مهستان؛ ساعت از ۱ بامداد گذشته بود و فضای رسانهای آکنده از حدس و گمانها در مورد دیدار ترامپ و نتانیاهو بود که ناگهان خبر شلیک موشکهایی از مرکز ایران مخابره شد. به فاصله چند دقیقه آسمان اردن بر فراز پایگاه موفق السلطی آکنده از موشکهای رهگیر پاتریوت شد و جدال موشکها شب اردن را روشن کرد. تعداد دقیق موشکهای شلیک شده مشخص نیست اما حداقل یک اصابت به پایگاه موفق السلطی را میتوان تایید کرد.
حمله ایران غافلگیرانه بود. به نظر دست یافتن به همین اصل غافلگیری و به دست گرفتن ابتکار عمل در میدان و تنظیم آهنگ جنگ، مهمترین دلیل این حمله بوده است. البته احتمال دارد که یک هدف مهم در این زمان مشخص در پایگاه وجود داشته و ایران به این دلیل دست به این ریسک زده است . این حمله را باید با توجه به دیدار ترامپ و نتانیاهو هم تحلیل کرد. چنین دیدارهایی تا به حال همواره زمینه یک حمله غافلگیرانه به ایران بوده که با سلسلهای از ترورها در عالیترین سطوح نظامی و سیاسی ایران همراه بوده است. احتمالا مقامات اتاق جنگ ایران تصمیم گرفتهاند این بار اجازه چنین عملیاتهای غافگیرانهای را به دشمن ندهند و با یک عملیات پیشدستانه هم اراده خود را در نبرد ارادهها نمایش دهند و هم فضا را در زمانی که خود تنظیم کردهاند به شرایط جنگی بازگردانند.
حمله در شرایطی انجام شد که ایران و عمان در حال مذاکره بودند و آتشبس نانوشتهای بین ایران و آمریکا شکل گرفته بود. این آتشبس اما در جنگ اقتصادی چندان به سود ایران جلو نمیرفت. در حالی که رشد نرخ دلار در ایران، ولو با شیبی ملایمتر ادامه داشت، قیمت نفت با شتاب در حال پایین آمدن بود. قیمت نفت و اثرگذاری بر بازار جهانی انرژی یکی از مهمترین اهرمهای ایران است. حمله دیشب شوکی به بازار وارد کرد تا در شرایط جنگِ تابآوری، فاکتور اصلی فشار بر ترامپ دچار افت نشود.
ضربه پیش دستانه ایران با معادلات دیپلماسی و میدان قابل درک است؛ هر چند ممکن است در مورد موفقیت این تاکتیک و درست بودن آن قضاوتهای متفاوتی وجود داشته باشد.
اما به نظر یک غفلت راهبردی در نزد اتاق جنگ ایران در حال شکلگیری است و آن هم کم توجهی به وضعیت جبهه داخلی و افکار عمومی در ایران است. جنگ ۴۰ روزه در شرایطی آغاز شد که شکافی عمیق در جامعه ایران بر سر حوادث دی ماه ۱۴۰۴ بروز کرده بود. شکافی که در میدان جنگ به معنای یک بحران بزرگ در جبهه داخلی بود. بسا که اگر این شکاف وجود نداشت، این جنگ آغاز نمیشد یا حداقل در آن زمان رخ نمیداد.
یکی از عوامل مهمی که در آن مقطع مانع از آن شد که شکاف در جبهه داخلی به شکست ایران منجر شود، توجه بخش مهمی از افکار عمومی به این نکته بود که ایران آغازگر جنگ نبوده است. ماهیت متجاوزانه عمل آمریکا و اسرائیل در کنار رخ دادن جنایاتی چون مدرسه میناب به سرعت بخشی از افکار عمومی داخلی را به نفع کشور بسیج کرد. آن بخش، هواداران و بدنه اجتماعی حامی حکومت نبود. بخش خاکستری بود که در نهایت با مشاهده تجاوز خارجی و هزینههای راهبرد براندازی، هر چند با سکوت در نهایت به نفع کشور و به زیان متجاوزان عمل کرد.
ایجاد این تصویر در این بخش از جامعه که ایران دست به آغاز عملیات نظامی میزند و ساخته شدن تصویری ماجراجویانه از اقدامات کشور؛ زیانی غیرقابل جبران به دنبال دارد. به خصوص آن که شکافهای داخلی در هفتههای اخیر با اقداماتی مانند تعطیلی رسانه عادل فردوسی پور و اجرای حکم اعدام در ملا عام در معرض تشدید قرار داشته است.
صدا و سیما این روزها تنها رسانه بدنه اجتماعی حامی نظام و خود یک سوی مجادلات جناحی درونی است و امکان استفاده از رسانهها برای توجیه اقدامات نظامی و سیاسی بسیار محدود.
عملیات پیشدستانه ایران با معادلات میدانی و دیپلماتیک شاید قابل توجیه و حتی کاملا درست باشد اما در غیاب توجه به افکار عمومی و توضیح ماهیت آن؛ میتواند به شکاف اجتماعی دامن زند و جبهه داخلی را در این جنگ دچار ضعف کند. جبههای که مهمترین فاکتور تعیین کننده جنگ است و باید فشارهای اقتصادی را تاب بیاورد و زیر بمباران رسانهای و جنگ روانی فلج نشود.





