مهستان؛ سهند ایرانمهر در یادداشتی به مناسبت سالروز سقوط اصفهان (۱ آبان ماه) ، نگاهی به سیمای شاه سلطان حسین آخرین شاه صفوی انداخته است. این یادداشت در کانال تلگرامی نویسنده منتشر شده است. سقوط اصفهان به دست محمود افغان منجر به انقراض سلسله صفویه گردید.
ایرانمهر معتقد است که بر مبنای بررسیهای تاریخی شاه سلطان حسین نه یک پادشاه متساهل که مردی به شدت متشرع (تا مرز ریاکاری) و تابع علمای وقت بوده است. از نگاه او این سختگیری در امور مذهبی نه فقط در عرصه زندگی فردی شاه که در عرصه سیاسی هم موثر بود. در زمان او سیاست به تخاصم میان شیعه و سنی مبدل شد و این خود منشا مشکلات بیشمار دیگر گردید. متن کامل این یادداشت را در ادامه بخوانید:
سهند ایرانمهر:امروز (۱ آبان ماه) سالگرد تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی به محمود افغان و سقوط اصفهان است؛ رویدادی که به فروپاشی صفویه انجامید. اگر امروز آن را «تجاوز بیگانگان» میخوانیم، در زمان خود بیشتر «طغیان بخشی از قلمرو صفوی علیه دستگاهی ناکارآمد» بود. برای فهم این دوره دو منبع کلیدیاند:
۱. سقوط اصفهان به گزارش کروسینسکی (بازنویسی دکتر سیدجواد طباطبایی)،
۲. انحطاط صفویان و سقوط اصفهان، اثر رودی متی.
و نیز روایت داستانی سقوط اصفهان از ژانکریستف روفن.
شاه سلطان حسین: متشرع نه متساهل
در گفتار عمومی، نام «شاه سلطان حسین» بهعنوان نماد ناتوانی و تساهل در حکومت تکرار میشود اما تصویر واقعی او در منابع تاریخی، چندان نرمخو و مداراگر نیست؛ بلکه پادشاهی بهشدت مذهبی و مطیع علمای وقت بود تا جایی که «ملا حسین» میخواندندش. در عصر او نفوذ قزلباشان پایان یافت و چهرههایی چون علامه مجلسی دوم نفوذی تعیینکننده در تصمیمها داشتند.
در رستمالتواریخ، محمدهاشم آصف او را با القابی چون «غوثالمؤمنین» و «کنفالمسلمین» میخواند، اما پشت این تعابیر، تمایل سلطان به پوشاندن همهی رفتارهایش با لعاب شرع نهفته است. همانجا روایتی اغراقآمیز از آزمودن حدود شرع در روابط شخصی شاه آمده است که مضمون اصلیاش، نقد ریاکاری دینی در اواخر صفوی است.
رواداری مذهبی در زمان او به حداقل رسید و سیاست بهکلی در قالب تمایز «شیعه و سنی» تعریف میشد. نمونهی بارز آن ظلم «گرگینخان»، والی قندهار، بر افغانهای سنیمذهب است؛ فردی که با پشتیبانی علمای اصفهان و تحت عنوان «مدافع اهلبیت» دست به تعدی زد. ستم او سرانجام افغانها را به شورش و قتل گرگینخان واداشت. مأموران دولت مرکزی برای سرکوب شورش اعزام شدند، اما دخالت منافع شخصی و نفوذ برخی علما مانند مجلسی ثانی موجب ناکامی و کنارهگیری آنان گردید.
از همینجا نشانههای ضعف دولت مرکزی آشکار شد: حذف افراد لایق بهسبب رقابتها، درهمریختگی دستگاه حاکمیت و بیاعتنایی به مصالح ملی. رستمالتواریخ به کنایه مینویسد که شاه بهجای اسبسواری به خرسواری دل بسته بود و از تماشای جدال خران در باغ شاهی لذت میبرد؛ تمثیلی از انحطاط ذهنی و سیاسی.
عوامل سقوط اصفهان
در مجموع، سقوط اصفهان نتیجهی عواملی چندگانه بود:
غلبهی خرافه و اوهام بر عقلانیت، تنگنظری مذهبی، بهرهبرداری ابزاری از دین برای تمایلات جنسی فردی (نمونهاش دستور شاه برای نگارش عقدالکساء فی فقهالنساء با نگاه گزینشی و لذتجویانه)، تضعیف نیروهای کارآمد، بینزاکتی و سبکسری در رفتار صاحبمنصبان، تمرکزگرایی و بیتوجهی به مناطق دور از مرکز.
با این همه، در گفتار سیاسی معاصر، این فروپاشی به خطای تاریخی «نرمخویی شاه سلطان حسین» تقلیل یافته است؛ تحلیلی سطحی که با بهرهگیری از مفاهیم تاریخی برای تخریب رقیب سیاسی، واقعیت پیچیدهی انحطاط صفویه را پنهان میسازد.





