم. هیچ برنامهای نداشتم و نمیدانستم چه کنم. در این موقع “شهیار” به دیدنم آمد. او هم مثل من کسل و بیبرنامه بود . هر چه فکر کردیم چه کنیم ، چیزی به نظرمان نرسید. بالاخره تصمیم گرفتیم درباره همین عصر جمعه یک ترانه بسازیم. شهیار، شعرش را گفت و من هم آهنگ روی آن گذاشتم. کارمان مجموعأ در همان عصر جمعه تمام شد. اسم ترانه را گذاشتیم “جمعه ” و تصمیم گرفتیم آنرا به دوستمان “امیر نادری ” که فیلم خداحافظ رفیق را بدون سرمایه و با دست خالی کارگردانی کرده است هدیه کنیم تا به سهم خود در تشویق یک عده هنرمند جوان، قدمی برداشته باشیم.
تنظیم آهنگ و اجرای آن را “محمد اوشال ” با همکاری گروه بلاک کتز انجام داد و انتخاب فرهاد مهراد برای خواندن ترانه به خاطر گرفتگی خاص صدای او بود که با جمعه غمگین، تم اصلی ترانه هماهنگی داشت. به خاطر حفظ همین حالت گرفتگی، به جای هر گونه ساز، در اجرای آهنگ ترانه از سوت استفاده شده است …”.
گفتنی است این مصاحبه در دوران اختناق و خفقان گرفته شده است. طبیعی است که واقعیت امر که پیوند عمیق با سیاهکل داشته است، پنهان شود. طبیعی است که از بیان انگیزه اصلی خود در ساخت اثر، در گفتوگو با شهیار، در این مصاحبه مطلبی نگوید. اما برخی مضامین شهیار در ترانه جمعه، کاملآ حکایت از احاطه ترانهسرا به ماجرا را دارد. اما این سند بیانگر این است که شهیار در تعامل حضوری با خود آهنگساز این ترانه را گفته است.





