مهستان؛ خاطرات سیدحسین نصر: اواسط دوران ریاستم در دانشکده ادبیات، علینقی عالیخانی رییس دانشگاه تهران شد.
من آن زمان در دانشگاه کلمبیا سخنرانی میکردم.
وقتی خبر را شنیدم فورا استعفایم را نوشتم و به ایران فرستادم اما جوابی از تهران نیامد.
یک هفته بعد که به تهران برگشتم آقای نصرت الله معینیان رییس دفتر شاه من را خواست گفت آخر چرا استعفا نوشتی؟
گفتم من اصلا عالیخانی را نمیشناسم.
بیشتر از همین خاطرات بخوانید:فشار جان.اف.کندی و اشتباه شاه
گفت نه، شاه گفتند شما استعفا ندهید، خیلی روی شما در دانشگاه تهران حساب میشود، درواقع شما دانشگاه را خواهید چرخاند و اگر عالیخانی موفق بشود نخست وزیر بعدی خواهد بود.
و اینکه اینها در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۰ معلق شدند، هویدا هم نقشی در آن داشت چون عالیخانی را رقیب خود میدانست.
این هم از بدبختی های دانشگاه تهران بود که افرادی که میخواستند نخست وزیر بشوند رییس دانشگاه تهران میشدند که از آنجا بپرند و نخست وزیر شوند.
هوشنگ نهاوندی هم درواقع همین داعیه را داشت،بخاطر اینکه وقتی افرادی مثل دکتر اقبال از دانشگاه تهران برخواستند و نخست وزیر شده بودند این فکر بینشان بود.
منبع: برگرفته از کتاب حکمت و سیاست
خاطرات دکتر سید حسین نصر





