مهستان؛ مقوله ورود چهره های مشهور سینمایی به عرصه نویسندگی و ترجمه و شاعری از جمله موضوعات جالب توجه و بحث برانگیزی است که همزمان مساله کیفیت آثار مکتوب و اقتصاد نشر را تحت الشعاع قرار می دهد. طبیعتا این امر موافقان و مخالفانی دارد که هر یک برای موضع گیری خود در این باره، توجیهات و استدلالهایی دارند. مهستان بر آن است که در گفتگو با صاحبنظران حوزه نشر و کتاب، ابعاد و پیامدهای مختلف این موضوع را مورد بررسی قرار دهد. پیش از این در رابطه با همین موضوع گفتگویی با آتوسا افشین نوید، رمان نویس و پژوهشگر حوزه ادبیات داستانی صورت گرفت. این بار با تکرار همان سوالات به سراغ محمد حسینی، داستان نویس، ویراستار و کارشناس حوزه نشر رفته ایم.
اخیرا و به ویژه از قبل از جنگ نخست با اسرائیل، سیاستی در میان برخی از ناشران مورد توجه قرار گرفته که برای رونق کتاب در ایران از سلبریتیها برای نگارش و انتشار کتاب استفاده کنند. یعنی برخی سلبریتیها در قلمرو شعر و برخی دیگر در حوزه داستان، به نگارش و یا ترجمه کتاب بپردازند، ارزیابی شما از این سیاست چیست؟
خب من در چند قسمت جواب خواهم داد. فرمودید که پیش از جنگ نخست، یعنی جنگ اول با اسراییل رو میفرمایی! خیر واقعیت ایناست که در این مدت اینطوری نشده است. متاسفانه یک حرکت انحرافی است که از خیلی قدیمیتر آغاز شده؛ یعنی شما در نمایشگاههای کتاب سالهای قبل هم میتوانید این ماجرا را ببینید. یعنی با تبلیغات خیلی زیاد، برخی از انتشارات که متاسفانه اغلب آنها ناشران صاحب نامی هم بودند، تبلیغات زیادی میکردند و در یک روز مثلاً فلان خواننده یا بازیگر یا به هر نحوی همان چیزی که بهش سلبریتی میگویند؛ کتابی از وی منتشر می کردند و اطلاع میدادند که چاپ کردیم و بعد مردم برای دیدن آن آدم، در جلوی غرفه ساعتها صف می کشیدند و بعد آن آدم میآمد و کتاب را امضا می کرد و می رفت! من هیچ وقت یادم نمی رود یک بار در نمایشگاه کتاب، یکی از این صفها را دیدم برای یک خانم هنرپیشهای که مجموعه داستانی نوشته بود و متأسفانه ناشر خوبی هم آن را چاپ کرده بود و در غرفهی روبروی آن مثلاً دیدم که آقای عبدالجبار کاکایی نشستند و هیچکس به ایشان که به راستی شاعر و انسان خوبی هستند، توجهی نداشت و همه صف ایستاده بودند، تا آن کتاب را بخرند. یکبار هم با آقای جمال میرصادقی در یکی از سالنهای نمایشگاه کتاب قدم میزدیم. هیچ ناشری به استقبال ایشان نیامد. ولی همزمان دو تا ناشر که باز ناشران خوبی بودند؛ یک مجموعه شعر از آقای هنرپیشهای چاپ کرده بودند و صف طولانی آنجا باز شده بود. یک ناشر دیگر یادداشتهای اینستاگرامی یک هنرپیشه دیگری را چاپ کرده بود و باز یک صف طولانی دیگری درست شده بود! یعنی این اتفاق بارها و بارها تکرار شده و سابقهاش فقط به این دوره کوتاهی که شما میگویید باز نمیگردد.
به نظر شما یک هنرمند، بازیگر و سلبریتی، صرفِ هنر خوب، ممکن است نویسنده خوبی هم باشد؟
یک نکته ظریف اینجا هست و آن این است که اگر فرض را بر این بگذاریم که طرف هم هنرپیشه، هم چهره رسانهای در واقع موفقی است و هم میتواند نویسنده موفقی باشد، چه؟ آیا او حق ندارد نویسنده هم باشد؟ مسلماً حق دارد. یک آدمی می تواند هم هنرپیشه، هم کارگردان، هم بازیگر، هم در هر رشته هنری دیگری در اوج باشد و نویسنده خوبی هم باشد. اما آیا واقعاً آنچه که اکنون دارد اتفاق می افتد این است!؟ که خب همه ما میدانیم که نه دیگر! و آدمها نظر و ملاک را براساس استثنائات که من البته الان استثنایی در ذهنم نیست و سراغ ندارم، نمیگذارند. بلکه آن روال و رواجی که وجود دارد، دربارهاش حرف میزنیم. ببینید وقتی که ما می آییم و کتاب یک فردی را که در واقع صلاحیت انتشار کتابش را در نشرهای موفق ندارد و تنها دلیلش سلبریتی و چهره جذاب بودن و بازار فروش تولید کردن هست، چاپ میکنیم اما اگر همان کتاب را هر فرد دیگری مینوشت، مسلماً آن انتشارات قبول نمیکرد که آن را چاپ بکند! خب من دارم راجع به اینها حرف میزنم. این کار فریب جامعه و در واقع دخالت در سلیقه جامعه است. یعنی بعد از یک مدتی متاسفانه ممکن است برای توده مردم این انتخاب نادرست رخ دهد. به ویژه ما باید بدانیم آن فردی که می آید و کتاب سلبریتی را میخرد، لزوما شناخت دقیقی از ادبیات، از کتاب و فرهنگ، فرهنگ نوشتاری و مکتوب لااقل ندارد. خب مخاطب وقتی می آید آن مجموعه شعر را میخواند، آن کتاب داستان را میخواند، تصوری که در وی ایجاد میشود این است که خب شعر ایران و داستان ایران لابد همین است دیگر! خب ما داریم در واقع به آن آدم خیانت میکنیم. اتفاق بدتری که در حال دامن زدن به آن هستیم این است که بعد از یک مدتی به خود این نویسندگان سلبریتی هم امر مشتبه می شود و اشتباه میگیرند و فکر میکنند حالا استاد هم هستند! یعنی دیگر شما کلاسهای داستاننویسی، کلاسهای تحلیل و بازخوانی متون فراوانی از این افرادی میبینید که هنرپیشهاند یا در یک حوزهی دیگری شناخته شدهاند و آنچه که از آنان چاپ شده هیچ ارزش ادبی ندارد. متاسفانه خودشان هم اشتباهی میگیرند و حتی کلاسهای آموزشی برگزار میکنند. خب نتیجه این است که دوباره همان مخاطبان می آیند در این کلاسها ثبتنام میکنند و این بار دانش مستقیم شبهعلمی پیدا خواهند کرد. بار قبل که در واقع شبهداستان و شبهشعر را به اشتباه خریده بودند. اکنون دانشی هم که درباره اینها پیدا میکنند شبه علمی است و این هم اشتباه بعدی است که این کار در واقع باعثش خواهد شد.
آیا خود این سیاست صنعت نشر را هم مختل نمی کند؟
ببینید! نشر یک کار فرهیخته است و از افراد فرهیخته انتظار می رود که فرهیختهوار رفتار کنند و سود کوتاه مدت خودشان را در نظر نگیرند. وقتی این دوستان که متأسفانه معمولاً ناشران موفق و صاحبنامی هم هستند میآیند و به سودآوری کتاب در کوتاهمدت فکر میکنند و به اینکه بله، می شود دو هزار جلد از این کتاب را فروخت، حواسشان نیست که آدمها می گذارند و می روند اما آن ناشر است که در این حرفه باقی میماند. با این کار در واقع دارد به چرخه نشر و کار فرهیختگی خودش توهین میکند و آسیبهای جدی می زند. من می فهمم که نشر در حالت درستش یک بنگاه اقتصادی است. اما این بنگاه اقتصادی باید به خودش متعهد باشد و در حوزه خودش کار بکند. من بارها هم دیدم خود این ناشرها، سلبریتیها را در واقع تحریک و تشویق میکنند برای اینکه کتابهایی تولید بکنند، با این خیال که در کوتاه مدت، بازار پررونق و پرفروشی دارد! برای اینکه یک سود کوتاهمدت سریع و قطعی ببرند. ولی در دراز مدت این مسئله آسیبآفرین است. خیلی مواقع هم وقتی که راجع به این ماجرا حرف زده میشود میگویند که مثلاً نویسندهها هم آمدند بازی کردند. خب بله، نویسندههایی هم بودهاند که آمدند بازی کردند، ولی باور بکنید که توده مردم نمیآیند به خاطر اینکه آن آدم، نویسنده است فیلم را ببینند. چون بخش عظیمی از آن مردم اصلا خبر ندارند که این بنده خدا نویسنده است. به سینما میآیند و فیلم را میبینند. حالا آن نویسنده یا از عهده نقشش خوب بر آمده یا خوب بر نیامده! اینکه نویسندگی باعث اجرای نقش شده باشد، یا فروش آن فیلم را تضمین کند. هرگز چنین اتفاقی نیفتاده و نخواهد افتاد. لااقل در سینمای ایران ممکن نیست. بنابراین این مقایسه هم مقایسه درستی نیست.
آیا جذابیتی که پیشتر شاعران، نویسندگان، مترجمان و نویسندگان داشتند، اکنون از بین رفته است؟
جذابیت نویسندگان و مترجمان و شاعران برای اهلش هرگز از بین نمی رود. یعنی یک فرد سخنشناس، متوجه می شود که ادبیات واقعی چه هست و چه باید بخواند. من دارم از ماهی گرفتن در آب گلآلود می گویم. یعنی اتفاقاً این دوستان دارند سر کسانی کلاه میگذارند که شناخت دقیق و درستی از ادبیات ندارند. به کسی که ادبیات را می شناسد که نمی شود کتاب بیارزش غالب کرد. ولی می شود به دوستانی که این شناخت را ندارند کتاب بیارزش غالب کرد و همین کار باعث می شود که احتمال این که آنها یک روزی جذب ادبیات جدی و واقعی بشوند را هم از بین ببریم.
پرسش آخر اینکه واقعا این سلبریتیها نبوغ شاعری ، نویسندگی و داستانسرایی دارند؟ یا به کمک نویسندگان دیگر و هوش مصنوعی این امر صورت میگیرد؟
اینکه آیا خودشون نبوغ دارند یا خیر؟ واقعیتش من در کسی نبوغی تا به این لحظه ندیده ام. اما نکته اینجاست که بعید هم میدانم مثلاً به کمک نویسندگان دیگر و حتی هوش مصنوعی و غیره بتوانند این کار را انجام دهند. برای اینکه اساسا هیچ اثر درخشانی دیده نشده که بگویم حالا طرف رفته تقلب کرده و نشر داده است. خیر! فکر نمیکنم یک همچنین موضوعی اصلاً ممکن باشد که بتوان به آسانی وارد این قضیه شد. گرچه ادبیات آنقدر پذیرنده و بزرگ است که برای همه، جا دارد. ولی یک بنگاه اقتصادی به نام نشر آن هم نشرهای خوب، باید ارزشهای ادبی یک اثر را در اولویت قرار بدهند و آن را منتشر کنند و واقعی هم حرف بزنند. نه اینکه روی اسم و رسم طرف و اینکه این سلبریتی فروش را تضمین میکند و بعد با افتخار هم بگویند در یک هفته چاپ پنجم و هفتم و نهم شد! گویی که خود این چاپ چندم شدنها هم متاسفانه باید راستیآزمایی بشود و باز بدبختانه توسط ناشران خوب، ناشرانی که به خوبی شناخته میشوند، در جامعه چنین کلاهبرداری فرهنگی اتفاق میافتد! برخی از این ناشران، نه همه آنان که یه کاری را مثلاً با تیراژ ۵۰ تا ۶۰ تا در عرض یک ماه به چاپ هفدهم و هیجدهم میرسانند، تا به این وسیله به آن کتاب رونق بدهند! اینها نکتههایی است که اهالی کتاب و فرهنگ تک به تک از آن باخبرند و میدانند و امیدوارم که یک روز این ماجراها پایان برسد.





