مهستان؛ حامد شجاعی: در میان قابهای تصویری به جا مانده از انقلاب سال ۵۷ یکی که گویا در جایی شبیه زمین چمن دانشگاه تهران است از به یادماندنی ترینهاست. آنجا که خیل عظیم جمعیت معترض و انقلابی کنار به کنار نشسته اند و کف زنان و بعد مشت در مشت می خوانند: “کارگر، برزگر، رنجبر، ای کارگر! ما با هم متحد می شویم. تا برکنیم ریشه استثمار!” چندی بعد در یازده اردیبهشت سال ۱۳۵۸ و درنخستین روز کارگر در عصر جمهوری اسلامی، پیام بنیانگذار نظام جدید از رادیو و تلویزیون پخش شد. در بخشی از این پیام تصریح شده بود: “این کارگرهای ما اشخاصی هستند که مدیر جامعۀ انسانیت هستند. ادارۀ امور مملکتها، اداره امور کشورها به دست اینهاست؛ به دست کشاورزان، به دست کارگران کارخانهها و دهقانان و کشاورزان. اینها هستند که اداره میکنند مملکتها را، اداره میکنند کشورها را؛ و از این جهت مدیر این عالم، عالم طبیعت، یعنی در این نجمۀ کوچک، در این زمین که یک ستارۀ کوچک است، ادارۀ امور این زمین به دست کارگران است و دست اینهاست که اداره میکند و زنده میکند این عالم را، زنده میکند کشور را. بنابراین اینها عهدهدار امر بزرگی هستند، احترام زیاد دارند لکن مسئولیت زیاد. هرکس بیشتر در عالم احترام دارد، پیش خدای تبارک و تعالی احترام دارد و بیشتر منشأ اثر است، مسئولیت او بیشتر است. کارگران ما، چه طبقۀ دهقان و چه طبقۀ کارگران سایر کارخانهها و سایر جاها، تمام اعمالی که، تمام چیزهایی که در کشور هست، برکاتی که در کشور هست مرهون وجود آنهاست ولهذا آنها بر همه مقدمند. لکن چیزهایی که به عهدۀ آنهاست، مسئولیتهایی که به عهدۀ آنهاست از همۀ مسئولیتها بالاتر است.”
اینها تصاویری ست که در حافظه تاریخی این ملت از دالان ورود به عصر جدید تاریخ معاصر ایران در نیمه دوم سده چهاردهم خورشیدی حک شده است. غافل از اینکه عصر جدید قرار است برای ایران و اهالی اش، صرفنظر از طبقه و خاستگاه اجتماعی، تبدیل به یکی از پرفراز و نشیب ترین و پرماجراترین مقاطع تاریخ این سرزمین باشد. گویی ملتی که با هزاران امید و آرزو از نیمه دوم سال ۱۳۵۷ در پی شکافتن سقف فلک و در انداختن طرحی نو در این زمین مجروح بودند، دست به دست هم دادند تا به تماشای تاریخ طولانی این مملکت، روی دور تند بنشینند. و بدین ترتیب نمایش آغاز شد: جنگ هشت ساله با همسایه ای که دشمن شد، درگیری های داخلی، ترور، حصر اقتصادی، شورشهای اجتماعی، دوران رونق اقتصادی و آزادیهای سیاسی و اجتماعی در چارچوب آنچه که در خاورمیانه امکان وقوع دارد، و بعد از آن بار دیگر انسداد فضای سیاسی و اجتماعی داخلی و افزایش فشار با تنگ تر شدن حلقه محاصره اقتصادی و باز هم جنگ و دوباره جنگ! این بار با دشمنانی که در موج نخست، از همسایگان دیوار به دیوار نبودند.
این حجم از فراز و نشیب برآمده از تماشای جمعی تاریخ روی دور تند، اگر چه در دل خود، دستاوردها و شکستهایی را به همراه داشته که در مسیر تاریخی یک ملت، برآیند آن بهتر قابل قضاوت خواهد بود اما یک واقعیت، غیر قابل اغماض است. در این میانه گوشت قربانی، ملت ایران و از جمع ملت، بیش از همه، طبقه کارگر بوده است. بعید است این ادعا از سوی ناظر منصف نیاز به ارائه ادله داشته باشد. چرا که کافیست در همه این سالها فردی با تکیه به حقوق و درآمدی که حاصل عرق جبین و کد یمین است برای تامین مایحتاج بخور و نمیر زندگی، شخصا روانه بازار شود تا با تمام وجود معنای سقوط قدرت خرید و فرو رفتن در ورطه فقر را درک کند. و این امر برای طبقه کارگر، پیش و بیش از سایر بخشهای جامعه ملموس بوده است. کارگرانی که قرار بود منشا تحول و موتور محرک توسعه اقتصادی و اجتماعی در جامعه پس از انقلاب باشند عملا بدل به سنگ زیرین آسیای فشارهایی شدند که مستقیم و غیرمستقیم در اثر سیاستهای کلان حاکم بر کشور بر گرده ایشان و خانواده هایشان وارد می آمد. سیر وقایع اما به گونه ای پیش رفته که داستان به کوچک شدن سفره کارگران ختم نشده است. در فراز جدید این نمایش، چندی ست که سفره ها در حال جمع شدن است.
اگر در چند سال اخیر، تماشای حذف اقلام گوناگون از سبد خرید خانواده های کارگری تبدیل به عادت نان آوران این خانواده ها و ناظران مدنی شده بود از پی سال ۱۴۰۴ که دو بار تجاوز به خاک ایران از سوی ائتلاف عبری-آمریکایی-عربی و زمستانی با سقف کوتاه آسمان و زمینی دلمرده را در حافظه جمعی ایرانیان زخمی کرد و گذشت، امواج تعطیلی بنگاههای اقتصادی کوچک و متوسط یکی پس از دیگری مانند سیلی بر صورت جامعه رنجور ایران خورد و در نهایت با بمباران ناجوانمردانه مجتمعهای پتروشیمی و صنایع فولادی ایران، زنگ هشدار سونامی تعطیلی حلقه های بالادستی زنجیره تولید و تجارت و بیکاری متعاقب آن به صدا در آمد. حالا دیگر در این نمایش دور تند تاریخ، گویا داستان به جایی رسیده است که در ابعاد دوران مدرن ایران، نظیر و نمونه ای با این شکل و شمایل نداشته است. اگر تا چندی پیش مواردی همچون خرید کالاهای فرهنگی یا هزینه برای سفر و گردشگری به تدریج از سبد خانواده های کارگری خارج شده بود و در مرحله بعدی کار به آیتمهایی همچون لوازم خانگی و پوشاک یا برخی اقلام خاص و شاید در ظاهر لوکس تر مواد غذایی، همچون خشکبار و میوه و گوشت و مرغ و مواد پروتئینی رسید، امروز صحبت از ناتوانی در خرید لبنیات و ملزوماتی مانند نان است. زندگی برای همه ایرانیان روز به روز دشوارتر می شود و در این میان برای گروههای آسیب پذیرتری همچون بازنشستگان و کارگران بغایت سخت تر است. این سختی آنگاه برای کارگران بی رحمتر جلوه گر می شود که فشار معیشت و اقتصادی با فقدان چشم انداز روشن برای آینده کاری ایشان همراه می شود و نتیجه چنین موقعیتی بروز آسیبهای متعدد روانی و اجتماعی برای کارگران و خانواده هایشان است. جامعه ای که در آن، علیرغم همه مضیقه های معیشتی، تحرک اقتصادی در همه بخشهای ممکن اعم از تولیدی و خدماتی وجود داشته باشد از چشمه امید ناشی از این تحرک سیراب می شود و قادر به تحمل دشواریها خواهد بود، اما وای به حال جامعه ای که در آن هر چه مضایق بیشتر، زمینه های کار مولد کمتر باشد.
وقت تعارف و مجامله نیست. امسال برای کارگران و معلمان مانند سایر اقشار زحمتکش جامعه فرارسیدن روزهای بزرگداشتشان در تقویم رسمی کشور بیشتر در حکم نمک پاشیدن بر زخم است. اگر چهل و هفت سال پیش در چنین مقطعی کارگران از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی دارای بالاترین مسوولیت و واجد قدرشناسی بسیار شناخته می شدند؛ امروز از این طبقه، پیکری نحیف با چشمانی نگران باقی مانده که هر آن گوش به زنگ شنیدن خبر تعطیلی بنگاه محل کار یا تعدیل خود و همکارانشان هستند. آن هم درست در زمانه ای که در میان صاحب منصبان و اصحاب قدرت، عده ای هستند که بدیهیات حکمرانی در چنین شرایطی را تبدیل به ابزار تصفیه حسابهای سیاسی به جامانده از سالهای پیش کرده اند. آنها در پوشش ژستهای نخ نما شده و غیر قابل باورشان درگیر کشمکشهای سیاسی داخلی در میانه جنگ با دشمنان خارجی این سرزمین اند و کارگران مشغول بیکاری خودشانند و آنچه البته گویا به جایی نرسد فریاد است!





