مهستان؛ ادوارد مونک زندگی سراسر رنجی داشت:
– ابتلا به برونشیت و آسم تا پایان زندگی.
– مرگ مادر زمانی که فقط ۵ سال داشت.
– مرگ خواهر بزرگترش که خیلی دوست اش داشت – سوفی- در ۱۵ سالگی.
– مرگ پدر در سالهای بعد. پدری که بر اثر وسواس مذهبی و تصویر بهشت و دوزخ اثری عمیق بر خانواده و ادوارد گذاشت.
– مرگ برادرش- پیتر- که بعد از ازدواج در ۳۰ سالگی درگذشت.
– بیماری مالیخولیای خواهر دیگرش- کاترین- که تا آخر زندگی در آسایشگاه روانی با او بود.
تابلوی مرگ در اتاق بیمار به تعبیری تابلویی از وضعیت روانی و تجربههای زیسته او بود.
پدر در پس زمینه با صورتی نگران از وحشت تقدیر در حال دعاست رو به بیمار/مردهای که نه جسدی ازش پیداست نه چهرهای. انگار در زمین فرو میرود.
شوک، یأس و اضطرابی خفهکننده در نیمرخ خواهرش -سوفی- پیداست.
خانواده همزمان از اندوه منزوی شده و در همان حال بهواسطهی این مصیبت به هم پیوند خورده و در اتاق جمع شدهاند.
به نظر میرسد چهرهای که در سمت چپ پسزمینه به چارچوب تکیه داده، احتمالاً خود مونک است.
خواهرکوچکتر ادوارد -اینگر- که تا آخر زندگی اش کنار او ماند با نگاهی خسته و پریشان از گوشهی چپ پیشزمینه مستقیم به ما خیره شده.
برادرشان آندریاس، به ما و آنها پشت کرده و به زمین خیره شده است.
فرسودگی و خستگی عمیق خانواده با دیوار سبز بیمارگونه، تابلوی سیاهقابِ کمرنگ و رنگ نارنجی ناخوشایند کف اتاق، به تصویر کشیده شده است.
به نظر می رسد مونک بدون اینکه تصویر شخص بیمار را نشان دهد توجه ما را از بیماری عضو خانواده (تجربه خواهر از دست رفته) به تجربه عزاداران و سوگواران جلب و متمرکز کرده است.
کودک برای ما و عزاداران نامرئی است بجز پدر دعاخوان. گویی جسمش در حال محو شدن است. هر یک از عزاداران در خود فرورفته و ارتباطی به هم ندارند. در برابر تنهایی مرگ، هر کس به درون دنیای تنها و منزوی خود فرورفته است. خواهر کوچکتر، لورا، که در نزدیکترین نقطهی پیشزمینه نشسته، تنها شخصیت دیگری است که نشسته و در حالتی نیمرخ، غرق در اندوه و تأمل فرو رفته است. تأملی که شاید تصویر آینده اوست. شاید او هم به این بیماری دچار شود البته به شکلی دیگر. بیماری روانی و نه صرفاً جسمی.
سطوح صاف و گسترده که با خطوط قوی و محکم محصور شدهاند. سکون و سکوت فضا را دو چندان کرده است. تختههای کف اتاق به سمت نقاط پایانی گوناگونی همگرا میشوند که تقریباً روی یک خط افقی قرار دارند و این کار عمداً چشمانداز واقعی را نقض می کند. نتیجه این است که اتاق هم صافتر به نظر میرسد و هم پهنتر و گستردهتر.
این اثر به نوعی تصویر وضعیت فعلیِ جمعیتِ سوگوارِ افسرده ماست. تنها و افسرده اما امیدوار چراکه همه جمع شدهاند و با هم سوگواری میکنند.
در خود فرورفتهاند و مغموم از سرنوشتی که چندان روشن نیست. در اتاقی محبوساند که روزنهای به جایی ندارد محبوسین همگی رخت عزا به تن و رنجی در درون دارند.
با همه اینها شاید این سوگواری جمعی راهی بگشاید برای رهایی از غمی دیرین، راهی به رهایی؛ راهی به آزادی.





