مهستان؛ مهرداد سایهوند: در کوچههای تاریخ، صدایی آشنا بارها تکرار شده است؛ صدای سیلیای که پاسخ سیلی دیگری بوده، صدای زخمی که زخمی تازه آفریده و صدای خشونتی که از دل خشونتی دیگر زاده شده است. گویی خشونت، آتشی است که نهتنها هیزم دشمن، بلکه خانه صاحب خود را نیز میسوزاند. از همین رو گفتهاند: «هر زدنی خوردنی دارد»؛ اما آنچه کمتر گفته میشود این است که هر خوردنی نیز اگر به زدنی دیگر بدل شود، جامعه را در گردابی بیپایان فرو میبرد.
چرخه خشونت شبیه رودخانهای گلآلود است که از کوهستان خشم سرچشمه میگیرد و در مسیر خود، آرامش، اعتماد و همبستگی اجتماعی را با خود میشوید و میبرد. قربانی امروز، اگر درمان نشود، ممکن است عامل خشونت فردا شود و این زنجیره نسل به نسل ادامه یابد. پژوهشهای علمی درباره «چرخه خشونت» نشان میدهد تجربه خشونت در کودکی و نوجوانی میتواند احتمال بازتولید رفتارهای خشونتآمیز را در آینده افزایش دهد؛ هرچند این سرنوشت محتوم نیست و با مداخلات اجتماعی و آموزشی میتوان آن را متوقف کرد.
جامعهای را تصور کنید که در آن هر توهین، توهینی بزرگتر میآفریند؛ هر تحقیر، تحقیر دیگری را زنده میکند و هر انتقام، انتقامی تازه را در دلها میکارد. چنین جامعهای مانند جنگلی است که درختانش به جای ریشه در خاک، ریشه در آتش دارند. در این جنگل، هیچ نهالی فرصت رشد پیدا نمیکند، زیرا شعلهها پیش از باران به سراغش میآیند.
سازمان جهانی بهداشت خشونت را نه صرفاً یک مسئله فردی، بلکه یک معضل اجتماعی و بهداشتی میداند که بر سلامت، توسعه و رفاه جوامع اثر میگذارد. این نهاد تأکید میکند که پیشگیری از خشونت باید با پرداختن به ریشهها، از خانواده و مدرسه گرفته تا محیط اجتماعی و سیاستگذاری عمومی، دنبال شود.
اما پرسش اساسی این است: چگونه میتوان این چرخه را شکست؟
پاسخ در تغییر زبان جامعه نهفته است. جامعهای که گفتوگو را جایگزین تحقیر کند، آموزش را جایگزین تنبیه سازد و عدالت را به جای انتقام بنشاند، نخستین گام را برای خاموش کردن آتش برداشته است. تجربههای موفق در کشورهای مختلف نشان داده است که نگاه به خشونت بهعنوان یک مسئله اجتماعی و قابل پیشگیری، نه یک سرنوشت اجتنابناپذیر، میتواند میزان جرائم و رفتارهای خشونتآمیز را بهطور چشمگیری کاهش دهد.
خشونت اغلب خود را در لباس قدرت پنهان میکند، اما در حقیقت اعترافی به ناتوانی است؛ ناتوانی در شنیدن، فهمیدن و حل مسئله. انسان متمدن کسی نیست که توان ضربه زدن ندارد، بلکه کسی است که با وجود توانایی، راه دیگری را انتخاب میکند. همانگونه که درخت تنومند با سنگی که به سویش پرتاب میشود پاسخ نمیدهد، بلکه میوهای تازه میرویاند، جامعه بالغ نیز به جای تکثیر زخمها، فرصت ترمیم آنها را فراهم میکند.
برای ساختن جامعهای سالم، پویا و کارآمد، باید شجاعت بخشیدن را از ضعف جدا کنیم و گفتوگو را نشانه قدرت بدانیم. مدارس باید مهارت حل تعارض را آموزش دهند، خانوادهها باید الگوی احترام متقابل باشند و نهادهای عمومی باید عدالت را بهگونهای اجرا کنند که نیاز به انتقام در ذهن شهروندان کاهش یابد. پژوهشهای جدید نیز نشان میدهد برنامههای آموزشی خانوادهمحور، حمایت از کودکان و همکاری میان نهادهای مختلف از مؤثرترین راههای پیشگیری از خشونت هستند.
در نهایت، جامعه سالم از دل مشتهای گرهکرده متولد نمیشود؛ از دل دستهایی برمیآید که برای ساختن، یاری رساندن و آشتی دادن به هم نزدیک میشوند. اگر خشونت را به دومینوی سقوط تشبیه کنیم، آگاهی، عدالت و مهربانی همان دستی هستند که پیش از افتادن آخرین قطعه، زنجیره را متوقف میکنند.
آینده روشن از جایی آغاز میشود که انسان تصمیم میگیرد آخرین حلقه زنجیر خشونت باشد، نه نخستین حلقه خشونتی تازه. هر چند نمیدانم در مقابل کسانی که بیپروا، عیان و نامحدود دست به خشونت می زنند چه باید کرد؟
شکستن زنجیر آتش؛ چرا جامعه سالم از انتقام ساخته نمیشود؟
Share This Article
بدون دیدگاه





