مهستان؛ برای مشارکت در یک فعالیت اجتماعی، دیگر همیشه لازم نیست عضو انجمنی رسمی بود یا در جلسهای حضوری شرکت کرد. انتشار یک هشتگ، پیوستن به یک کارزار اینترنتی یا عضویت در گروهی مجازی میتواند افراد زیادی را حول یک مسئله مشترک گرد هم آورد. شبکههای اجتماعی شکل تازهای از مشارکت را در دسترس شهروندان قرار دادهاند؛ مشارکتی که گاهی بدون ساختار تشکیلاتی مشخص آغاز میشود و در مدت کوتاهی توجه عمومی را به موضوعی اجتماعی جلب میکند.
اما آیا گسترش این شیوههای تازه به معنای کمرنگ شدن نقش انجمنها و سازمانهای مردمنهاد است؟ آیا گروهی از شهروندان که در فضای مجازی درباره موضوعی مشترک فعالیت میکنند، همان کارکردهای یک تشکل مدنی را دارند؟
پاسخ به این پرسشها نیازمند تفکیک دو مفهوم است: توانایی گردآوردن افراد حول یک مسئله و ظرفیت سازماندهی فعالیتی پایدار برای پیگیری آن مسئله. شبکههای اجتماعی امکانات تازهای برای اولی فراهم کردهاند، اما دومی همچنان به تقسیم مسئولیت، تصمیمگیری جمعی، اعتماد و استمرار فعالیت نیاز دارد.
از عضویت در انجمن تا مشارکت در شبکه؛ چه چیزی تغییر کرده است؟
در الگوی سنتی فعالیت مدنی، مشارکت اغلب از مسیر عضویت در یک انجمن، حضور در نشستها، پرداخت حق عضویت و همکاری در برنامههای مشخص شکل میگرفت. افراد برای پیگیری یک دغدغه مشترک به سازمانی میپیوستند که اهداف، اعضا، مسئولان و سازوکارهای تصمیمگیری نسبتا روشنی داشت.
شبکههای اجتماعی این الگو را تغییر دادهاند. امروز ممکن است فردی بدون عضویت در هیچ تشکلی، در یک کارزار حمایت از محیطزیست مشارکت کند، تجربهای درباره تبعیض منتشر کند، برای کمک به آسیبدیدگان یک بحران منابع جمعآوری کند یا از طریق یک گروه مجازی در برنامهای داوطلبانه مشارکت داشته باشد.
در چنین شرایطی، مشارکت اجتماعی دیگر لزوما با عضویت رسمی آغاز نمیشود.
لنس بنت و الکساندرا سگر برگ، دو پژوهشگر حوزه ارتباطات سیاسی، در مقالهای که سال ۲۰۱۲ با عنوان «منطق کنش ارتباطی» منتشر کردند، میان شیوههای سازمانیافته کنش جمعی و شکلهای تازه کنش شبکهای تمایز گذاشتند.
به اعتقاد آنان، فناوریهای ارتباطی امکان شکلگیری فعالیتهایی را فراهم کردهاند که افراد در آنها بدون نیاز به عضویت در یک سازمان مرکزی یا پذیرش هویتی کاملا مشترک، پیرامون موضوعی عمومی مشارکت میکنند. در این الگو، ارتباطات دیجیتال بخشی از وظایفی را بر عهده میگیرند که پیشتر عمدتا از طریق ساختارهای رسمی سازمانی انجام میشد.
این تغییر اهمیت زیادی دارد. در الگوی انجمنی، فرد معمولا به یک سازمان میپیوندد تا در فعالیت مشترکی مشارکت کند؛ اما در بسیاری از شکلهای کنشگری شبکهای، افراد ابتدا با یک مسئله ارتباط برقرار میکنند و سپس، در صورت تمایل، به دیگر مشارکتکنندگان میپیوندند.
با این حال، تغییر شیوه مشارکت را نباید با کاهش قطعی تعهد اجتماعی یکی دانست. ممکن است فردی عضو هیچ انجمنی نباشد، اما زمان و انرژی قابلتوجهی برای فعالیتهای عمومی صرف کند. در مقابل، عضویت رسمی در یک سازمان نیز لزوما به معنای مشارکت فعال در برنامههای آن نیست.
دادههای مرکز پژوهشی پیو در آمریکا نشان میدهد که در نظرسنجی فوریه ۲۰۲۵، ۵۳ درصد از کاربران شبکههای اجتماعی زیر ۳۰ سال، این فضاها را برای مشارکت در مسائل مهم زندگی خود بااهمیت دانستهاند. این نسبت در میان کاربران ۳۰ ساله و بالاتر حدود چهار نفر از هر ده نفر بوده است.
این آمار نشاندهنده اهمیت مشارکت دیجیتال برای بخشی از جوانان آمریکایی است، اما نه میزان مشارکت واقعی آنها را بهتنهایی مشخص میکند و نه میتوان آن را بدون پژوهش مستقل به جامعه ایران تعمیم داد.
آنچه روشن است، تغییر مسیرهای دسترسی به مشارکت اجتماعی است. برای شناخت وضعیت جامعه مدنی، دیگر نمیتوان صرفا تعداد اعضای انجمنها را سنجید و از شکلهای غیررسمی و شبکهای مشارکت چشم پوشید.
هشتگها و کمپینهای آنلاین چه تواناییهایی دارند؟
یکی از مهمترین قابلیتهای شبکههای اجتماعی، کاهش هزینه و زمان لازم برای ارتباط میان افراد است. مسئلهای که پیشتر برای مطرح شدن در سطح عمومی به امکانات رسانهای و شبکههای ارتباطی گسترده نیاز داشت، امروز ممکن است از طریق روایت چند شهروند یا انتشار مجموعهای از مطالب در فضای مجازی مورد توجه قرار گیرد.
این قابلیت بهویژه برای گروههایی اهمیت دارد که دسترسی محدودی به رسانههای رسمی یا ساختارهای شناختهشده مشارکت دارند.
برای مثال، افراد دارای معلولیت میتوانند بدون انتظار برای بازتاب تجربه خود از سوی نهادهای دیگر، مشکلات دسترسپذیری خدمات عمومی را روایت کنند. ساکنان یک محله نیز ممکن است با انتشار تصاویر و اطلاعات مربوط به وضعیت نامناسب یک فضای عمومی، دیگر شهروندان را از مسئله آگاه کنند.
شبکههای اجتماعی همچنین میتوانند ارتباط میان افرادی را ممکن کنند که از نظر جغرافیایی از یکدیگر فاصله دارند، اما دغدغه یا تجربه مشابهی را دنبال میکنند.
در چنین وضعیتی، یک کارزار آنلاین ممکن است سه کارکرد مهم داشته باشد: مسئلهای کمتر دیدهشده را به موضوع گفتوگوی عمومی تبدیل کند، افراد علاقهمند را به یکدیگر پیوند دهد و امکان مشارکت در اقدامهای مشترک را فراهم آورد.
مطالعه مرکز پژوهشی پیو درباره فعالیتهای اجتماعی در شبکههای اجتماعی آمریکا در سال ۲۰۲۳ نشان داد که ۴۶ درصد از کاربران این شبکهها دستکم یکی از پنج نوع فعالیت مورد بررسی پژوهش را در سال پیش از نظرسنجی انجام داده بودند. این فعالیتها شامل مشارکت در گروههای مرتبط با مسائل عمومی، تشویق دیگران به اقدام و استفاده از هشتگهای اجتماعی و سیاسی بود.
با این همه، چنین دادههایی بیشتر درباره گستردگی شکلهای مشارکت دیجیتال اطلاعات میدهند و بهتنهایی نشان نمیدهند که این فعالیتها تا چه اندازه به تغییرات پایدار منجر شدهاند.
زیرا دیده شدن یک مسئله، هرچند میتواند مقدمه تغییر باشد، با حل شدن آن تفاوت دارد.
برای نمونه، انتشار گسترده مطالب درباره وضعیت نامناسب یک مرکز درمانی ممکن است توجه عمومی را جلب کند، اما بهبود خدمات آن مرکز به بررسی مشکلات، شناسایی مسئولیتها، ارائه راهحل، تخصیص منابع و پیگیری اجرای تصمیمات نیز وابسته است.
بنابراین، توان اصلی شبکههای اجتماعی را میتوان در تسهیل ارتباط، آگاهیبخشی و بسیج اولیه مشارکتکنندگان جستوجو کرد. تبدیل این ظرفیت به نتیجهای ماندگار، به عوامل بیشتری وابسته است.
چرا فراگیر شدن یک کمپین همیشه به تغییر پایدار منجر نمیشود؟
زینب توفکچی، پژوهشگر حوزه فناوری و جامعه، در کتاب «توییتر و گاز اشکآور؛ قدرت و شکنندگی اعتراض شبکهای» که سال ۲۰۱۷ منتشر شد، به یکی از تناقضهای مهم کنشگری دیجیتال پرداخته است.
او توضیح میدهد که فناوریهای ارتباطی میتوانند به جنبشهای اجتماعی کمک کنند در زمانی کوتاه، شمار زیادی از افراد را گرد هم آورند؛ اما سرعت بسیج اجتماعی لزوما با ظرفیت سازمانی لازم برای تصمیمگیری، مذاکره و ادامه فعالیت همراه نیست.
در شکلهای سنتی سازماندهی، گردآوردن افراد و اجرای برنامههای مشترک معمولا به زمان نیاز داشت. همین فرایند، علاوه بر گسترش ارتباطات، فرصتی برای ایجاد اعتماد، شکلگیری مهارتهای مدیریتی و حل اختلافهای درونی فراهم میکرد.
در مقابل، یک کمپین دیجیتال میتواند پیش از شکلگیری چنین ظرفیتهایی فراگیر شود.
این ویژگی از ارزش کنشگری آنلاین نمیکاهد، اما نشان میدهد که توانایی جلب توجه عمومی تنها یکی از اجزای فعالیت مدنی است.
فرض کنیم کارزاری درباره وضعیت نامناسب یک پارک شهری شکل گرفته و هزاران نفر از آن حمایت کردهاند. اگر هدف صرفا آگاهیبخشی باشد، گسترش کارزار ممکن است دستاوردی قابلتوجه محسوب شود.
اما اگر هدف اصلاح وضعیت پارک باشد، پرسشهای دیگری مطرح میشود: چه کسی مشکلات را مستند میکند؟ کدام نهاد مسئول رسیدگی است؟ چه پیشنهادی باید ارائه شود؟ چه کسانی گفتوگو با مسئولان را پیگیری میکنند و نتیجه اقدامات چگونه ارزیابی خواهد شد؟
در نبود پاسخ به این پرسشها، ممکن است توجه عمومی بهتدریج کاهش یابد و فعالیت پیش از دستیابی به هدف متوقف شود.
البته نبود ساختار رسمی همیشه به معنای ناتوانی نیست. برخی شبکههای غیررسمی میتوانند از طریق تقسیم وظایف، ایجاد گروههای کاری و توافق بر شیوه تصمیمگیری، به فعالیتی منسجم و ماندگار دست پیدا کنند.
در مقابل، یک تشکل ثبتشده نیز ممکن است با وجود ساختار اداری، فاقد مشارکت مؤثر اعضا یا توانایی پیگیری مسائل باشد.
بنابراین، معیار اصلی برای سنجش توان سازمانیافتگی، صرفا داشتن مجوز یا اساسنامه نیست؛ بلکه باید دید یک گروه تا چه اندازه میتواند تصمیم بگیرد، مسئولیت تقسیم کند، منابع خود را مدیریت کند و فعالیتش را در طول زمان ادامه دهد.
موضوع دیگری که بر پایداری کنشگری دیجیتال اثر میگذارد، وابستگی آن به زیرساختهای ارتباطی است. تغییر الگوریتمها، محدود شدن دسترسی، حذف حسابهای کاربری و انتشار اطلاعات نادرست میتواند ارتباط میان مشارکتکنندگان را مختل کند.
به همین دلیل، گروههایی که تمام فعالیت آنها به یک پلتفرم وابسته است، ممکن است با تغییر شرایط آن پلتفرم، بخش مهمی از ظرفیت ارتباطی خود را از دست بدهند.
انجمنهای مدنی چه کارکردی دارند که شبکههای اجتماعی بهتنهایی فراهم نمیکنند؟
نقش انجمنها و سازمانهای مردمنهاد را نباید صرفا در برگزاری جلسه، جذب عضو یا انتشار بیانیه خلاصه کرد. بخش مهمی از کارکرد این نهادها به ایجاد سازوکارهایی مربوط میشود که امکان استمرار فعالیت جمعی را فراهم میکنند.
یک انجمن میتواند تجربههای پراکنده شهروندان را گردآوری کند، درباره یک مسئله پژوهش انجام دهد، از متخصصان کمک بگیرد و بر اساس اهداف مشخص، برنامهای میانمدت یا بلندمدت تدوین کند.
همچنین، وجود ساختار تصمیمگیری و تقسیم مسئولیت میتواند پیگیری تعهدات، حفظ سوابق فعالیتها و انتقال تجربه میان اعضای قدیمی و جدید را آسانتر کند.
این ظرفیت در موضوعاتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که حل آنها به زمان و پیگیری مستمر نیاز دارد؛ مانند مناسبسازی فضاهای عمومی، ارتقای خدمات آموزشی، کاهش آسیبهای اجتماعی یا افزایش آمادگی جوامع محلی در برابر بحرانها.
گزارش سال ۲۰۲۲ برنامه داوطلبان سازمان ملل متحد با عنوان «ساختن جوامع برابر و فراگیر» نشان میدهد که مشارکت داوطلبانه میتواند فراتر از ارائه خدمات، به شکلگیری ارتباط میان شهروندان و نهادهای عمومی و مشارکت در تصمیمگیریهای مرتبط با مسائل اجتماعی کمک کند.
این گزارش همچنین بر اهمیت همکاری و ایجاد سازوکارهای مشارکت میان داوطلبان، جوامع محلی و نهادهای مسئول تأکید دارد.
با این حال، نباید تصور کرد که همه انجمنها به یک اندازه از چنین ظرفیتی برخوردارند.
ساختار رسمی میتواند به استمرار فعالیت کمک کند، اما گاهی نیز با مشکلاتی مانند تمرکز تصمیمگیری، ضعف گردش مسئولیت، فاصله گرفتن از نیازهای جامعه و دشواری جذب اعضای جدید همراه میشود.
از این منظر، گسترش کنشگری شبکهای تنها چالشی برای انجمنها نیست؛ بلکه میتواند فرصتی برای بازنگری در شیوه فعالیت آنها باشد.
نسلی که به ارتباط مستقیم، مشارکت انعطافپذیر و دسترسی سریع به اطلاعات عادت کرده است، ممکن است تمایل کمتری به ساختارهای بسته و سلسلهمراتبی داشته باشد. با این حال، این احتمال به معنای بیعلاقگی آن نسل به همکاری اجتماعی نیست.
انجمنها میتوانند با شفافتر کردن تصمیمات، فراهم کردن امکان مشارکت پروژهای و استفاده از ابزارهای دیجیتال، راههای تازهای برای ارتباط با داوطلبان ایجاد کنند.
در چنین الگویی، عضویت رسمی تنها مسیر مشارکت نیست، بلکه افراد میتوانند متناسب با زمان، تخصص و علاقه خود در فعالیتهای مشخص همکاری کنند.
آینده جامعه مدنی؛ رقابت میان انجمن و شبکه یا همکاری آنها؟
پرسش درباره جایگزینی شبکههای اجتماعی و انجمنها، زمانی دقیقتر میشود که به جای مقایسه دو شکل ظاهری فعالیت، به کارکردهای آنها توجه کنیم.
شبکههای اجتماعی میتوانند مسئلهای را آشکار کنند، ارتباط میان افراد را گسترش دهند و زمینه مشارکت گروههای تازهای از شهروندان را فراهم آورند. انجمنها و گروههای سازمانیافته نیز میتوانند به این مشارکت جهت و استمرار دهند، اطلاعات را بررسی کنند و پیگیری اقدامات را بر عهده بگیرند.
برای نمونه، یک کمپین مجازی درباره مشکلات دسترسی کودکان به امکانات آموزشی میتواند تجربه خانوادههای مختلف را گردآوری و توجه عمومی را جلب کند. در ادامه، یک انجمن تخصصی میتواند با همکاری پژوهشگران و افراد ذینفع، ابعاد مسئله را بررسی کند و پیشنهادهایی برای کاهش موانع آموزشی ارائه دهد.
همکاری میان این دو شیوه فعالیت، امکان پیوند دادن تجربههای شهروندان با دانش تخصصی و سازوکارهای اجرایی را فراهم میکند.
البته این همکاری زمانی مؤثرتر خواهد بود که تشکلهای رسمی، مشارکتکنندگان شبکهای را صرفا مخاطب تبلیغات یا نیروی اجرای برنامههای از پیش تعیینشده نبینند. مشارکت واقعی مستلزم آن است که افراد در شناسایی مسائل، تعیین اولویتها و ارزیابی نتایج نیز نقش داشته باشند.
از سوی دیگر، گروههای شبکهای نیز برای پیگیری بلندمدت مطالبات خود به سازوکارهایی نیاز دارند که لزوما پیچیده یا رسمی نیستند، اما باید مسئولیتپذیری، شفافیت و هماهنگی را امکانپذیر کنند.
در نهایت، نمیتوان با اطمینان گفت شبکههای اجتماعی جای انجمنها را گرفتهاند. برای چنین ادعایی باید دادههای مربوط به روند عضویت، فعالیت داوطلبانه و مشارکت رسمی و غیررسمی در دورههای مختلف بررسی شود.
آنچه از پژوهشهای موجود برمیآید، تغییر و متنوعتر شدن شکلهای مشارکت مدنی است؛ تغییری که هم فرصتهای تازه ایجاد کرده و هم پرسشهایی درباره پایداری فعالیتها، مسئولیتپذیری و کیفیت مشارکت به همراه آورده است.
شاید مهمترین مسئله برای آینده جامعه مدنی، انتخاب میان حضور در فضای مجازی و فعالیت در تشکلهای رسمی نباشد، بلکه ایجاد ارتباط میان آنها باشد.
هشتگ میتواند مسئلهای را به گفتوگوی عمومی تبدیل کند، اما پیگیری آن مسئله به برنامه، همکاری و استمرار نیاز دارد. انجمن نیز میتواند بستری برای چنین فعالیتی باشد، به شرط آنکه خود را با شکلهای تازه مشارکت اجتماعی سازگار کند.
آینده جامعه مدنی احتمالا نه در حذف انجمنها به دست شبکههای اجتماعی، بلکه در گسترش شیوههایی از سازمانیافتگی شکل میگیرد که از ظرفیت ارتباطات دیجیتال بهره میبرند و در عین حال، توان تصمیمگیری جمعی و فعالیت پایدار را حفظ میکنند.





