مهستان؛ حامد منتظری*: وقتی تصمیم گرفتم که برای «اخبار مهستان» چند سطری در سالگرد درگذشت آقای منتظری بنویسم، با خود گفتم از من که توقع تعریف و تمجید یا تببین اندیشه یا حتی دلنوشته که ندارند، حتما یک تجربه شخصی میخواهند و اتفاقاً موردی به نظرم آمد که اخیراً بنا به دلیلی که خواهم گفت به یادم آمده بود.
آنچه برای من در نوجوانی و بعد از آن در رابطه با پدربزرگم که به ایشان آقاجون میگفتیم رایج بود و بعدها فهمیدم در همه خانههای علما اینگونه نیست، شرایط مناسب طرح پرسش و شنیدن پاسخ بود.
ما در هر زمینهای که سوالی داشتیم چه مربوط به مطالب دینی و تاریخی و چه مربوط به انقلاب و حکومت از ایشان میپرسیدیم و ایشان جواب میدادند.
شاید و حتماً همه جوابها نهایی و قانعکننده نبوده است، اما مسیر پرسیدن هیچگاه بسته نبود و لازم نبود ملاحظه خاصی یا خط قرمزی برای پرسیدن رعایت شود یا مثلا سن و سال ما یا اطلاعات کم یا چیز دیگری مانع ما باشد.
حتی وقتی من دانشجو شدم دوستانم هم به وسیله من سوالاتی مطرح میکردند و بعضاً تعداد سوالات انقدر زیاد بود که لیستی از آنها داشتم و آخر هفته که به خانه برمیگشتم یکی از کارهای من مربوط به آنها بود.
اما آن دلیلی که عرض کردم این تجربه را به خاطرم آورد، تبعات خدشهای بود که چندی پیش یکی از اعضای سابق مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در مورد یک حادثه تاریخی وارد کرد و مورد حمله و هجمه تند و فراوان قرار گرفت و از جمله دوستان ایشان دو اشکال به ایشان وارد کردند؛ یکی اینکه مسائل مورد بحث، تخصصی است و ایشان نباید ورود میکرده است و دیگر اینکه طرح آنها در این زمان به صلاح نبوده و باعث مشکلات دیگر میشود.
آنچه برداشت شخصی من است هیچ یک از این دو ملاحظه در مرام آیتالله منتظری نبود.
*نوه آیتالله منتظری





