تکوین گفتمان «جمعه» در موسیقی پاپ؛ سهگانه ایرج جنتیعطایی، بابک بیات و داریوش اقبالی
مهستان؛ در شماره گذشته گفته شد که آهنگ «جمعه»، ضمن تأثیرگذاری بر فرهنگ سیاسی و فضای اجتماعی جامعه، در قلمرو فرم ترانهسرایی و موسیقی پاپ نیز تأثیری بنیادین بر جای گذاشت. گفتیم پس از شهیار قنبری، ایرج جنتیعطایی توانست نهتنها بازتابدهنده آن رویداد باشد، بلکه در ترانههای خود، به نوعی به تبیین دیدگاهها و مضامین آن جنبش نیز بپردازد.
او برخلاف بسیاری از همنسلان خود، به واسطه ریشههای غنی فکری، نمایشنامهنویسی، احاطه بر هنرهای نمایشی و البته تأثیرپذیری از جریانهای چپ مستقل و حتی چپ ملی، در قلمرو ترانه خود را تا حد یک ایدهپرداز و نظریهپرداز مطرح کرد. در تاریخ ترانهسرایی ایران، چنین جایگاهی کمسابقه بود.
جنتیعطایی تقریباً از سال ۱۳۵۲، ایده رویداد سیاهکل و در واقع «جمعه» اسفندیار منفردزاده و شهیار قنبری را در چند ترانه پردازش و به نوعی واریاسیون کرد. او در این دوره سهگانه «جنگل»، «خونه» و «بنبست» را ساخت؛ آثاری که ضمن زنده نگاه داشتن یاد آن قیام، بنای نوعی ترانه متعهد و معترض را با آهنگسازی بابک بیات و صدای داریوش اقبالی تثبیت کردند.
در این مرحله، از یک سو داریوش اقبالی به عنوان خوانندهای که نزدیک به نیمقرن در موسیقی پاپ ایران نقشآفرینی مثبت داشته است، جایگاه ویژهای یافت و از سوی دیگر، سبک آهنگسازی بابک بیات در موسیقی پاپ به شکلی رسمیتر و متمایزتر شکل گرفت. موسیقی پاپ وارد قلمروی جدید شد؛ قلمرویی که در آن تحولات سیاسی و اجتماعی میتوانست به زبان ترانه و موسیقی بازتاب پیدا کند.
در فاصله حدود یک سال، مثلث ایرج جنتیعطایی، بابک بیات و داریوش، سه اثر بسیار مهم در موسیقی پاپ آفرید که زمینهساز شکلگیری موجی نوین در موسیقی پاپ ایران شد.
جنگل؛ تصویرسازی یک استبداد
جنتیعطایی در ابتدای سال ۱۳۵۲ ترانه «جنگل» را سرود؛ ترانهای که تصویرسازی رویداد جنگل، و در واقع سیاهکل، با ابزار ترانه نوین بود.
«جنگل» صرفاً روایت یک واقعه نیست. جنتیعطایی با دستمایه قرار دادن داستان جنگل، تلاش میکند پیامهایی نمادین را در ترانه منتقل کند. او در این ترانه، استبداد پهلوی را خوفناک، وحشتناک، بیرحم و جهنمی میبیند. در ترجیعبند مشهور خود میگوید:
«پشته سر، پشت سر، پشت سر جهنمه
روبرو، روبرو، قتلگاه آدمه»
و در جایی دیگر، به اعدامها اشارهای آشکار دارد:
«قبله ماه سر بهزیر
به دار شاخهها اسیر»
این تعبیر، در ادبیات ایرانی، یادآور وضعیتی است که نه جای ماندن در آن وجود دارد و نه راهی برای رفتن. جنتیعطایی این وضعیت را چنین بازتاب میدهد:
«تا یه لحظه میمونم
جغدها تو گوش هم میگن
پلنگ زخمی میمیره
راه رفتن دیگه نیست
حجله پوسیدن من
جنگل پیرم»
این تعابیر، تصویری از یک نظام سرکوبگر، مخوف، خفقانآور و اختناقگرا ارائه میکنند.
این سبک ترانهسرایی ایرج، در قلمرو آهنگسازی بابک بیات نیز فضای خاصی پدید آورد؛ فضایی که قالب و درونمایه موسیقی پاپ را از مرز درام به مرز تراژدی ارتقا داد. بابک بیات از آن زمان تا واپسین کارهایش، از جمله در برخی آثار تصویری و موسیقیهای اورجینال خود، چنین فضای دراماتیک و تراژیکی را به اوج رساند. این ویژگی را در موسیقی فیلم «شاید وقت دیگر» نیز بهخوبی میتوان حس کرد.
خونه؛ از استبداد داخلی تا استعمار
دومین اثر ایرج جنتیعطایی، بابک بیات و داریوش، ترانه «خونه» در دیماه ۱۳۵۲ بود که در ادامه ترانه «جنگل» قرار میگیرد؛ با این تفاوت که جنتیعطایی در «جنگل»، نقش استبداد را در ایجاد خفقان و اختناق برجسته میکند، اما در «خونه»، نقش استعمار را در ایجاد استبداد و سرکوب مهم قلمداد میکند.
او میسراید:
«سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و برد
زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل
خونه رو ویرونه کرد»
«دست غارتگر» در اینجا میتواند نمادی از دست استعمار باشد؛ دستی که منابع و سرزمین ما را غارت میکند.
جنتیعطایی در این ترانه، بهطور مشخص به نقش آمریکا و بریتانیا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اشاره میکند. او پیشتر «خانه» یعنی ایران را در وضعیت رفاه و آسایش، آزاد، آباد و مستقل تصویر کرده است؛ اما پس از کودتا، این خانه به تاراج میرود و ویران میشود.
حتی میتوان اشارهای به دکتر مصدق را در این بخش دید:
«پدر پیرمو کشت
حالا من موندم و این ویرونهها
پر خشم و کینه
دیوونهها
من زخمی، من خسته، من پاک
مینویسم آخرین حرفو رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونهمون رو دوباره»
بیشتر بخوانید: پژواک جمعه خونین در موسیقی پاپ-بخش نخست؛ زمینههای پیدایی
اینجا جنتیعطایی به شرایط پس از کودتا اشاره میکند؛ شرایطی که جامعه را سرشار از «خشم و کینه» کرده است. واژه «کینه» اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در برخی تحلیلهای مربوط به پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد، بر زخمی تاریخی و حس کینهای تأکید شده که در حافظه جمعی جامعه باقی ماند و در ضمیر ناخودآگاه آن، میل به کیفرخواهی و تلافی آن واقعه را زنده نگه داشت.
«دیوونهها» نیز در این خوانش، میتواند اشارهای نمادین به دیو مهیب استبداد باشد.
با این حال، علیرغم فضای سیاه و ناامیدانه ترانه، جنتیعطایی در پایان، دریچهای برای آینده میگشاید:
«کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونهمون رو دوباره»
این «دوباره ساختن»، نقطه امیدی است که در دل ویرانی شکل میگیرد.
بنبست؛ از خانه و کوچه تا رود بزرگ
سومین اثر این سهگانه، «بنبست» بود که در خرداد ۱۳۵۳، با همان مثلث ایرج جنتیعطایی، بابک بیات و داریوش عرضه شد و مکمل دو ترانه پیشین به شمار میآید.
جنتیعطایی در «بنبست»، «خونه» و ایران را به یک کوچه قدیمی تبدیل میکند؛ کوچهای که متأسفانه همه راههای آن به بنبست رسیده است:
«میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچهی قدیمی ما کوچهی بنبسته
دیوار کاهگلی، یه باغ خشک
که پر از شعرهای یادگاریه»
«دیوار کاهگلی» را میتوان دستاورد تخریب خانه در ترانه قبلی، یعنی «خونه»، دانست؛ خانهای که «سیل غارتگر» آن را ویران کرده است. اما این خانه خراب و کوچه قدیمی، هرچه هست، همچنان هویت و زادگاه ماست:
«مونده بین ما و اون رود بزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه»
«صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست
این صدا، لالایی خواب خوب بچههاست
کوچه اما هرچی هست، کوچهی خاطرههاست
اگه تشنهست، اگه خشکه، مال ماست، کوچهی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا میگیریم
یه روز هم مثل پدربزرگ باید
تو همین کوچهی بنبست بمیریم»
اما در اینجا، جنتیعطایی در برابر «کوچه بنبست»، «رود بزرگ» را قرار میدهد؛ رود بزرگی که میتوان آن را نماد آزادی، زندگی و رهایی دانست. بنابراین، نباید در این خانه کاهگلی تشنه بمانیم؛ باید خود را به رود بزرگ بسپاریم و خانه خراب را از نو بسازیم:
«اما ما عاشق رودیم، مگه نه
نمیتونیم پشت دیوار بمونیم
ما یه عمر تشنه بودیم، مگه نه
نباید آیهی حسرت بخونیم»
و سرانجام، دعوت به شکستن دیوار و عبور از بنبست آشکار میشود:
«دست خستهمو بگیر
دست خستهمو بگیر
تا دیوار گلی رو خراب کنیم»
و این حرکت، دیر یا زود، به رود بزرگ خواهد رسید:
«یه روزی، هر روزی باشه، دیر و زود
میرسیم با هم به اون رود بزرگ
میرسیم با هم به اون رود بزرگ»
در پایان نیز مقصد این حرکت، رسیدن به پاکی و رهایی است:
«تنهای تشنمون رو
تنهای تشنمون رو
میزنیم به پاکی زلال رود»
بدینسان، سه ترانه «جنگل»، «خونه» و «بنبست» را میتوان سه حلقه از یک زنجیره فکری و روایی دانست: در «جنگل»، استبداد و سرکوب در مرکز تصویر قرار دارد؛ در «خونه»، ویرانی ایران و نقش دست غارتگر استعمار و کودتای ۲۸ مرداد برجسته میشود؛ و در «بنبست»، جامعهای که میان دیوارهای استبداد و ویرانی گرفتار شده، به سوی «رود بزرگ» آزادی فراخوانده میشود.
پیامدهای اجتماعی و هنری سهگانه
ایرج جنتی عطایی و داریوش اقبالی پس از انتشار این سه اثر و بهواسطه اجرای ترانه «بوی خوب گندم» ــ ساخته واروژان با کلام شهیار قنبری ــ زندانی شدند.
موج بازداشت و زندانی شدن ترانهسرایان، آهنگسازان و خوانندگان، اگرچه به تشدید و گسترش سانسور انجامید، اما از سوی دیگر موجب فراگیری بیشتر ترانههای اعتراضی شد. نگاه جامعه به موسیقی پاپ نیز در این دوره دگرگون شد و موسیقی، بیش از پیش، بهعنوان عنصری روشنگر و حامل پیام اجتماعی مورد توجه قرار گرفت. از سوی دیگر، ترانهسرایان با بهرهگیری از زبان نمادین و استفاده از نشانهها و سمبلها، توانستند راههایی برای عبور از سد سانسور پیدا کنند.
داریوش اقبالی پس از اجرای این آثار، با وجود تجربه زندان، ممنوعیت و محدودیت، مورد استقبال گسترده اقشار مختلف جامعه قرار گرفت. با این حال، نکته قابل توجه تنها در افزایش محبوبیت او خلاصه نمیشود؛ بلکه هم صدای داریوش و هم جایگاه او بهعنوان یک خواننده، پس از اجرای این آثار، دستخوش تحول و تکامل قابل توجهی شد. برای مشاهده این تحول، میتوان آثار او را پیش از این سهگانه با اجراهای پس از آن مقایسه کرد.
در سال ۱۳۵۲ و پس از بازگشت از زندان، صدای داریوش به تدریج فرم و تشخص بیشتری پیدا کرد و تکنیکهای اجرایی در خوانندگی او گسترش یافت. تحریرها و ویبرههای مشخص و زیبایی که بعدها از ویژگیهای صدای او شد، در این دوره بیش از پیش شکل گرفت و تثبیت شد.
این تحول را میتوان از اجراهای نخستین «سهگانه» در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ تا اجراهای زنده و ارکسترال دهه ۱۳۷۰ دنبال کرد. دو نمونه از اجراهای دهه ۱۳۷۰ که در ادامه مقاله آمدهاند، بهخوبی بیانگر پختگی، تشخص و فرمیافتگی صدای داریوش اقبالی در فاصله این دو دوره هستند.
البته در بررسی این تحول، نباید نقش عناصر سازنده این آثار، بهویژه ایرج جنتی عطایی و بابک بیات، نادیده گرفته شود. جایگاه یک خواننده در موسیقی، جدا از ترانه، آهنگسازی، تنظیم و دیگر عناصر سازنده اثر شکل نمیگیرد. با این همه، داریوش اقبالی از جمله خوانندگانی بود که قدر این سرمایههای هنری را میدانست و توانست با تکیه بر آنها، این آثار را به بخشی ماندگار از کارنامه خود و حافظه موسیقایی جامعه تبدیل کند.
نتیجهگیری
از این منظر، همکاری ایرج جنتیعطایی، بابک بیات و داریوش تنها یک همکاری موفق میان ترانهسرا، آهنگساز و خواننده نبود. این سه، در فاصلهای حدود یک سال، زبان تازهای برای پیوند موسیقی پاپ با تاریخ، سیاست، اعتراض، حافظه و امید پدید آوردند؛ زبانی که میتوان آن را یکی از مراحل مهم تکوین و گسترش «گفتمان جمعه» در موسیقی پاپ ایران دانست.
توضیحی بر قطعات مندرج در شماره ده گلچین مهستان:
۱. آهنگ «جنگل»
آهنگ و تنظیم: بابک بیات
کلام ترانه: ایرج جنتی عطایی
خواننده: داریوش اقبالی
این قطعه در خرداد ۱۳۵۲ بهصورت صفحه اجرا و منتشر شد.
۲. دکلمه «جنگل»
با صدای ایرج جنتی عطایی.
این دکلمه در سال ۱۳۷۶ اجرا شده است.
۳. آهنگ «خونه»
آهنگ: بابک بیات
کلام ترانه: ایرج جنتی عطایی
خواننده: داریوش اقبالی
تنظیم: محمد اوشال
این قطعه در دیماه ۱۳۵۲ اجرا شده است.
۴. دکلمه «خونه»
با صدای ایرج جنتی عطایی.
این دکلمه در روی دیگر صفحه «خونه» قرار دارد.
۵. دکلمه «بنبست»
با صدای ایرج جنتی عطایی و همراهی پیانوی بابک بیات.
این اجرا در خرداد ۱۳۵۳ انجام شده است.
۶. آهنگ «بنبست»
آهنگ و تنظیم: بابک بیات
کلام ترانه: ایرج جنتی عطایی
این قطعه در خرداد ۱۳۵۳ اجرا شده است.
۷. تمرین قطعه «بنبست»
اجرای تمرینی با صدای داریوش اقبالی و همراهی پیانوی بابک بیات.
این تمرین در اردیبهشت ۱۳۵۳ انجام شده است و از حیث شناخت روند شکلگیری و اجرای نهایی ترانه اهمیت دارد.
۸. مصاحبه با ایرج جنتی عطایی در چهلمین سال انقلاب
در این گفتوگو، ایرج جنتی عطایی درباره تاریخ شکلگیری ترانه نوین و ترانه اعتراضی سخن میگوید و به فضای سانسور، ظلم، خفقان و استبداد در دهه ۱۳۵۰ و تأثیر این شرایط بر پیدایش و گسترش ترانه نوین میپردازد. همچنین درباره این پرسش توضیح میدهد که ترانههای اعتراضی و ضد استبدادی چگونه و با چه تمهیداتی میتوانستند از سد سانسور عبور کنند.
۹. اجرای ارکسترال «خونه»
تنظیم: عبدی یمینی
این اجرای ارکسترال در کنسرت سال ۱۳۷۰ در لسآنجلس ارائه شده است.
۱۰. مصاحبه ایرج جنتی عطایی درباره «جنگل» و رویداد سیاهکل
در این گفتوگو، ایرج جنتی عطایی درباره پیوند ترانه «جنگل» با رویداد سیاهکل و زمینههای شکلگیری این اثر سخن میگوید.
۱۱. اجرای ارکسترال متصل سهگانه «بنبست»، «جنگل» و «خونه»
اجرای ارکسترال متصل این سه ترانه در سال ۱۳۷۴ در لسآنجلس انجام شده است. این اجرای سهگانه، سه اثر مهم از همکاری بابک بیات، ایرج جنتی عطایی و داریوش اقبالی را در قالب یک اجرای پیوسته در کنار یکدیگر قرار میدهد.





