مهستان؛ حامد ایرانشاهی: ترور تقریبا به اندازه عمر بشر سابقه دارد و تا امروز هم به عنوان ابزار غیرمشروع سیاسی برای حذف رقبا مورداستفاده قرار میگیرد.
ما شاهد آن هستیم که سالانه بیش از ۱۰ هزار عملیات تروریستی در سطح جهان گزارش میشود و افراد زیادی قربانی ترور میشوند.
ترور بهعنوان یکی از ابزارهای غیرمشروع سیاسی برای حذف رقبا همواره در تاریخ ایران و جهان مطرح بوده است. این ابزار یا به صورت انفرادی یا به صورت جمعی و توسط گروههای تروریستی مورداستفاده قرار میگرفته که باعث تغییر در مسیر تاریخ میشده است. اگر بخواهیم به یک مثال روشن اشاره کنیم، آتش جنگ جهانی اول با یک ترور روشن میشود.
باید بدانیم که پیشینه ترور به سابقه حیات آدمی روی کره خاکی بازمیگردد. درگیری فرزندان حضرت آدم و حذف یکی به دست دیگری – خواه روایت واقعی باشد یا یک روایت نمادین باشد – حکایت از آن دارد که به درازای عمر بشر مساله ترور مطرح بوده است و قابیل دست به حذف هابیل میزند؛ چراکه احساس میکند برادرش رقیب اوست.
اگر بخواهیم مشخصا درباره ترور در ایران صحبت کنیم، باید گفت که ما در تاریخ ایران باستان مصادیق بسیاری از ترور داریم. برای مثال در دوره هخامنشیان بهعنوان اولین امپراطوری منسجم در تاریخ ایران، شاهد ترورهایی هستیم. گئومات مغ که پس از درگذشت کمبوجیه دوم، خود را بردیا پسر کوروش معرفی میکند و بر تخت هخامنشی تکیه میزند، توسط داریوش بزرگ ترور میشود که میتواند یکی از ترورهای شاخص دوران باستان باشد. کتیبه بیستون در مسیر امروزی همدان به کرمانشاه همین حکایت را نقل کرده که داریوش بزرگ چگونه بردیای دروغین را به قتل میرساند و حکومت را به هخامنشیان بازمیگرداند. همچنین قتل خشایارشای دوم توسط برادرش سغدیانه یا اردشیر سوم توسط وزیرش نمونههای دیگری از ترور در دوره هخامنشیان است.
در دوره اشکانیان نیز مهرداد چهارم پدرش فرهاد سوم را ترور میکند و به همین ترتیب مهرداد چهارم توسط برادرش کشته میشود. این ترورها در دوره سلوکیان – که حاکمان غیرایرانی بودند – و ساسانیان نیز ادامه مییابد. به طور کلی، ترور تا زمان حمله اعراب به ایران یک بحث معمول در خاندانهای سلطنتی بود. در این دوره هم خلیفه دوم، خلیفه سوم و امام اول شیعیان که خلیفه چهارم بودند، با اقدامات تروریستی حذف میشوند. در دورهای که اعراب مسلمان بر ایران حاکمیت دارند، این اتفاق بارها تکرار میشود. در قرون نخستین اسلامی شاخصترین و مهمترین گروهی که اقدام به ترور برای حذف رقبا میکردند اسماعیلیون بودند. رهبری این فرقه – که به لحاظ شکلی و اندیشهای قابل تامل و مطالعه هستند – بر دوش حسن صباح بود و میتوان او را یکی از معروفترین رهبران گروههای تروریستی در تاریخ ایران دانست. اسماعیلیون در عصر سلجوقی چالشهای فراوانی برای حاکمیت بهوجود آورده بودند و خواب را از چشمان حاکمان وقت ربوده بودند؛ حتی اقدام به سوءقصد نسبت شخص پادشاه هم کردند که ناکام ماند. اسماعیلیون سلاح خودشان را زیر لباسشان پنهان میکردند و چهرههای خود را تغییر میدادند و عملیات تروریستی را به صورت جمعی یا فردی انجام میدادند. حسن صباح نفوذ عجیبی در بین طرفدارانش داشت و نکته قابل تامل این است که معمولا در گروههای تروریستی یک رابطه مرید و مرادی وجود دارد و زمانیکه مراد هر گروه فردی و مریدی را امر به ترور میکرد، آن فرد بدون هیچ درنگی این دعوت را اجابت میکرد و بر این باور بود که حتما واجد ویژگیهای خاصی بوده که برای چنین اقدامی برگزیده شده است؛ لذا به این مساله به عنوان یک فضلیت مینگریستند. گروههای تروریستی دیگر هم تا حدود زیادی متاثر از این فضا بودند.
شاخصترین ترورهایی که در دوره سلجوقی صورت میگیرد ترور خواجه نظامالملک وزیر دربار سلجوقی و موذن ساوجی حاکم اصفهان است. البته خواجه نظامالملک به دنبال از بین بردن فرقه اسماعیلیون بود که توفیقهایی هم داشت اما در نهایت ترور شد. گستره جغرافیایی اسماعیلیون از مرزهای ایران هم فراتر رفت و بعضا تا مصر و روم نیز فعالیت میکردند. زمانیکه حکومت فاطمیان در مصر را تشکیل دادند، دوبار به صلاحالدین ایوبی سوءقصد کردند که به طرز معجزهآسایی نجات یافت اما پس از آن با نگرانی فراوان و تحت تدابیر شدید امنیتی زندگی میکرد. همچنین «مونتفرات» کشیش بیتالمقدس توسط همین گروه ترور شد.
سلطان سنجر پادشاه سلجوقی چالشهای بسیاری با اسماعیلیون داشت. یک شب از خواب برمیخیزد و میبیند خنجری به همراه یک نامه در کنارش قرار دارد. در این نامه نوشته شده بود که ما میتوانستیم این خنجر را در سینه تو فرو کنیم اما این کار را نکردیم. بنابراین تو هم مقدمات صلح با اسماعیلیون را فراهم کن. این اتفاق در دوره حکومت سلطان سنجر رخ میدهد و پس از آن ترورهای اسماعیلیون کاهش مییابد.
ترور در دوره ایلخانی و پس از حمله مغول هم ادامه دارد و تقریبا همه حاکمان ملوکالطوایفی از این مساله هراس داشتند. این مساله در سرزمینهای دیگر هم مشهود بود و بسیاری از حاکمان فرزندانشان را ترور میکردند یا توسط فرزندانشان ترور میشدند. به طور کلی، تا زمان ورود به دوره جدید که از عصر صفوی آغاز میشود ترور یک ابزار معمول بوده است.
با شکلگیری حکومت صفویه و کوچ ایران از دوره میانه به قرون جدید، باز هم موضوع ترور بهعنوان یک موضوع جدی مطرح است. شاید یکی از شاخصترین ترورهای این دوره ترور شاهزاده محمدباقر میرزا ولیعهد شاه عباس باشد که به گواه بسیاری از منابع تاریخی با فرمان و دسیسههای شخص شاه عباس صورت گرفت. شاه گمان میکرد که ولیعهدش به تاج و تخت او طمع دارد و میخواهد به او خیانت کند. از این رو به نوکران و چاکران ولیعهد دستور میدهد که او را به قتل برسانند و آنها این اقدام را در یکی از کوچههای رشت انجام میدهند. البته گفته میشود که شاه عباس مدتی بعد پی به بیگناهی ولیعهد میبرد و فرزند بزرگش صفی میرزا را بهعنوان ولیعهد انتخاب میکند که بعد از خودش پادشاه ایران بشود.
این اتفاق به شکل دیگری در دوره افشاریه رخ میدهد و نادرشاه تقریبا همه اطرافیانش را از بیم اینکه به تاج و تخت او نظر دارند ترور کرد اما در نهایت خودش هم قربانی ترور شد. در دوره زندیه هم زکی خان زند در ایزدخواست با ترور از میان برداشته شد. آغا محمدخان قاجار که چندین بار از ترور جان سالم به در برده بود و در جنگهای فراوانی شرکت کرد و البته نقش بسزایی در انسجام ایران داشت، زمانی که قصد اعدام دو نفر از چاکران و مخلصان را داشته قربانی ترور میشود.
دوره ناصری یکی از دورههای شاخص تاریخ ایران است که در فراز پایانی آن، شخص ناصرالدین شاه در پنجاهمین سال سلطنتش توسط میرزا رضای کرمانی و با اهداف سیاسی ترور شد.
در دوره معاصر، شیوههای ترور تغییر میکند و مباحث مرتبط با تروریسم در جهان نیز شکل تازهای به خود میگیرد.
با وقوع انقلاب مشروطه، مساله تا حد زیادی دستخوش تغییر میشود. پس از انقلاب مشروطه، آشفتگیهای زیادی هم در سطح حاکمیت و هم در سطح جامعه ایجاد شد که زمینههای شکلگیری یک گروه تروریستی مهم به نام «کمیته مجازات» را فراهم کرد. این کمیته توسط فردی به نام ابوالفتحزاده تاسیس شد و هدف خود را تصفیه عوامل انگلیس و عمال داخلی آنها و کسانیکه باعث نابسامانی زندگی مردم شدند عنوان کردند. این گروه چند ترور شاخص داشتند که از جمله آنها میتوان به ترور میرزا اسماعیل خان رییس انبار غله تهران، متینالسلطنه مدیر روزنامه عصر جدید و میرزا محسن مجتهد اشاره کرد. کمیته مجازات تشخیص داده بود که این افراد نقش ضد مردم دارند و امکان برخورد و مواجهه با آنان به شکل دیگری وجود ندارد. اما با ترور منتخبالدوله خزانهدار تهران، نسخه این کمیته پیچیده شد و برخورد سختی با آن صورت گرفت.
در همین دوره تاریخی، مرکز غیبی تبریز را هم داریم که یک تشکیلات سری و مخوف تروریستی بود و توسط فردی به نام علی موسیو تاسیس شده بود. از جمله اقدامات این گروه، ترور یوسف خزدوز از عوامل همین گروه بود که بهدلیل افشای اسرار و عدم تحفظ اطلاعات، به طرز فجیعی توسط این گروه کشته شد.
با انتقال قدرت از قاجار به پهلوی، ترور شکل جدیدتری به خود میگیرد؛ هرچند نمیتوان تاثیر اقتدار رضاشاه را بر این موضوع به علاوه کاهش ترورها نادیده گرفت اما در امتداد عصر پهلوی اول، حزب توده در شکلدهی به ترورها نقش ویژهای ایفا میکند.
پیش از پرداختن به این موضوع لازم است به این نکته اشاره شود که حیدر خان عمواوغلی را مبدع شیوههای جدید و سازمانیافته ترور در ایران میدانند که ترور علیاصغر خان اتابک و سید عبدالله بهبهانی از علمای دوره مشروطه از جمله آنهاست. البته برخی از کسانیکه تحتتاثیر حیدرخان بودند، بعدها به عضویت حزب توده درآمدند.
حزب توده یکی از سازمانیافتهترین تشکیلات تاریخ ایران معاصر است که به زعم برخی، اقدامات تروریستی را هم در دستور کار قرار داده بود. ترورهایی را که حزب توده انجام میداد میتوان به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته تسویهحسابهای داخلی و گروهی در درون حزب و دسته دیگر تصفیه و حذف رقبا. آنها حتی در پرونده ترور محمدرضا شاه جزو مظونین بودند. حزب توده یک تشکیلات اطلاعاتی داشت که یک گروه ترور زیرنظر آن فعالیت میکرد و ریاست آن را خسرو روزبه برعهده داشت. البته در خاطرات برخی از اعضای حزب توده آمده که ارکان این حزب از برخی ترورها اطلاعی نداشتند. ترور حسام لنکرانی، محمد مسعود روزنامهنگار و احمد دهقان توسط حزب توده انجام میشود.
گروه دیگری که دست به ترور میزدند، گروه فداییان اسلام بودند که متاثر از ایدئولوژی اسلامی بود؛ هر چند علما و بزرگان مذهبی نظیر آیتالله طالقانی تاکید داشتند که در اسلام ترور وجود ندارد اما این گروه اصرار داشتند که با تاسی از آموزههای اسلامی کار ترور را انجام میدهند. سردسته این گروه فردی به نام نواب صفوی بود که با ترور احمد کسروی نویسنده معروف دوران معاصر نام خود و گروهش را بر سر زبانها انداخت. آنها ترورهای متعددی انجام دادند که از جمله آنها میتوان به ترور عبدالحسین هژیر و حاج علی رزمآرا نخستوزیران دوره پهلوی دوم و همچنین ترور نافرجام حسین علاء و حسین فاطمی وزیر خارجه دولت دکتر مصدق اشاره کرد.
گروه دیگری که متاثر از ایدئولوژی اسلامی بودند مجاهدین خلق بود که هم اقدام به ترورهای درونگروهی میکردند و هم برای حذف رقیبان و عوامل دولت پهلوی دست به ترور میزدند. این گروه حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم برخی از مقامات جمهوری اسلامی را ترور کردند و در کنار آن اقدام به هواپیماربایی و بمبگذاری در مراکز مختلف کردند. ترور مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف از ترورهای مشهور درونگروهی مجاهدین خلق بود که بهدلیل عدم همراهی آنها با تغییر ایدئولوژی این سازمان اتفاق افتاد. انفجار در دفتر نخستوزیری و حزب جمهوری از جمله اقدامات این گروه در حذف مقامات جمهوری اسلامی بود. آنها همچنین در سالهای بعد اسدالله لاجوردی و سپهبد صیاد شیرازی را هم ترور کردند. البته اقدامات تروریستی سازمان مجاهدین خلق در عصر جمهوری اسلامی بیشتر از ترورهای صورتگرفته در دوره پهلوی بود.
گروه تروریستی دیگری که برگرفته از اندیشههای چپ بود و ارتباطی با آموزههای اسلامی نداشت چریکهای فدایی خلق بودند. البته تمرکز آنها بیشتر روی سرمایهداران و صاحبان سرمایه بود و متاثر از دیدگاههای کمونیستی اهداف ترور خود را «عامل استثمار خلق» معرفی میکردند. محمدصادق فاتح یزدی که کارآفرین مشهوری بود در سال ۱۳۵۳ توسط این گروه ترور شد.
برخی ترورها نیز با کارگزاری عوامل حاکمیت انجام میشد. برای مثال ترور محمدتقی بهار شاعر دوره مشروطه و پهلوی اول که ناکام ماند و ترور فرخی یزدی در زندان با آمپول هوا نمونههایی از این اقدامات تروریستی بودند. همچنین ترور جعفرقلیخان و علمیردانخان بختیاری و ارباب کیخسرو در دوره پهلوی انجام شد.
در دوره پهلوی دوم با شکلگیری ساواک برخی اقدامات تروریستی توسط این سازمان انجام شد؛ هرچند اسناد تاریخی متقنی برای متوجه ساختن همه ترورها به ساواک وجود ندارد. ساواک بیشتر بهطور علنی اعدام میکرد و بیشتر از ابزار «اعدام» استفاده میکرد تا «ترور». اما درعینحال ترور تیمور بختیار که بنیانگذار ساواک بود و به عراق پناهنده شده بود از جمله ترورهایی است که آن را به ساواک منتسب میکنند. به طور کلی ساواک یا در زندان مخالفان را میکشت یا در درگیریهای مسلحانه. شاید بتوان واقعه سیاهکل را یکی از جمله این درگیریهای مسلحانه دانست.
همانطور که اشاره شد، ما پس از پیروزی انقلاب شاهد ترورهای زیادی هستیم. یکی از مهمترین آنها ترور سعید حجاریان در دوره اصلاحات توسط افراد و گروههای بنیادگرا و ضداصلاحات بود.
در سالهای اخیر هم شاهد شکلگیری گروههای تروریستی نظیر پژاک و جندالله در برخی از مناطق مرزی کشور بودهایم و البته اقدام اخیر فردی، که خود را عضوی از یک گروه چندنفره شکلگرفته به منظور ترور برخی چهرهها معرفی کرده، برای سوءقصد به عباس آخوندی نشان میدهد که اندیشه حذف فیزیکی افراد با اهداف سیاسی و ایدئولوژیک همچنان زیر پوست جامعه ایرانی زنده است.
ادامه ترورها در جهان و ایران نشان میدهد که ترور همچنان یکی از ابزارهای مهم مواجهه و برخورد با رقبای سیاسی از سوی گروههای سیاسی و برخی از دولتها و حکومتهاست. با وجود تلاشهای فراوان برای کاهش اقدامات تروریستی، اما پدیده ترور همچنان به عنوان یکی از چالشهای حقوق بشری و روشهای ناجوانمردانه در سیاست، میتواند سوژه بحث و نقد و ریشهیابی باشد.





