مهستان؛ سارای زیبا ساختمان را ترک کرد و در حال حرکت به سوی خانهاش است. این پیامی است که شبی در اکتبر ۱۹۷۲ در شبکه رادیوی کیدون در شهر رم منتقل شد.
مایک هراری از پست فرماندهی دستور داد، حرکت کنید. آماده درگیری شوید. «سارای زیبا» اشاره به یک زن نداشت بلکه اسم رمزی برای مردی لاغر اندام، قدبلند، عینکی با موهای مشکی براق بود. اسم واقعی او وائل زوویتر بود.
او مترجم پاره وقت سفارت لیبی در رم بود. زوویتر تقریبا ترجمه هزار و یک شب را به ایتالیایی تمام کرده بود و غروب را در خانه دوستش، جانت ون براون، هنرمند استرالیایی گذرانده و در مورد تصاویر کتاب صحبت میکرد.
میزبان او دم در، قرص نانی که خودش پخته بود را به او داده بود. او قرص نان را درون پاکتی که نسخه خطی کتاب را در آن گذاشته بود گذاشت و از خانه دوستش به مقصد آپارتمانش حرکت کرد.
بیشتر از این کتاب بخوانید: قدرت نوظهور اطلاعاتی
تیم تعقیب و مراقبت کیدون تمام مدت مواظب زوویتر بود. موساد فکر میکرد او تنها یک مترجم نبود بلکه ترجمه پوششی بود برای این واقعیت که او فرمانده عملیات سپتامبر سیاه در رم بود.
ایتالیا در این زمینهها ضعیف بود و آن زمان رم تبدیل به مرکز فعالیتهای فلسطینیها شده بود. از نظر موساد، زوویتر مسئول قاچاق سلاح و جابجایی افراد و انتخاب اهداف بود.
تیم تعقیب و مراقبت با پیام رادیوی به دو تن از همراهان، تایید کرد که هدف در حال نزدیک شدن است. زوویتر وارد لابی تاریک آپارتمان خود شد و دکمه آسانسور را فشار داد.
او دو قاتلی که در تاریکی روی پله ها نشسته بودند را ندید. آنها تفنگهای برتای خود که مجهز به صدا خفه کن بود را درآوردند و یازده بار به زوویتر شلیک کردند.
او بر اثر شلیک گلولهها به پشت افتاد و در حالی که نسخه خطی «شبهای عربی» در آغوشش بود همانجا مرد.
برگرفته از کتاب برخیز و اول تو بکش





