مهستان؛ خاطرات سیدحسین نصر: در پاسخ به پیشنهاد شاه در خصوص راهاندازی و ریاست دانشگاه اسلامی، گفتم قربان من رییس دانشگاه آریامهر هستم و خیلی خیلی آنجا مشکل دارد، دو تا دانشگاه را نمیشود اداره کرد.
گفتند یکی از علما را راضی کنید. گفتم بهترین شخص علامه محمدحسین طباطبایی هستند. گفتند خودتان بروید صحبت کنید.
رفتم قم با علامه صحبت کردم. علامه به هیچوجه زیر بار نرلت، هرچه گفتم فقط اسمتان باشد و همان معارفی که شما میخواستیم اشاعه بدهید و افرادی مثل مطهری تربیت کردید، آنجا میتوانید بصورت خیلی وسیعترین این کار را بکنید، ایشان قبول نکرد.
بیشتر از همین خاطرات بخوانید: ایده دانشگاه الهیات
علامه طباطبایی بیست سال استاد من بود، ایشان مثل پدر من بود و خیلی باهم نزدیک بودیم اما به هرحال ایشان قبول نکرد.
من به شاه گفتم ایشان قبول نکردند. گفت پس خودتان این کار را قبول کنید. برنامه ریزی کنید و فردا به مشهد بروید من دستور میدهم استاندار و نایبالتولیه در اختیار مطلق شما باشند، شروع کنید اراضی خیلی بزرگ بخرید و شروع به کار کنید.
منبع: برگرفته از کتاب حکمت و سیاست
خاطرات دکتر سیدحسین نصر





