مهستان؛ جیرهبندی و نظام کوپنی در ذهن بسیاری از مردم، یادآور دولتهای سوسیالیستی و اقتصادهای متمرکز است؛ تصوری از صفهای طولانی، قیمتهای کنترلشده و دولتهایی که حتی برای نان و بنزین سهمیه تعیین میکنند.
اما تاریخ نشان میدهد که در شرایط اضطرار، حتی آزادترین و سرمایهدارترین کشورها نیز ناگزیر به مداخله مستقیم در بازار میشوند.
در بحبوحه جنگ جهانی دوم، ایالات متحده که نماد اقتصاد آزاد و لیبرال بود، یکی از گستردهترین نظامهای کنترل اقتصادی در تاریخ مدرن را به اجرا گذاشت.
هدف این سیاستها نه برقراری سوسیالیسم بلکه حفظ عدالت اجتماعی، ثبات قیمتی و اولویتبخشی به نیازهای نظامی در دوران جنگ بود.
از این منظر، تجربه آمریکا در دهه ۱۹۴۰ نشان میدهد که در شرایط بحرانی، دست نامرئی بازار جای خود را به دست سازمانیافته دولت میدهد؛ دستی که میکوشد در دل محدودیتها نوعی نظم و همبستگی ملی بیافریند.
با ورود آمریکا به جنگ در دسامبر ۱۹۴۱، دولت فدرال با مسئلهای دوگانه روبهرو شد: چگونه میتوان میلیونها سرباز را در جبهه تأمین کرد و همزمان از تورم، احتکار و نارضایتی داخلی جلوگیری نمود؟
پاسخ، ایجاد نوعی اقتصاد هدایتشده بود. در آوریل ۱۹۴۱ ادارهای به نام «اداره کنترل قیمتها» (Office of Price Administration – OPA) برای نظارت بر قیمتها و تنظیم مصرف مردم تأسیس شد.
کمی بعد، «هیئت تولید جنگی» (War Production Board – WPB) شکل گرفت تا صنایع غیرنظامی را به تولیدات نظامی و ضروری تبدیل کند.
نظام جیرهبندی از مه ۱۹۴۲ با شکر آغاز شد که تا ژوئن ۱۹۴۷ در فهرست جیره باقی ماند و سپس به قهوه، گوشت، چربیها، پنیر، ماهی کنسروی و دیگر مواد غذایی گسترش یافت. مردم دفترچههای جیره با تمبرهای رنگی دریافت میکردند و هیئتهای محلی که بیشترشان داوطلب بودند وظیفه نظارت و توزیع را بر عهده داشتند.
اما جیرهبندی تنها به خوراک محدود نشد. با قطع واردات لاستیک طبیعی از جنوب شرق آسیا، دولت برای صرفهجویی در لاستیک، بنزین را نیز جیرهبندی کرد.
برچسبهایی با حروف A تا X روی شیشه خودروها نصب میشد تا میزان مصرف مجاز مشخص شود و محدودیت سرعتی موسوم به «سرعت پیروزی» وضع شد تا تایرها دیرتر ساییده شوند.
کالاهای دیگری چون تایر، خودرو، بخاری، کفش و حتی ماشین تحریر نیز در مقاطعی جیرهبندی شدند.
در کنار این سیاستهای سختگیرانه، دولت با شعار «صرفهجویی، میهنپرستی است» مردم را به خودکفایی تشویق کرد. باغهای پیروزی (Victory Gardens) در سراسر کشور سبز شدند و تا سال ۱۹۴۴ حدود ۲۰ میلیون خانواده در حیاط خانهها یا زمینهای عمومی سبزی و میوه میکاشتند.
زنان کلاسهای کنسرو خانگی برگزار میکردند، کودکان در مدارس فلزات قراضه جمعآوری میکردند و پوسترهای تبلیغاتی OPA از هر قاشق شکر صرفهجوییشده بهعنوان «گلولهای برای پیروزی» یاد میکردند.
در این میان، تخلف و بازار سیاه هم پنهان نبود، بهویژه در گوشت و بنزین، اما در مقایسه با بریتانیا یا شوروی گستردگی چندانی نداشت. شبکه عظیم داوطلبان محلی و فشار اخلاقی جامعه، بسیاری را به رعایت قانون وادار میکرد.
جیرهبندی و کنترل قیمتها در مجموع یکی از موفقترین تجربیات اقتصادی دوران جنگ بود.
اقتصاددانانی چون هیوج راکاف (Hugh Rockoff) و پل ایوانز (Paul Evans) نشان دادهاند که این سیاستها از جهش تورم جلوگیری کردند و نوعی عدالت توزیعی در جامعه برقرار ساختند. مردم شاید کمتر کالا میخریدند، اما اطمینان داشتند که هیچکس گرسنه یا محروم نخواهد ماند.
در عین حال، اولویتبندی صنعتی WPB باعث شد کارخانههای خودروسازی به تولید تانک و کامیون نظامی بپردازند و صنایع لوازم خانگی خطوط تولید خود را به تجهیزات جنگی اختصاص دهند. نتیجه، رشد شتابان تولیدات نظامی و همزمان نظم در بازار داخلی بود.
با پایان جنگ در ۱۹۴۵ بیشتر کالاها از جیره خارج شدند، اما شکر تا تابستان ۱۹۴۷ همچنان سهمیهای باقی ماند که نشانهای از تداوم کمبودهای جهانی بود. همان سال اداره OPA منحل شد و آمریکا به اقتصاد آزاد بازگشت.
با این حال، تجربه آن سالها در حافظه جمعی ملت باقی ماند: زمانی که بزرگترین اقتصاد سرمایهداری جهان با انضباطی داوطلبانه بازار را تنظیم کرد، مصرف را کنترل نمود و با عدالت به جنگی جهانی پاسخ داد.
منبع: کانال تلگرامی حسین قتیب





