مهستان؛ مهدی محمودی: مقایسه یکی از بنیادیترین ابزارهای شناخت در علوم اجتماعی است. انسان زمانی میتواند درباره خوب یا بد، موفق یا ناموفق، کارآمد یا ناکارآمد و مطلوب یا نامطلوب بودن یک پدیده داوری کند که آن را در نسبت با پدیدهای دیگر قرار دهد. در علم سیاست نیز مقایسه نه تنها یک شیوه برای توصیف نظامهای سیاسی، بلکه ابزاری برای فهم علل تفاوتها، کشف الگوها و ارزیابی عملکرد حکومتهاست.
سیاست تطبیقی یکی از شاخههای مهم علم سیاست است که موضوع آن مطالعه ی نظامهای سیاسی، نهادها، دولتها، رژیمها، سیاستها و رفتارهای سیاسی در نسبت با یکدیگر است. اهمیت این حوزه دقیقاً در همین نسبت نهفته است. آرند لیپهارت، در مقاله کلاسیک خود، سیاست تطبیقی را بیش از آنکه یک حوزه موضوعی مشخص بداند، نوعی روش و منطق تحقیق سیاسی معرفی میکند. یعنی سیاست تطبیقی اساساً به ما میآموزد که چگونه مقایسه کنیم تا بتوانیم درباره پدیدههای سیاسی به گزارههای تجربی معتبر برسیم.
مقایسه نیز شکلهای گوناگونی دارد. میتوان یک کشور را در دو مقطع تاریخی با خودش مقایسه کرد، میتوان دو کشور را در یک دوره زمانی با یکدیگر سنجید، میتوان دو نهاد مشابه را مقایسه کرد یا حتی یک سیاست عمومی را در چند کشور بررسی کرد. لیپهارت نیز بر اهمیت انتخاب موارد قابل مقایسه، مقایسه در طول زمان و مقایسه میان جوامع تأکید میکند.
از این منظر، یکی از مسائل مهم در فضای سیاسی ایران امروز، نه اصل مقایسه، بلکه انتخاب مورد مقایسه است. در جامعه ایران، یکی از رایجترین مقایسهها، مقایسه جمهوری اسلامی با نظام پهلوی است. این مقایسه به لحاظ تاریخی کاملاً قابل فهم و حتی در بسیاری از موارد علمی و ضروری است. دو نظام سیاسی در یک سرزمین، با فاصله زمانی نسبتاً محدود، مسائل مشترک و میراث تاریخی مشترک، میتوانند موضوع یک مطالعه تطبیقی ارزشمند قرار گیرند. اما مسئله زمانی آغاز میشود که این مقایسه از یک موضوع پژوهشی به یک چارچوب مسلط برای قضاوت سیاسی درباره حال و آینده ایران تبدیل شود. در این حالت، مقایسهای که در اصل میتوانست به فهم گذشته کمک کند، ممکن است ناخواسته افق انتخاب آینده را محدود کند. مسئله اصلی این مقاله دقیقاً همین است: آیا برای ارزیابی جمهوری اسلامی، مقایسه با پهلوی بهترین و ضروریترین مقیاس است، یا آنکه باید افق مقایسه را به دولتها و جوامع همعصر ایران گسترش داد؟استدلال اصلی مقاله این است که مقایسه جمهوری اسلامی با پهلوی، هرچند از نظر تاریخی معتبر است، اما بهعنوان معیار اصلی ارزیابی وضعیت امروز و آینده ی ایران، محدودکننده است. در حالی که مقایسه ایران با کشورهای همعصر، بهویژه کشورهای دارای شرایط تاریخی، اقتصادی یا اجتماعی قابل قیاس، میتواند معیارهای عملکرد را ارتقا داده، دامنه گزینههای سیاسی را گسترش دهد و امکان اندیشیدن به اصلاحات نهادی و دموکراتیزاسیون را افزایش دهد.
۱.سیاست تطبیقی چیست؟
سیاست تطبیقی را میتوان بهطور ساده چنین تعریف کرد: مطالعه نظاممند شباهتها و تفاوتهای میان نظامهای سیاسی، نهادها، دولتها، سیاستها و فرآیندهای سیاسی، با هدف توضیح چرایی این شباهتها و تفاوتها. بنابراین مقایسه در علم سیاست فقط کنار هم گذاشتن دو پدیده نیست. هر مقایسه علمی باید پرسشی داشته باشد. مثلاً:
چرا دو کشور با سطح مشابهی از توسعه اقتصادی، نتایج متفاوتی در دموکراتیزاسیون داشتهاند؟
چرا دو کشور دارای منابع طبیعی فراوان، مسیرهای متفاوتی در توسعه اقتصادی پیمودهاند؟
چرا دو دولت با ساختار اداری مشابه، در کنترل فساد عملکرد متفاوتی دارند؟
چرا برخی کشورها توانستهاند انتقال قدرت سیاسی را مسالمتآمیز کنند، اما برخی دیگر همچنان گرفتار بحرانهای سیاسیاند؟ و ….
در همه این پرسشها، مقایسه وسیلهای برای کشف رابطه میان متغیرهاست.از این منظر، مقایسه علمی با داوری روزمره تفاوت اساسی دارد. در مقایسه علمی باید موارد تا حد امکان قابل قیاس باشند و متغیرهای مؤثر شناسایی شوند. لیپهارت نیز یکی از دشواریهای اصلی روش تطبیقی را استنتاج بر اساس تعداد نسبتاً محدودی از موارد میداند و راهکارهایی مانند افزایش موارد، محدود کردن دامنه متغیرها، انتخاب موارد قابل مقایسه و تمرکز بر متغیرهای کلیدی را پیشنهاد میکند. بنابراین، مسئله فقط این نیست که چه چیزی را با چه چیزی مقایسه کنیم، بلکه این نیز هست که:چرا این دو مورد را انتخاب کردهایم؟و این پرسش برای سیاست ایران اهمیت ویژهای دارد.
2. دو نوع مقایسه درباره ایران
برای فهم وضعیت سیاسی ایران امروز میتوان دستکم دو مسیر متفاوت را در پیش گرفت. مسیر نخست، مقایسه جمهوری اسلامی با پهلوی. این یک مقایسه تاریخی و درونکشوری است. مسیر دوم، مقایسه جمهوری اسلامی با کشورهای همعصر. این یک مقایسه میانکشوری و همزمان است. هیچیک ذاتاً نادرست نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که اولی تنها معیار مشروع قضاوت و دومی اساساً کنار گذاشته شود.
3. چرا مقایسه جمهوری اسلامی و پهلوی جذاب است؟
دلایل جذابیت این مقایسه روشن است. هر دو نظام در یک جغرافیا حکومت کردهاند، هر دو با جامعهای با پیشینه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی مشترک مواجه بودهاند، هر دو با مسئله توسعه، دولتسازی، نوسازی، امنیت، اقتصاد، آموزش، شهرنشینی و سیاست خارجی مواجه بودهاند و در نهایت، هر دو در حافظه تاریخی ایرانیان حضور دارند.از این جهت، مقایسه جمهوری اسلامی و پهلوی میتواند پرسشهای مهمی تولید کند:
کدام نظام در توسعه زیرساختی موفقتر بود؟
کدام نظام در آموزش و بهداشت عملکرد بهتری داشت؟
کدام نظام در سیاست خارجی هزینههای بیشتری ایجاد کرد؟
کدام نظام در توزیع قدرت و مشارکت سیاسی موفقتر بود؟
کدام نظام در ایجاد نهادهای پاسخگو تواناتر بود؟
کدام نظام در کنترل فساد و ایجاد ظرفیت دولتی موفقتر عمل کرد؟
اینها پرسشهای مشروع و مهمی هستند.بنابراین نباید اصل این مقایسه را نفی کرد.مسئله، مطلق کردن آن است.
4. نخستین مشکل:
مقایسه تاریخی الزاماً معیار مناسبی برای آینده نیست. فرض کنیم ثابت شود جمهوری اسلامی در حوزهای خاص عملکرد بهتری از حکومت پهلوی داشته است.این نتیجه چه چیزی را ثابت میکند؟ فقط اینکه جمهوری اسلامی در آن حوزه از حکومت پیشین بهتر عمل کرده است؟ اما این نتیجه به هیچ وجه ثابت نمیکند که عملکرد جمهوری اسلامی مطلوب، کافی یا بهینه است.این تفاوت بسیار مهم است.اگر دانشآموزی نمره ۱۲ بگیرد و دانشآموز قبلی نمره ۹ گرفته باشد، دانشآموز نخست بهتر عمل کرده است. اما هنوز نمیتوان گفت عملکرد او خوب یا رضایتبخش بوده است.در سیاست نیز همین منطق وجود دارد.ممکن است یک حکومت از حکومت قبلی بهتر باشد و همچنان از استانداردهای مطلوب حکمرانی فاصله زیادی داشته باشد.بنابراین:بهتر از گذشته الزاماً به معنای خوب نیست.و این شاید بنیادیترین ایراد به استفاده سیاسی از مقایسه جمهوری اسلامی و پهلوی باشد.
5. مسئله ی معیار
هر مقایسهای در نهایت به یک معیار نیاز دارد.اگر معیار ما فقط گذشته ایران باشد، سقف انتظارات ما نیز ممکن است در محدوده همان گذشته باقی بماند.اما اگر معیار را به تجربههای موفق جهان معاصر گسترش دهیم، مسئله تغییر میکند.در این صورت دیگر سؤال این نیست که جمهوری اسلامی بهتر است یا پهلوی؟بلکه میپرسیم:ایران در مقایسه با کشورهای دارای شرایط مشابه، چه عملکردی دارد؟این پرسش بسیار متفاوت است.زیرا در سؤال نخست، دو نظام سیاسی ایرانی با یکدیگر رقابت میکنند.اما در سؤال دوم، عملکرد ایران با مجموعهای از تجربههای واقعی و معاصر جهانی سنجیده میشود.در نتیجه، معیار ارزیابی از گذشته به اکنون منتقل میشود.
6. دومین مشکل:
قیاس با پهلوی میتواند به منطق کف انتظارات تبدیل شودیکی از پیامدهای ناخواسته مقایسه دائمی جمهوری اسلامی با پهلوی آن است که حکومت میتواند نقدهای وارد بر عملکرد خود را به یک بحث تاریخی منتقل کند. مثلاً به جای پاسخ دادن به این پرسش که:چرا نظام اداری ایران ناکارآمد است؟ ممکن است بحث به این سمت برود که:آیا نظام اداری پهلوی بهتر بود؟ به جای اینکه پرسیده شود:چرا ایران در شاخصهای حکمرانی، توسعه اقتصادی، آزادیهای سیاسی یا ظرفیت دولت از برخی کشورهای همسطح عقبتر است؟ ممکن است پرسش تبدیل شود به:آیا حکومت پهلوی آزادی سیاسی بیشتری داشت؟ این تغییر پرسش، بسیار مهم است.زیرا حکومت به جای پاسخگویی درباره استانداردهای مطلوب امروز، وارد مقایسه با ضعفهای گذشته میشود.در نتیجه، مقایسه به جای آنکه فشار اصلاحی ایجاد کند، میتواند به ابزار دفاعی تبدیل شود.
7. دست جمهوری اسلامی از نظر زمانی و تاریخی پرتر است.
جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه فرصت داشته است که متناسب با شرایط تجربه کند، اصلاح کند، سیاستهای خود را تغییر دهد و از تجربههای داخلی و خارجی بیاموزد.حکومتی که چند دهه بر سر کار بوده، دیگر نمیتواند تمام مشکلات خود را با میراث حکومت قبلی توضیح دهد.این نکته در تحلیل تطبیقی اهمیت دارد.هرچه فاصله زمانی از نقطه آغاز یک حکومت بیشتر شود، سهم متغیرهای مربوط به خود آن حکومت در توضیح عملکردش نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند.بنابراین، حتی اگر بسیاری از مشکلات امروز ایران ریشههای تاریخی داشته باشند، نمیتوان همه آنها را به گذشته نسبت داد.به بیان دیگر، حکومت جدید در آغاز ممکن است وارث مشکلات حکومت قبلی باشد. اما پس از گذشت چند دهه، خود نیز به تولیدکننده تاریخ تبدیل میشود.از این منظر، استمرار مقایسه با پهلوی ممکن است مسئولیت تاریخی جمهوری اسلامی را از اندازه واقعی آن کمتر نشان دهد.
۸. سومین مشکل: دوگانه جمهوری اسلامی ـ پهلوی
مهمترین پیامد سیاسی این نوع مقایسه، شاید محدود شدن دامنه انتخاب باشد.وقتی فضای سیاسی جامعه دائماً حول این دوگانه سازمان پیدا کند:جمهوری اسلامی یا پهلوی؟دو گزینه اصلی شکل میگیرد:یا وضع موجود یا بازگشت به گذشته.در چنین چارچوبی، گزینههای میانی و بدیلهای نهادی کمرنگ میشوند.در حالی که سیاست واقعی بسیار متنوعتر از این دوگانه است.میتوان درباره ی اصلاح قانون اساسی،تقویت نهادهای انتخابی،استقلال قوه قضائیه،تمرکززدایی،تقویت جامعه مدنی،اصلاح نظام حزبی،اصلاح نظام انتخاباتی،کاهش تمرکز قدرت،اصلاح نظام اقتصادی،شفافیت مالی،مبارزه نهادی با فساد،اصلاح رابطه دولت و جامعه،و بازتعریف سیاست خارجی بحث کرد، بدون اینکه الزاماً یکی از دو گزینه ی جمهوری اسلامی موجود یا پهلوی را انتخاب کرد.این همان جایی است که مقایسه تطبیقی میتواند به گسترش تخیل سیاسی جامعه کمک کند.
9. مقایسه با همعصران: از چه کسی؟ به چگونه؟
مقایسه جمهوری اسلامی با کشورهای همعصر یک تفاوت بنیادی دارد.در مقایسه تاریخی معمولاً پرسش به سمت این میرود:کدام حکومت بهتر بود؟اما در مقایسه تطبیقی میانکشوری، پرسش میتواند تبدیل شود به:چرا آنها بهتر عمل کردند؟این تغییر کوچک در ظاهر پرسش، پیامد نظری بسیار بزرگی دارد.برای مثال، اگر ایران در حوزهای از ترکیه عقبتر باشد، مسئله فقط این نیست که ترکیه بهتر است.پرسش علمی این است:چه نهادی؟چه سیاستی؟چه ساختار اقتصادی؟چه نوع رابطه دولت و جامعه؟چه نوع نظام حزبی؟چه سازوکار پاسخگویی؟چه سیاست عمومی؟چه اصلاح نهادی؟باعث این تفاوت شده است؟در اینجا مقایسه از داوری به یادگیری تبدیل میشود.
10. مقایسه با جهان، الزاماً به معنای مقایسه با کشورهای توسعهیافته نیست.
یک خطای روششناختی دیگر آن است که ایران را فقط با کشورهای ثروتمند غربی مقایسه کنیم.مقایسه تطبیقی معتبر نیازمند انتخاب موارد مناسب است.ایران را میتوان در حوزههای مختلف با کشورهای متفاوتی مقایسه کرد:کشورهای دارای منابع طبیعی، کشورهای خاورمیانه، کشورهای دارای جمعیت جوان، کشورهای با تجربه اقتدارگرایی، کشورهای در حال توسعه، کشورهایی که تجربه گذار سیاسی داشتهاند، کشورهایی که از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار حرکت کردهاند، کشورهایی که با تحریم یا فشار خارجی مواجه بودهاند و کشورهایی که دارای تنوع قومی و مذهبی هستند.این همان منطق موارد قابل مقایسه است که در روششناسی تطبیقی اهمیت زیادی دارد. لیپهارت نیز انتخاب آگاهانه موارد قابل مقایسه را یکی از راههای افزایش قدرت تحلیلی روش تطبیقی میداند.بنابراین سؤال دقیقتر این نیست که:چرا ایران مثل سوئیس نیست؟بلکه:کدام کشورها در شرایطی مشابه ایران توانستهاند مسئلهای را بهتر حل کنند و چرا؟
11. مقایسه تطبیقی و ارتقای معیارهای حکمرانی
مزیت اصلی مقایسه با همعصران، بالا بردن استاندارد ارزیابی است.اگر فقط گذشته ایران را معیار قرار دهیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که وضع امروز از گذشته بهتر است. اما اگر کشورهای دیگر را نیز وارد مقایسه کنیم، ممکن است به نتیجه دیگری برسیم:وضع امروز بهتر از گذشته است، اما بسیار پایینتر از ظرفیتی است که میتوانست وجود داشته باشد. این دو گزاره با یکدیگر تناقض ندارند.یک کشور میتواند هم از گذشته خود بهتر شده باشد و هم نسبت به کشورهای مشابه خود عملکرد ضعیفی داشته باشد.اتفاقاً توسعه دقیقاً در فاصله میان این دو مفهوم شکل میگیرد:پیشرفت تاریخی و عملکرد نسبی.
12. مقایسه تطبیقی، جامعه را از انتخاب اشخاص به انتخاب نهادها منتقل میکند.
یکی از ضعفهای فضای سیاسی دوگانهشده این است که سیاست را بیش از حد شخصی میکند.پرسش میشود:
چه کسی بیاید؟چه کسی برود؟کدام رهبر؟کدام خاندان؟کدام جریان؟
اما سیاست تطبیقی میتواند پرسش را تغییر دهد:
چه نهادی؟چه قانون انتخاباتی؟چه نظام حزبی؟چه رابطهای میان دولت و جامعه؟چه سطحی از تمرکززدایی؟چه نوع نظام اقتصادی؟چه سازوکار پاسخگویی؟چه نوع سیاست خارجی؟
این تغییر، گذار از سیاست شخصمحور به سیاست نهادمحور است.و این برای دموکراتیزاسیون اهمیت بنیادین دارد.زیرا دموکراسی پایدار به تغییر افراد وابسته نیست. به ایجاد نهادهایی وابسته است که حتی افراد نامناسب را نیز محدود کنند و افراد مناسب را نیز پاسخگو نگه دارند.
13. مقایسه تطبیقی و فراهم شدن امکان اصلاح
اینجاست که میتوان به مهمترین پیام سیاسی بحث رسید.اگر جمهوری اسلامی فقط با پهلوی مقایسه شود، نتیجه سیاسی مقایسه غالباً به دو انتخاب ختم میشود:تداوم وضع موجودیاگسست انقلابی و براندازانه. در حالی که مقایسه تطبیقی دامنه گزینههای دیگری را آشکار میکند.برای مثال، تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که میان وضع موجود و فروپاشی کامل نظم سیاسی فاصله بسیار زیادی وجود دارد.
میتوان اصلاحات نهادی انجام داد.
میتوان ساختارهای انتخاباتی را تغییر داد.
میتوان قدرت نهادهای انتخابی را افزایش داد.
میتوان نظام اداری را اصلاح کرد.
میتوان رابطه دولت و جامعه را بازتنظیم کرد.
میتوان جامعه مدنی را تقویت کرد.
میتوان تمرکز قدرت را کاهش داد.
میتوان سیاست خارجی را از هزینهزا بودن به سمت منافع توسعهای هدایت کرد.
بنابراین مقایسه تطبیقی میتواند سیاست را از دوگانه انقلاب/تداوم به طیف اصلاحات نهادی منتقل کند.
14. از یا این یا آن به چگونه بهتر شویم؟
شاید بتوان تفاوت دو نوع مقایسه را در دو سؤال خلاصه کرد.مقایسه جمهوری اسلامی و پهلوی عمدتاً ما را به این سؤال میرساند:کدام یک بهتر بود؟اما مقایسه ایران با تجربههای موفق و قابل قیاس جهان ما را به سؤال مهمتری میرساند:چگونه میتوان بهتر شد؟
اولی بیشتر به داوری تاریخی مربوط است.دومی به سیاستگذاری و آینده مربوط میشود.
اولی میتواند به صفبندی هویتی منجر شود.دومی میتواند به یادگیری نهادی منجر شود.
اولی معمولاً دوگانه ایجاد میکند.دومی مجموعهای از گزینهها را پیش روی جامعه قرار میدهد.
و این دقیقاً همان تفاوتی است که میان سیاست به مثابه انتخاب میان گذشتهها و سیاست به مثابه طراحی آینده وجود دارد.
۱۵. اما مقایسه با پهلوی را نباید کنار گذاشت.
با وجود همه این استدلالها، نتیجه نباید این باشد که مقایسه جمهوری اسلامی و پهلوی را کنار بگذاریم.چنین نتیجهای خود ضد روش تطبیقی است.مقایسه تاریخی همچنان ارزشمند است. زیرا به ما کمک میکند تداومها و گسستهای تاریخ سیاسی ایران را بفهمیم. برای مثال، بسیاری از مسائل ایران امروز بدون فهم تحولات دوره پهلوی قابل فهم نیستند:
دولتسازی،تمرکزگرایی،ارتش،بوروکراسی،نظام آموزشی،شهرنشینی،اقتصاد نفتی،رابطه دولت و جامعه،و سیاست خارجی.
بنابراین مقایسه جمهوری اسلامی و پهلوی باید حفظ شود. اما باید جایگاه آن در منظومه مقایسهها تغییر کند.این مقایسه باید یکی از مقایسهها باشد، نه تنها مقایسه.
16. سه سطح مقایسه برای فهم ایران
برای یک تحلیل علمیتر، میتوان سه سطح را همزمان در نظر گرفت:
سطح اول: مقایسه درونکشوری ـ تاریخی ایران امروز با ایران گذشته.برای مثال:جمهوری اسلامی با پهلوی.این مقایسه به فهم مسیر تاریخی ایران کمک میکند.
سطح دوم: مقایسه میانکشوری ـ همزمان ایران امروز با کشورهای همعصر و مشابه.این مقایسه عملکرد نسبی ایران را نشان میدهد.
سطح سوم: مقایسه با معیارهای هنجاری ایران امروز با استانداردهای مطلوب حکمرانی، دموکراسی، حقوق شهروندی، توسعه، عدالت، رفاه و پاسخگویی.این سطح به ما اجازه میدهد بپرسیم:نه فقط بهتر از چه؟، بلکه چقدر خوب؟
ترکیب این سه سطح، بسیار غنیتر از هرکدام به تنهایی است.
17. مسئله اصلی، انتخاب واحد مقایسه نیست. انتخاب افق مقایسه است.
در نهایت، بحث ما فقط یک بحث روششناختی درباره انتخاب دو مورد نیست.مسئله عمیقتر است.هر جامعه با انتخاب معیار مقایسه، تا حدی افق سیاسی خود را نیز انتخاب میکند.اگر معیار ما گذشته باشد، سیاست به رقابت بر سر تفسیر گذشته تبدیل میشود.اگر معیار ما یک حکومت پیشین باشد، سیاست به مقایسه میان دو نظم سیاسی تبدیل میشود.اما اگر معیار ما مجموعهای از تجربههای جهانی باشد، سیاست میتواند به فرآیند یادگیری فراگیرتری تبدیل شود.در این حالت، جامعه دیگر مجبور نیست میان دو گذشته یکی را انتخاب کند.میتواند از دهها تجربه متفاوت، عناصر مطلوب را شناسایی کند.از یک کشور نظام انتخاباتی را بیاموزد، از کشوری دیگر نظام اداری را، از کشوری دیگر سیاست صنعتی را، از کشور دیگری نظام تأمین اجتماعی را، از تجربهای دیگر رابطه دولت و جامعه مدنی را و از تجربهای دیگر سازوکار انتقال مسالمتآمیز قدرت را.این دقیقاً همان چیزی است که مقایسه تطبیقی میتواند به سیاست بدهد:امکان یادگیری از تفاوتها.
نتیجهگیری
سیاست تطبیقی در بنیادیترین معنا، هنر و علم مقایسه برای فهم تفاوتهاست. اما مقایسه تنها برای آن نیست که بگوییم چه چیزی بهتر یا بدتر است. مقایسه زمانی اهمیت واقعی پیدا میکند که بتواند توضیح دهد چرا دو جامعه متفاوت شدهاند و از تجربه یکدیگر چه میتوان آموخت.از این منظر، مقایسه جمهوری اسلامی با پهلوی، هرچند مشروع و در مواردی ضروری است، نمیتواند تنها معیار ارزیابی جمهوری اسلامی باشد. این مقایسه به ما میگوید ایران از کجا آمده است اما الزاماً نمیگوید ایران به کجا میتواند برود.برای پاسخ به پرسش دوم، باید از مرزهای تاریخ ایران عبور کرد و ایران را در متن جهان معاصر قرار داد.باید پرسید:
چرا برخی کشورهای همسطح، با مشکلات مشابه، توانستهاند دولت کارآمدتری بسازند؟
چرا برخی جوامع توانستهاند قدرت سیاسی را پاسخگوتر کنند؟
چرا برخی کشورها توانستهاند توسعه اقتصادی و دموکراتیزاسیون را با یکدیگر جمع کنند؟
چرا برخی دولتها توانستهاند رابطه دولت و جامعه را اصلاح کنند؟
و مهمتر از همه:کدام نهادها و سیاستها قابل انتقال، اقتباس یا بومیسازی برای ایران هستند؟
در چنین رویکردی، معیار ارزیابی جمهوری اسلامی دیگر پهلوی نیست بلکه مجموعهای از امکانهای واقعی و تجربههای موجود در جهان معاصر است.این تغییر معیار، یک تغییر ساده روششناختی نیست بلکه پیامد سیاسی مهمی دارد.زیرا جامعه را از یک دوگانه محدود جمهوری اسلامی یا پهلوی به یک میدان گستردهتر منتقل میکند:چه نوع دولت، چه نوع نهاد، چه نوع اقتصاد، چه نوع رابطه دولت و جامعه و چه نوع نظام سیاسی میتواند ایران را به وضعیت بهتری برساند؟و شاید همین مهمترین مزیت سیاست تطبیقی برای جامعه ایران باشد.
سیاست تطبیقی به جای آنکه جامعه را مجبور کند میان دو گذشته یکی را انتخاب کند، به آن امکان میدهد از میان تجربههای گوناگون جهان، آیندهای را انتخاب و طراحی کند.در این معنا، مقایسه تطبیقی علاوه بر یک روش شناخت سیاسی، میتواند یک روش رهایی از دوگانههای تاریخی و گسترش افق انتخاب سیاسی باشد.
قوام، عبدالعلی، سیاستهای مقایسه ای، انتشارات سمت ۱۳۸۶
لیپهارت، آرند، سیاست تطبیقی و روش مقایسه ای. مندرج در سایت دانشگاه کمبریج





