مهستان؛ خاطرات سیدحسین نصر: بعد از اینکه نخستوزیرهای دوره رضاشاه کنار رفتند یکدفعه ورق برگشت.
حسنعلی منصور پسر منصورالملک که یک نسل جوانتر بود آمد سرکار با یک عده از وزرایی که اصلا تحصیلاتشان یکجور دیگر بود.
این گروه جدیدی که با منصور آمدند اسمشان را گذاشتند ماساچوستی ها.
حتی آنهایی که ماساچوست درس نخوانده بودند ادعا میکردند ماساچوست درس خواندهاند، یعنی هاروارد، امآیتی و اینجور مراکز بزرگ علمی آمریکا.
من شدیداً با اینها مخالف بودم، با اینکه خیلی از اینها دوستان من بودند ولی به آنها انتقاد میکردم.
بیشتر از همین خاطرات بخوانید:ریاست عالیخانی بر دانشگاه تهران
یک روز در حضور شاه صحبتی پیش آمد من گفتم خیلی اسباب تاسف است که این افراد فرهنگ ایران را نمیشناسند و حتی اگر نیت درست هم دارند، تصمیمگیری درست ندارند.
گفتم بنده اولین ایرانی هستم که وارد امآیتی شدم، اولین ایرانی هستم که از هاروارد دکترا دارم به همین جهت باید اولین ماساچوستی باشم ولی ماساچوستیها دارند پدر ایران را در میآورند.
شاه خندیدند.
یعنی من یک موضعی داشتم که برضد جریان آب بود به همین جهت سازمان امنیت من را یک عامل خیلی ناراحت کننده میدانست.
منبع: برگرفته از کتاب حکمت و سیاست
خاطرات سیدحسین نصر





