مهستان؛ دکتر ابراهیم یزدی: در طی چند دهه اخیر، طبقات حاکمه در کشورهایی که در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین به طور رسمی و یا غیررسمی (مرئی و نامرئی) مستعمره هستند جهت حفظ استقرار موقعیت ممتاز خود احتیاجی به کمک نیروهای استعماری و یا امپریالیستی نداشتند. در حقیقت در بسیاری از موارد حکام سنتی کوشش بسیار نمودند که جلوی نفوذ غربیها در جامعه خود را بگیرند، نه تنها به دلایل سیاسی، بلکه به دلایل فرهنگی و ایدئولوژیک. و این بدان علت بود که تا زمان بروز جنگ جهانی دوم تمایلات و گرایشات فرهنگی و فکری حکام معمولی و سنتی در کشورهای عقب نگه داشته شده فرق چندانی با اکثر مردم کشورشان نداشت. شک نیست که زندگی روستایی در یک کشور عقب نگه داشته شده و گرفتار اختلافات شدید طبقاتی، بسیار بد و ناگوار بوده است. اما مالک زمین با دهقانان استثمار شدهاش در تماس دائم بود. آنها با رسوم و آداب و سنن مذهبی مردم بومی آشنا بودند و عموماً بدان تظاهر مینمودند و اعمال خود را در چارچوب همان اعتقادات توجیه میکردند. وسایل نقلیه، ارتباطات روزمره زندگی مالکین برای رعایا آشنا بود و معمایی محسوب نمیشد؟ فرزندان صاحبان امتیازات مرتباً با مردم ده سروکار داشتند و تعلیم و تربیت آنان و طرز سلوکشان برای مردم ده ناآشنا نبود. اما امروزه این اوضاع به کلی تغییر کرده است. دهقانان یا در تحت همان شرایط ظالمانه زندگی میکنند و یا آن که به دخمهها و گودهای اطراف شهر، به امید کار و آینده بهتر، منتقل شدهاند.
صاحبان وسایل تولید گرایشهای فکری و فرهنگی جدیدی را پذیرفتهاند و بر اساس آنها عمل میکنند که برای مردم بومی کاملاً غریبه و رمزآلود است و این صرف نظر از حضور استثمار در زندگی گذشته و حالشان میباشد. اقلیت محدود برخوردار از امتیازات، خواه به صورت حکمرانان سیاسی و یا نظامی و یا مدیران اداری، تماسهایشان با تودههای مردم استثمار شده به حداقل ممکن رسیده است. حکمرانان جدید همچون اسلاف خود مردم را استثمار میکنند؛ اما بر عکس اسلافشان، جهت توجهات، آرزوها و ابتکارات آنان به کلی متوجه غرب است، به حدی که این توجهات و انگیزهها آنان را از اصل و نسب ملی و بومیشان کلی بیگانه ساخته است. از طرف دیگر به تدریج که فاصله و اختلافات طبقاتی بین تعداد کمی از صاحبان امتیازات و تعداد کثیری از مردم محروم رو به تزاید میگذارد، فاصله و اختلافات فرهنگی نیز شدت مییابد. در بسیاری از کشورهای عقب نگه داشته شده حلقههای محدود قدرت و سرمایه در همان مدارهای بسته فرهنگ و سبکهای زندگی صادراتی خلاصه میشوند. حضور کمپانیهای چندملیتی در این کشورها شکل دهنده حلقه و مدارهای بسته این اقشار میباشد. این کمپانیها قدرت و ثروت را از میان دریایی از بدبختیهای مردم محروم به این حلقهها و مدارها میرسانند. البته این دولتمردان محلی که قدرتهای سیاسی و اقتصادی کشور را کنترل میکنند. با این شرکتهای چندملیتی اختلافاتی نیز دارند ولی این اختلافات هرگز درباره ماهیت عملیات این شرکتها نمیباشد و اگر چنانچه صدای اعتراضی از جانب این گونه رهبران محلی شنیده شود، بیشتر علیه تاکتیکهای عملیات و فعالیتهای این شرکتها و برای بالا بردن سهم خودشان از منافع این شرکتها میباشد و لاغیر. در عصر شرکتهای چندملیتی تهدیدات انقلابی به ساختار طبقاتی جوامع رشد نیافته موجب وحدت و نزدیکی طبقات حاکم شده است. وحدت این طبقات که بر اساس وجود منافع مشترک آنها میباشد اگر چه موجب وحدت آنها میشود اما این وحدت صرفاً به خاطر ضدانقلابی بودن این طبقات نیست.
شکل زندگی اشرافی طبقات حاکمه در کشورهای رشدنیافته به زمانی جلوتر از حضور چندملیتیها برمیگردد. اما در سنوات اخیر این شکل اشرافیت زندگی ریشههای بومی خود را از دست داده است و گردش سریع روابط مالی بینالمللی، حرکت سریع کالاها و خدمات، توسعه شبکههای ارتباطی و مسایلی از این قبیل باعث شده است که اهداف و آرزوها و گرایشات و نظام ارزشها به هم نزدیک شوند، خصوصاً در میان این افراد و طبقاتی که از این فعالیتها بهرهمند میشوند این اشتراک ارزشها بیشتر دیده میشود. از آنجا که تکنولوژی و ایدئولوژی این پدیده دراماتیک از محصولات رشد ارگانیک اجتماعی اقتصادی جامعه غربی میباشد، استاندارد شدن فرهنگها، ارزشها، اهداف و محرکات میان عناصر و طبقات حاکمه در کشورهای دنیای سوم به ظهور و بروز ابعاد جدید از سلطه فرهنگی امپریالیسم در جهان معاصر شده است. بروز پدیده امپریالیسم فرهنگی خود موجب تغییر و تحول در شیوههای عملکرد امپریالیسم شده است. امروز آموزشهای عالی و متوسط، رفتارهای فردی و اجتماعی، مدلهای کالاهای مصرفی، حتی اسامی اشخاص و شهرها و خیابانها در جوامع تحت استیلای قدرتهای غربی کاملاً شبیه شده است به کشورهای صنعتی پیشرفتهای که بر آن جوامع استیلا دارند.
از طرف دیگر امروز امپریالیسم آمریکا به یکی از صادرکنندگان بزرگ اسلحه و تکنولوژی ظلم و ستم به کشورهای تحت استیلای خود، خصوصاً آنها که در سرتاسر جهان مدافعین و پاسداران حفظ وضع موجود هستند، تبدیل شده است. صادرات اسلحه توسط آمریکا به کشورهای توسعه نیافته از سالهای ۱۹۷۰ به بعد حدود ۵۰ میلیارد دلار میباشد. البته به اضافه ۲۰ میلیارد دلار فروش با اعتبارات و ۱۰ میلیارد دلار فروش تجارتی.
کمکهای نظامی آمریکا به کشورهای رشد نیافته در سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۷۸ جمعاً بالغ بر ۳۲۲ میلیارد دلار میباشد. البته در این ارقام کمکهای محرمانه به حساب نیامدهاند.
این مقادیر عظیم سلاحهای جنگی و ابزار ظلم و ستم علاوه بر منافع عظیمی که برای صنایع نظامی داشته است، مقاصد دیگری را هم به همراه دارد. از جمله اینکه حکمرانان محلی بهتر و مجهزتر بتوانند خود را در برابر حرکتهای انقلابی مقاوم نموده و دفاع نمایند. در حالی که آقای کارتر از «تعهد و عدم انعطاف» آمریکا درباره «حقوق بشر» سخن میگوید، بسیاری از شکنجهگران جهان، ابراز ظلم و ستم، وسایل عجیب و غریب شکنجهگری، جاسوسی، تعلیمات و آموزش خود را از آمریکا دریافت میکنند.
در عصر ما امپریالیسم تنفر و مقاومت بیسابقهای را در میان مردم دنیای تحت استیلای خود به وجود آورده است. این تنفر و مقاومت که پاسخ مردم به استثمار و ظلم و ستم و گرایشات نظامیگری و انحصارات میباشد، سبب بروز توسعه و گسترش مقاومت و مبارزات انقلابی مردم تحت ستم شده است. در نتیجه، حکمرانان برای مقابله با مردم و حفظ وضع موجود، از تکنولوژی ظلم و ستم و نظامیگری استفاده مینمایند. با وجود این باز هم باید تکرار کرد و خاطرنشان ساخت که اشتباه خواهد بود اگر تصور شود که صدور سلطه و کنترل خارجی ظلم و ستم و نظامیگری به کشورهای رشد نیافته صرفاً عکسالعمل حکمرانان محلی و اربابانشان در برابر مقاومت و قهر مردم ستمدیده میباشد. مقاومت و قهر و ستیز مردم محصول حضور امپریالیسم و ایادی آنهاست. پاسخ و عکسالعمل حکام محلی در برابر قهر مردم نیز محصول حضور و سلطه قدرتهای خارجی و ابزار عمل آنهاست و همه اینها به خاطر اهداف و سرشت امپریالیسم است که به دنبال بازارهای مطلوب خود میباشد. با چنین نگرشی در واقع انحصارات اقتصادی و کنترل سیاسی ظلم و ستم و اختناق و نظامیگری همه محصولات ارگانیک امپریالیسم در سرتاسر جهان به خاطر جستجوی بازارهای دلچسب میباشد.
غم انگیزتر توجه و اعتراف به این واقعیت است که بسیاری از رهبران کشورهای دنیای سوم، که در اینجا هم حضور دارند، مشتریان شایق و علاقهمند آخرین محصولات تکنولوژی ظلم و ستم امپریالیسم هستند. بسیاری از این رهبران منابع گرانبهای مردم مستضعف را در یک مسابقه تسلیحاتی دیوانه وار خرج میکنند. بسیاری از این رهبران به اشتیاق اقلیتی برای کالاهای تجملی و مصرفی بیشتر اهمیت میدهند تا نیازهای اولیه اکثریت مردم. مسابقه تسلیحاتی و اشتهای سیرنشدنی برای کالاهای تجملی و زینتی بخشهای اساسی طرح امپریالیستی برای دنیای معاصر است. بسیاری از ما قربانیان ناآگاه امپریالیسم هستیم. ارزشها و مفاهیمی که توسط استعمار و امپریالیسم بر ما تحمیل شدهاند. به تدریج آن چنان در درون ما جای گرفتهاند که ما تصور میکنیم اینها محصولات و ابداعات خود ما میباشند. امپریالیسم فرهنگی تا عمیقترین سطوح روان ما رسوخ کرده است. بسیاری از ما ابزارهای ظلم و ستم را به مراتب بهتر و مؤثرتر از تولیدکنندگان آنها غلبه مردم خودمان به کار میبریم. بسیاری از ما منابع ملی را بیشتر در جهت سرکوبی مردم خودمان به کار میبریم تا در جهت آموزش، توسعه فرهنگ و بهداشت عمومی مردم. شاه مخلوع شاید از خشنترین و سفیهترین نمونههای این گروهبندی بوده است. اما همه ما میدانیم که تعداد زیادی از «شاهان» دیگر هنوز در جهان هستند و منظورم کسانی است که «شاه» نیستند ولی تفکر شاهانه و آریامهری دارند. حتی برخی از آنها در میان جنبش غیرمتعهدها نیز حضور دارند!
بگذارید قبول کنیم که مبارزه ما برای عدالت، برای استقلال، برای آزادی لاجرم باید علیه آداب و رسوم و مفاهیم انحرافی و ارزشهای جاهلیت خود ما نیز جهتگیری نماید.
میتوان با اطمینان گفت که نژادپرستان و استعمارکنندگان خلقها در این جهان هرگز رفتارهایشان نمیتواند بهتر از رفتار ما با خودمان باشد. چرا دولت چین باید به ویتنام درس بدهد! و رژیم پال پات در کامبوج روشی را در پیش بگیرد که نتیجتاً بیش از دو میلیون نفر مردمشان تلف شوند! چرا ویتنامیها مجبور باشند که به کامبوج یورش ببرند! دولت جدید در ویتنام مشروع و محبوب و مقبول مردم است، پس چرا نیروهای خارجی مجبور هستند به حضور خودشان در آن سرزمین ادامه بدهند![۱]
اگر بخواهیم به سؤالات بالا جوابهایی مصنوعی، مبهم و تنها در جهت خدمت به قدرت بدهیم در آن صورت ما به مفاهیم صلح و عدالت و استقلال و آزادی و به تعهدات خود خیانت کردهایم.
این نزاع طبقاتی و یا توجهات اقتصادی نبود که باعث رفتار تراژیک نیروهای سوسیالیستی در هند و چین شده است. کافی نیست ادعا کنیم که عوامل ذهنی دست اندر کارند. بایستی به دنبال جواب این سؤال برویم که منظور از عوامل ذهنی چیست! و چه کار باید کرد که آنها را از بین ببریم.
این وظیفه ماست که با همان صراحت و قاطعیتی که به حقیقت متعهد هستیم و به خاطر آن چهره کریه ماهیت امپریالیسم و نتیجه کارش را افشا میکنیم، اوضاع درونی این جنبش (غیر متعهدین) را و اوضاع درونی کشورهای غیر امپریالیستی را نیز بررسی کرده، تجزیه و تحلیل نموده و حقایق را بیان کنیم.
برخی از مسایل را نمیتوان با دکترینهای اجتماعی از پیش کلیشه شده حل کرد. تئوریهای سرمایهداری و مارکسیستی قاصرند از اینکه تمامی درگیریها و مشکلات زمان ما را تبیین کنند و هنگامی هم که تئوریهای رایج درگیری، برخوردها و تضادها را تبیین مینمایند اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که توضیح جواب تمامی مسأله است. شواهد تاریخی فراوان نشان میدهد که توضیحات تئوریهای ماتریالیستی، چه آنها که ریشه در مارکسیسم دارند و یا در کاپیتالیسم، نتوانستهاند ماهیت واقعی انسان را کاملاً بفهمند و یا همه محرکات انسانی را اقناع سازند.
تجارب انقلابی این قرن یک بار دیگر این حقیقت قدیمی را بیان میکند که مبارزه و ایثار برای عدالت، آزادی، صلح، استقلال به ابعاد معنوی و اخلاقی، که جدای از ساختمان مادی است، نیاز دارد. سلاحهای هستهای و امکان یک فاجعه جهانی نیازمندی جهان را به قبول یک چنین ضرورتی به طور بیسابقهای تشدید نموده است.
شرایط رشد اقتصادی و صنعتی شدن اروپا در قرن ۱۹، اخلاق و معنویت را در تئوریهای ماتریالیستی محدود و منحصر نمود. جنبشهای انقلابی معاصر نمیتوانند این وضعیت غیرطبیعی را ادامه دهند. آنها باید قبول کنند که امپریالیسم، ستم و ظلم را تنها با ماتریالیسم نمیتوان شکست داد و نابود کرد.
مشکل کشورهای دنیای سوم تنها استیلای سلطه ابرقدرتهای بیگانه در ابعاد سیاسی و اقتصادی آن نیست، بلکه مهمتر از سلطه ابرقدرتها در ابعاد سیاسی و اقتصادی، سلطه امپریالیسم و استعمار در ابعاد فرهنگیاش میباشد.
بسیاری از کشورهای دنیای سوم شدیداً تحت استیلای گرایشات فرهنگی، فلسفی و ایدئولوژیهایی هستند که کاملاً نسبت به فرهنگ غنی بومی و محلی این جوامع بیگانه میباشند.
این که بسیاری از روشنفکران دنیای سوم نه تنها از خویشتن خویش بیگانه شدهاند، بلکه از مردم خود بریدهاند، بحران بیسابقهای را برای روشنفکران این جوامع به وجود آورده است. این امر باعث شده است که ارتباط میان روشنفکران و تودههای مردم در این کشورها بسیار مشکل و سخت، و بعضی اوقات غیرممکن گردیده است؛ بسیاری از تحصیلکردههای جوامع دنیای سوم به زبان محلی صحبت میکنند. حتی ممکن است لباسهای محلی هم بپوشند، اما آنها در فکر، در احساس، در ذائقه، غربی و یا شرقی هستند. آنها حتی غربی فکر میکنند، میبینند و میشنوند. به عبارت دیگر منابع ادراک آنها توسط نیروهای بیگانه کنترل میشود. این بدترین نوع بردگی و وابستگی در جهان است که انسان ممکن است بدان مبتلا گردد. این بردگی فکری در نتیجه استیلای امپریالیسم در دنیای معاصر است و به نظر میرسد که ارزانترین و مؤثرترین وسیله در استمرار و استیلای امپریالیسم باشد.
اگر چنانچه جنبش غیرمتعهدین بخواهد به منافع خلقهای جهان خدمت کند باید عوامل از خود بیگانه کننده ناشی از استیلای خارجی و عوامل هماهنگ کننده و متعهد در برابر ابرقدرتها را بشناسیم. باید دست به یک کوشش منظم و همه جانبه برای آزادی خودمان از این اسارت فکری و فرهنگی، که زیر بنای سلطه سیاسی و اقتصادی ابرقدرتهاست برنیم.
آقای رئیس! خواهران و برادران!
غیر قابل انکار است که انقلاب ایران یک پیروزی بزرگ و عظیم میباشد، موفقیتی که مردم ما بهای بزرگی برای آن پرداختهاند: خون شهیدان ما.
تمام انقلابات جهان شهدایی دارند، و شهیدانشان پیام.
من از لاله زار شهیدان انقلابمان به اینجا آمدهام تا پیام آنها را به شما برسانم:
ای برادر! تا زمانی که بیعدالتی هست به جهادت ادامه بده!
ای برادر! تا زمانی که ظلم و ستم هست به جهادت ادامه بده!
ای برادر! تا زمانی امپریالیسم، استعمار، صهیونیسم، سلطهطلبی، نژادپرستی و استثمار هست به جهادت ادامه بده!
برادران و خواهران!
ما برای ارزشهایمان میجنگیم، برای اعتقاداتمان، برای ارزشهای اسلامی خود میجنگیم. ما هرگز ارزشهای انقلابی خود را سازش نمیکنیم. برای ارزشهای ما هرگز بهایی وجود ندارد!
پیروزی نهایی از آن ماست!
پیروزی نهایی از آن مردم ستمدیده جهان است!
و این وعده الله است که:
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.
با تشکر
والسلام
[۱] – اگر افغانستان انقلابی و متکی به مردم است چرا باید برای حفظ خود از نیروهای روسی کمک بگیرد!





