مهستان؛ مسعود سلطانی: برگرفته از ضربالمثل قدیمی سرخپوستان است که میگوید: “اگر متوجه شدی که اسبت مرده است، بهترین کار این است که پیاده شوی.” این ضربالمثل در سیاست و حکومتداری به وضعیتی اشاره دارد که در آن، با وجود آشکار بودن شکست یک سیاست یا راهبرد، حکومت یا رهبران سیاسی به دلایل مختلف بر ادامه آن اصرار میورزند. این اصرار معمولاً به دلیل ترس از پذیرش شکست، حفظ قدرت، یا وابستگی به هزینههایی است که تا آن لحظه انجام شده است.
دیکتاتورها معمولاً از پذیرش شکست هراس دارند، چون این کار به معنای کاهش مشروعیت و مقبولیت آنها خواهد بود. سرمایهگذاری هنگفت نیز عامل دیگری است که باعث میشود حکومتها به ادامه سیاستهای شکستخورده تمایل داشته باشند؛ این تفکر که “اگر حالا متوقف شویم، تمام هزینههای قبلی به هدر میرود” باعث میشود تصمیمگیرندگان مسیر اشتباه را ادامه دهند. ترس از واکنش عمومی هم نقش مهمی دارد. پذیرش شکست ممکن است باعث اعتراض عمومی یا فشار سیاسی از سوی مخالفان شود. عادت نهادی و بروکراسی نیز موجب میشود که حتی پس از شکست یک سیاست، تغییر مسیر دشوار باشد، چون ساختارهای اداری و تصمیمگیری در برابر تغییر مقاومت میکنند. همچنین، منافع گروههای خاص باعث میشود که برخی از بازیگران سیاسی و اقتصادی، به دلیل بهرهمندی از یک سیاست شکستخورده، مانع از کنار گذاشته شدن آن شوند.
یکی از بهترین مصداقهای تاریخی تئوری اسب مرده، سیاست «جهش بزرگ به جلو» در چین به رهبری مائو تسه تونگ است. این برنامه در اواخر دهه ۱۹۵۰ با هدف تبدیل سریع چین از یک اقتصاد کشاورزی به یک قدرت صنعتی طراحی شد. مائو با این طرح قصد داشت تولید فولاد و محصولات کشاورزی را به شکل چشمگیری افزایش دهد. اما این سیاست به دلیل مدیریت ضعیف، استفاده نادرست از منابع، و فشارهای ایدئولوژیک به شکست کامل انجامید. تولید فولاد خانگی باعث هدر رفتن منابع و تولید محصولات بیکیفیت شد و سیاستهای کشاورزی نادرست باعث قحطی گستردهای شد که بین ۱۵ تا ۴۵ میلیون نفر جان خود را از دست دادند. با وجود این شکستها، مائو و حزب کمونیست چین برای حفظ اعتبار ایدئولوژیک و سیاسی، تا مدتها از پذیرش شکست خودداری کردند و حتی گزارشهای مربوط به قحطی و مشکلات اقتصادی را سرکوب کردند.
از برتراند راسل پرسیدند: چرا یک آدم متعصب میترسد نسبت به اعتقاداتش شک کند و راهش را اصلاح کند؟ راسل جواب داد: چون همیشه با خود فکر میکند؛ چگونه میتوانم به تاولهای کف پایم بگویم تمام مسیری را که آمدهام اشتباه بوده است!
نمونه دیگر، سیاستهای اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی است. با وجود ناکارآمدی سیستم اقتصادی متمرکز و آشکار شدن نشانههای رکود، رهبران شوروی به دلیل ترس از فروپاشی نظام سوسیالیستی و بهخاطر حفظ مشروعیت ایدئولوژیک، تا آخرین لحظه بر ادامه این سیاستها اصرار داشتند.
تئوری اسب مرده نشان میدهد که اصرار بر ادامه سیاستهای شکستخورده نهتنها باعث هدررفت منابع و فرصتها میشود، بلکه مشروعیت حکومتها و اعتماد عمومی را نیز از بین میبرد. پذیرش شکست و تغییر مسیر، نیازمند شجاعت سیاسی، صداقت با مردم و انعطاف در ساختار قدرت است؛ اما این ویژگیها در بسیاری از حکومتها به دلیل منافع نهادینهشده و ساختارهای قدرت، به ندرت دیده میشود.





