مهستان؛ وقتی از «جنگ جهانی» یاد میشود بطور معمول آنچه به ذهن میآید جنگهای کلاسیک اول و دوم است که در نیمه اول قرن بیستم به وقوع پیوست.
همانطور که امور کلاسیک متعددی در سیاست و دیگر حوزهها دچار گرگونی شده، چرا جنگها دچار دگرگونی نشده باشند.
همچنان که در خود جنگِ انضمامی البته دچار دگردیسیهای وسیعی شدهایم. از جنگهای سایبری تا جنگ الکترونیک تا جنگهای حتی بعضا اقلیمی و غیره. بنابراین فرم جنگها نیز الزاما چون گذشته نباشد.
نتیجه آنکه بیراه نیست اگر ادعا شود که جهان به جنگ جهانی سوم ورود کرده باشد. روسیه و اوکراین، جنگهای چندجانبه اسرائیل با کشورهای منطقه، محاصره نظامی ونزوئلا توسط آمریکا و تهدیدات روزافزون چین علیه تایوان، جنگ یا آستانههای جنگی فعال در حال حاضرند.
روشن است که وجه اشتراکی در این جنگها قابل مشاهده است و آن، جبهههای نانوشتهی طرفهای درگیری است. در ادامه سعی بر آن است تا نخ نامرئی اتصال آنها نشان داده شود.
۱) آمریکا- ونزوئلا
واضح است که مسئله اصلی مواد مخدر نیست و چنانکه مقاماتی از دولت آمریکا به آکسیوس! گفتهاند هدف بیرون راندن چین و روسیه و ایران از نیمکره غربی است. اما مقصود اصلی باز هم کمی پیچیدهتر است. ونزوئلا شاید برای آمریکا همچون کلید سحرآمیز در فیصله بخشیدن به منازعاتش با ایران بعنوان دروازه ورود به شرق جهان باشد.
ونزوئلا بعنوان دارنده بزرگترین ذخایر نفت جهان و در عین حال محروم از بازارهای بینالمللی چنانچه بدست آمریکا بیفتد در وهله اول سقوط قیمت نفت را بهمراه خواهد داشت. چیزی که میتواند یکی از نگرانیهای اصلی دولت فدرال را در کنترل تورم از بین ببرد. انرژی دومین مولفه تورمزا در اقتصاد آمریکا محسوب میشود.
بنابراین تسخیر ونزوئلا و شوک منفی در نفت، علاوهبر دستاوردهای سیاسی و نظامی، و همچنین در کنار کنترل تورم، آمریکا را با خیالی آسوده بسوی جنگ با ایران روانه خواهد کرد.
۲) جنگ آمریکا و اسرائیل- ایران
یکی از دلایل کوتاه بودن جنگ پیشین به احتمال قوی جلوگیری از افزایش قیمت نفت بوده است چنانکه ترامپ در روزهای اول به تولیدکنندگان نفت هشدار داد که اجازه ندهند قیمت افزایش یابد.
اما با فرض سقوط ونزوئلا، نگرانی آمریکا از افزایش قیمت ناشی از جنگ در خلیجفارس تقریبا به کلی برطرف خواهد شد چنانکه این نگرانی بیشتر برای رقیب اصلی آنها یعنی چین ایجاد خواهد شد که حدود ۴۵ درصد نفت خود را از خلیج فارس تامین میکند و تمامی آن باید از تنگه هرمز عبور کند و هر ناامنی در این منطقه ابتدائا گریبانگیر چینیها خواهد شد.
ضمن آنکه پیش از آن ونزوئلا هم از چنگ آنها خارج شده است. بنابراین اهرم فشار نهایی ایران در ناامن کردن خلیج فارس نیز بیفشار میشود، بنابراین سقوط مادورو میتواند دروازه ورود به جنگ دوم با ایران باشد، سرزمینی که تسلط بر آن در رویارویی احتمالی (هرچند بعید یا قریب) آمریکا با چین، نقشی کلیدی ایفا میکند.
۳) چین- تایوان
دولتمردان چینی نیز متعاقب تحرکات آمریکا، گامهای خود را برمیدارند چنانکه آنها بطور ضمنی رساندهاند که اگر چین باید از ونزوئلا برود، آمریکا نیز باید تایوان را ترک کند. تایوان بعنوان جزیرهای ژئوپلیتیک که تسلط چین بر آن به معنای تسلط بر آبراهههایی حیاتی بسوی متحدین اصلی آمریکا یعنی ژاپن و کره جنوبی خواهد بود.
در کنار این مورد، فناوریهای پیشرفته، هوشهای مصنوعی و مراکز داده و حتی تجهیزات نظامی هایتک متکی به تراشههای تولیدی در این جزیرهی حاشیهای چین است که هر تسلطی همراه با تهدید از سوی چین، میتواند اقتصاد جهانی را با بحران مواجه کند.
۴) روسیه- اوکراین
جنگی که حدود ۴ سال از آن میگذرد و روسیه برای جلوگیری از پیشروی ناتو بسوی مرزهای غربیاش آن را به راه انداخت و امروز بخشهایی از خاک اوکراین را به اشغال خود در آورده است اگرچه بارها پوتین گفته است که جنگ با اروپا، کاری احمقانه است اما هیچگاه ابایی از تهدید کردن آنها نیز نداشته و آنها را مسبب اصلی این جنگ میداند.
روسیه به تنهایی حدود ۲۰ درصد نفت چین را تامین میکند و تضعیف روسیه و غربیسازی آن، بدون تردید گامی بزرگ در مقابله نهایی با چین خواهد بود.
۵) نتیجه: آنکه اگر چه جنگهای پراکندهای در سطح جهان در حال وقوع یا شکلگیری است اما چه بسا روزهایی در میان جنگ سوم جهانی از دید آیندگان را در حال سپری کردن باشیم.





