مهستان؛ از آنجا که هرگز هیچ چیز جز ادراکات بر ذهن حاضر نیست و چون همه تصورات از چیزی سرچشمه میگیرند که پیشتر بر ذهن حاضر بود، چنین برمیآید که ما را توانایی آن نیست که از چیزی ذاتاً متفاوت از تصورات و انطباعات، تصوری حاصل کنیم.
بیاییم تا حد ممکن توجهمان را به بیرون خودمان معطوف کنیم؛ بیاییم متخیلهمان را تا آسمان یا تا دورترین کرانهای گیتی دنبال کنیم؛ به واقع هرگز گامی فراتر از خودمان پیش نمیگذاریم، و هیچ گونه وجودی برایمان متصور نیست مگر چنان ادراکاتی که در این عرصه تنگ پیدا آمدهاند.
این گیتیِ متخیله است و ما جز آنچه اینجا فرا آورده میشود تصوری نداریم. بنابراین تصورپذیر نیست که اشیا جدا از ادراکاتمان به چه میمانند.
طبیعت این [وجود اجسام] را به انتخاب او (آدم شکاک) وا نگذاشته است. بیگمان آن را کاری خطیرتر از این شمرده است که به استدلالها و نظر پردازیهای نایقینی ما وا سپرد.
به حق میتوان پرسید که چه عللی ما را وا میدارند تا به وجود جسم باور داشته باشیم؟ اما بیهوده است که بپرسیم آیا جسم هست یا نه. این نکتهای است که باید در همه استدلالهایمان آن را فرض مسلم بگیریم.
#فلسفه_آخرشب
هیوم؛اعلم





