مهستان؛ مصطفی پهلوانی: در ساختار جمهوری اسلامی، رئیسجمهور بودن سخت است؛ در این روزها از هر زمان دیگری سختتر. مسعود پزشکیان در یکی از پیچیدهترین موقعیتهای تاریخ معاصر ایران در سمتی قرار گرفته که در شرایط عادی هم موقعیت پیچیدهای محسوب میشود. در جنگی که ماه هفتم آن را سپری میکنیم، نظامیان به عنوان خط مقدم دفاع از کشور انتظاراتی دارند که گاهی با نیازها و مطالبات جامعه همخوانی ندارد. شخصیت پزشکیان نیز داستان او را به درامی جذاب مبدل میکند. او در عین اینکه یک انقلابیِ معتقد است، عمیقا مردمگراست. با این حال آرمانهایش همدلی چندانی حتی در میان مردمی که به او رای دادهاند، برنمیانگیزد. در بسیاری از موارد، جامعه از او میخواهد برخلاف این آرمانها قدم بردارد و در برابر ساختاری که به آن معتقد است، بایستد. این جایگاه ویژه، سوالات اخلاقی زیادی را برای او ایجاد میکند که پاسخ به هر کدام آنها از حیث پیچیدگی و نسبیت در راه حلها میتواند مردافکن باشد. این دشواری و در هم تنیدگی مسائل در بیان رئیسجمهور به وضوح جاری و ساری است؛ از یکسو او میخواهد بر اصول خود در دفاع از حقوق مردم با صداقت و صراحت بایستد و از سوی دیگر نسخه وفاق برای او جای مانور چندانی نمیگذارد؛ به ویژه که در غیاب رهبر دوم نظام به عنوان بزرگترین حامی دولت در حاکمیت، تنگناهای او کمتر به رسمیت شناخته میشوند.
عجیب نیست که پزشکیان چنان تلخ به صداوسیما تاخت و چنین در برابر فشارهای اقتصادی ناشکیباست. او بیش از روسای جمهور پیشین بر عاملیت خود به مثابه یک وظیفه اخلاقی پای میفشارد و به دنبال همراه کردن ساختار سیاسی کشور و روابط بینالملل با خود است. رئیسجمهور چهاردهم جمهوری اسلامی در مواردی چون قانون عفاف و حجاب، باز کردن اینترنت پس از جنگ و حتی قانون مقابله با نفوذ، ظرفیتهای سیاسی جدیدی را در نظام به کار انداخته است. او حتی در میانه جنگ ابایی از سخن گفتن درباره صلح ندارد و هر چند طنین صدای او در داخل و خارج هر بار کمتر شنیده میشود، اما از این کار منصرف نمیشود. او تنها دولتمردی بود که حاضر شد امضایش را پای توافقنامه اسلامآباد در کنار نامحبوبترین رئیسجمهور ایالات متحده ثبت کند. توافقی که در زمان امضا، به طور عجیبی در آن تنهاست. این شاید تنها فصل مهم تاریخ ایران باشد که دو بار عکاسی شده است زیرا احتمالا حتی یک مشاور در کنار او نیست که به رئیسجمهور بگوید او باید در عکس لبخند بزند یا نزند. استعارهای از اینکه صلح در خاورمیانه تا چه حد نامحبوب است و این جنگ است که اسطورهها را میسازد. با این حال، این دو عکس شاید مهمترین عکسهای دوره ریاستجمهوری او باشند؛ یادآوری تنهایی رئیسجمهور در میانه راهحلهای نامحبوب. تنهاییای که بیش از آنکه سیاسی باشد، به موقعیت انسانی خاصی که او این روزها در آن قرار دارد، برمیگردد.
در سینما چنین موقعیتهایی را پائولو سورنتینو کارگردان ایتالیایی به خوبی نشان میدهد. او در چند اثر خود قهرمانانش را در جایگاه قدرت قرار داده تا پرسشهای اخلاقی مهمی را در برابر آنها بگذارد. نزدیکترین اثر به تجربه این روزهای رئیسجمهور ایران La Grazia یا بخشش است که در سال ۲۰۲۵ ساخته شد. داستان خیالی رئیسجمهور سالخوردهای که در روزهای پایانی مسئولیت خود با تردیدهایی در برابر تقاضاهای عفو دو محکوم به اعدام و همچنین امضا و ابلاغ قانون اتانازی دست و پنجه نرم میکند. او که یک کاتولیک معتقد است، پس از هشت سال از فوت همسرش همچنان به دنبال پاسخ سوالهایی درباره رابطه زناشوییاش میگردد. ترکیب همه اینها با سیاستمداری که عاشق موسیقی رپ است و به دور از چشم دیگران سیگار میکشد، تنهایی انسان در برابر مسئولیتهای اخلاقی را به دقت به نمایش میگذارد.
سورنتینو پیشتر نیز در آثار خود مقامات مختلف ازجمله پاپ و نخستوزیر ایتالیا را در این جایگاه قرار داده بود. اما در بخشش به طور صریحتری به این موقعیت میپردازد.
ماریانو دِ سانتیسو (تونی سرویلو)، رئیسجمهور خیالی ایتالیا در این فیلم، جایی در اوج استیصال درباره امضاء پیشنویس قانون اتانازی میگوید: «اگر امضا نکنم، شکنجهگرم؛ اگر امضا کنم، قاتلم.» این دوگانهای است که احتمالا شبیه آن بارها از ذهن رئیسجمهور ایران گذشته باشد. برای پزشکیان که کتابخوان است و این روزها با شرایط طاقتفرسا برای اداره امور و تصمیمهای دشوار روبرو شده، شاید دیدن این فیلم به اندازه خواندن تحلیلها و گزارشها و آمارهایی که روزانه به دستش میرسد، راهگشاتر باشد.
پیشنهاد فیلم برای آقای رئیسجمهور
Share This Article
بدون دیدگاه





