مهستان؛ مذاکرات ایران و آمریکا به همان مبهمی و پیچیدگی سابق خود علیرغم امضای یک تفاهمنامه تداوم یافته است. این موضوع علاوه بر رابطهای پرتنش در حدود نیم قرن گذشته، ناشی از پیچیدگی و چندوجهی شدن مناسبات بینالملل هم است. همچنین درهم تنیدگی روابط واحدهای سیاسی در منطقه غرب آسیا بر این موضوع اضافه میشود. منطقهای که در آن گروهی مسلح و تکفیری همچون داعش سر بر میآورد و سوریه به محل نزاع نه تنها قدرتهای منطقهای بلکه قدرتهای جهانی میشود و هر کدام علاوه بر آنکه مدعی جنگیدن با داعش بود به فراخور منافع خود نیز از این گروه علیه رقبای جهانی و منطقهای خود بهره میگرفت. پدیدهای که به خوبی نشان داد چگونه امنیت در این منطقه از جهان بسادگی از یک واحد سیاسی صرف فراتر میرود و همانطور که داعش مدعی حکومت بر سرزمینهای شام (سوریه) و عراق بود بخشهایی از کشور اخیر نیز به تصرف آنها در آمده بود و اگر حضور به موقع نیروهای فرامرزی نظامی ایران نبود، شاید به درون مرزهای کشور نیز میرسید، همانطور و به همان اندازه یک واحد سیاسی دیگری مدعی است که میبایست حکومت خود را از نیل تا فرات گسترده کند و بر پهنهای از شمال آفریقا تا مرزهای کنونی ایران تحت تسلط آنها برود و این تنها یک ادعا نیست بلکه سیاستی است که براساس آن اقدامات استراتژیک امنیتی انجام میدهند و هر قدرت منطقهای از مصر که سالها پیش در جنگ شش روزه شکستی سنگین متحمل شد تا صدام که در جنگ ۲۰۰۱ توسط بوش و بلر سرنگون شد تا قذافی که در بهار عربی بطرز خشونتباری به قتل رسید تا ایران که در یک سال دو جنگ علیه آنها ترتیب دادهاند و تا ترکیه که مدتی است آماج حملات مقامات اسرائیلی واقع شده و از آنها بعنوان خصم بعد از ایران یاد میشود! همگی باید تضعیف یا سرنگون شوند.
در چنین شرایطی و در چنین منطقهای بعید است سیاستمداری بتواند ترتیبات امنیتی کشور خود را فارغ از سایر همسایگان در نظر بگیرد و از همین روست که در متن تفاهمنامه ایران و آمریکا بند اول آن نه لغو تحریمهاست و نه مسئله تنگه هرمز است و نه برنامه هستهای و نه آزادسازی اموال مسدود شده ایران است، بلکه بند اول آن بصراحت از اتمام جنگ در لبنان گفته شده است؛ جایی که سرحدات امنیتی منطقهای ایران توسط مقامات جمهوری اسلامی تعریف میشود.
این موضوع بخوبی نشان میدهد که این جنگها در وهله اول جهت تنظیم روابط امنیتی قدرتهاست که رقم میخورد و اگر لبنان همچنان کانون درگیریها باقی مانده است تنها بخاطر سیاستهای جاهطلبانه تلآویو نیست بلکه موضوع اصلی و اساسی این است که این حلقه امنیتی دولت ایران باید از آن منفصل شود؛ همچنان که سقوط بشار اسد اگرچه پس از یک دهه جنگهای داخلی و تکفیری در نهایت ضربهای جبران ناپذیر به زنجیره امنیتی جمهوری اسلامی وارد ساخت ولی جهت فروپاشی آن لازم است که لبنان نیز از حمایت نظامی حزبالله خلع شود.
از این رو واشنگتن، جوزف عون رییس جمهور مسیحی لبنان را به کاخ سفید میبرد تا به توافقی تن دهد که ترتیبات امنیتی مد نظر آنها را وجههای حقوقی دهد و به اسرائیل مجوز میدهد تا هر زمان که صلاح بداند در آن کشور باقی بماند. از سوی دیگر نبیه بری رییس شیعه مجلس این کشور با قالیباف تماسی برقرار میکند و توافقات رییس جمهور کشور خود را بدون اعتبار قلمداد میکند. در واقع جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران احتمالا ابتدائا تکلیف خود را در لبنان مشخص میکند. جایی که بار دیگر همچون سوریه بشاراسد محل زورآزمایی آنها واقع شده است و سقوط حزب الله، میتواند جمهوری اسلامی را در وضعیتی بازگشتناپذیر قرار دهد. وضعیتی که دیگر بسادگی قابل احیا شدن نخواهد بود و حتما منجر به از دست دادن منافعی و شکلگیری مضاری خواهد بود.
کلاف سردرگم جدالهای ایدئولوژیک-استراتژیک در خاورمیانه؛ گره کوری به نام لبنان
Share This Article
بدون دیدگاه





