مهستان؛ امیرحسن رفیعی در یادداشت «در میانهی جنگ و استبداد: دشواری استقلال دوگانه» میگوید در شرایط جنگ، دو قطب سیاسیِ ظاهراً متضاد ــ حامیان حکومت و بخشی از اپوزیسیونِ طرفدار مداخلهی خارجی ــ با وجود اهداف متفاوت، در یک نکته مشترکاند: هر دو برای جنگ خارجی نوعی نقش رهاییبخش قائل هستند.
از نگاه او حامیان حکومت جنگ را عاملی برای ایجاد وحدت، انسجام داخلی و تقویت روایت «پیروزی نهایی» میبینند. در این نگاه، حتی شکستهای موقت نیز در چارچوب یک نبرد بلندمدت معنا پیدا میکند و جنگ همواره امکان بازگشت دارد.
در سوی دیگر، بخشی از اپوزیسیونِ جنگطلب، جنگ خارجی را راهی برای تضعیف حکومت و ایجاد تغییر سیاسی میداند. او این رویکرد را مبتنی بر این تصور میداند که هزینههای انسانی جنگ یا نادیده گرفته میشوند یا به عنوان بهای اجتنابناپذیر آزادی توجیه میشوند. همچنین اشاره میکند که این نگاه به تجربههای تاریخیِ ویرانی ناشی از جنگ و مداخلهی خارجی توجه کافی ندارد. نیروهایی که در موضع «نه به این و نه به آن» قرار دارند و جنگ خارجی را راه رهایی نمیدانند، با دو چالش همزمان روبهرو هستند. نخست، دفاع از این ایده که تغییر و رهایی باید از مسیر مبارزات داخلی و اجتماعی دنبال شود، نه از طریق جنگ خارجی. دوم، حفظ استقلال سیاسی خود در برابر دو قطبیِ موجود.
وی تأکید میکند که جنگ خارجی معمولاً باعث افزایش همبستگی اجتماعی و نزدیکی بخشی از جامعه به حاکمیت میشود، اختلافات را موقتاً به حاشیه میراند و امکان طرح مخالفتها را محدود میکند. به همین دلیل، جنگ میتواند به انسجام بیشتر قدرت سیاسی کمک کند.
در ادامه، به وضعیت پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» اشاره میکند و میگوید نیروهای تحولخواه در سالهای اخیر بر سازمانیابی اجتماعی، مقاومت روزمره و تغییرات تدریجی تأکید کردهاند. با این حال، پرسشِ چگونگی ایجاد یک تحول بنیادین در ساختار سیاسی همچنان بیپاسخ مانده است. از همین رو، برخی افراد که طرفدار جنگ نیستند نیز ممکن است از سر ناامیدی یا استیصال، جنگ خارجی را به عنوان مسیری احتمالی برای تغییر در نظر گرفته باشند.
متن کامل: امیرحسن رفیعی





