مهستان؛ با وجود انتخابات هیات اجرایی، افرادی که از امریکا آمده بودند و دوستان دکتر یزدی بودند خود، فعالیتهای مستقلی انجام میدادند.
آنان حدود دویست نفر بودند که متشکل و منسجم به رهبری دکتر یزدی فعالیت میکردند.
روزی در دفتر نهضت واقع در خیابات مطهری مشغول کار بودیم، اتاقها به وسیله پاراوان از یکدیگر مجزا میشد و بسیاری اوقات صحبتهای اتاق کناری به خوبی شنیده میشد.
در این حال شنیدم که در اتاق مجاور هادی نژادحسینیان که از دوستان دکتر یزدی بود با برادرم فریدون بحث میکرد.
بیشتر بخوانید: کنگره نهضت آزادی (بخش اول)
او معتقد بود که بعد از مهندس بازرگان حق آن است که فلانی دبیر کل نهضت باشد. فریدون نیز تاکید میکرد که فعلا به رای کنگره بر اعضای هیات اجرایی باید تمکین کنیم.
از این صحبتها کمی جا خوردم، نه به دلیل صلاحیتی که بیشتر برای خودم قایل بودم و یا آن که خود را برتر میدانستم.
من هرگز بدبینیهای گروههای چپ درباره دکتر یزدی شایع میکردند را به ایشان نداشتم و برعکس، میدانم که ایشان ارزشهای بالایی دارد و نسبت به مرام خود که مرام همه ما نیز بود بسیار وفادار بود.
ولی معتقد بودم مانند بسیاری از سیاستمداران روز دنیا داعیه مقام و رهبری تشکیلات را نیز داشت، در عین آن که صلاحیت، فهم، شعور و درایت آن را نیز دارد.
افراد و اصحاب وی نیز کاملا دست به فرمان وی بودند. تعجب من از آنجا بود که این گونه صحبتها پیش از این در میان نهضت نبود…
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی





