مهستان؛محمدباقر قالیباف و کادر سیاسی اطرف او که به نواصولگرایان مشهورند، روزهایی بسیار دشوار را سپری میکنند. امضای تفاهم پایان جنگ با آمریکا خشم شدید اصولگرایان رادیکال را برانگیخت. مصاحبههای تند و تیز رهبران جبهه پایداری علیه او تنها بخشی از ماجرا بود. کار به شعارهای خیابانی در تجمعات شبانه هم کشید. شعارهایی که او را به نادیده گرفتن خون رهبر جمهوری اسلامی متهم میکرد. شدت فشارها به قدری بالا گرفت که سرانجام سران حکومت برای دفاع از او وارد میدان شدند. احتمالا تذکرات جدی و اقداماتی برای کنترل تریبونها صورت گرفت و صدا و سیما هم در بخشهایی آنتن را برای دفاع از تفاهم به کار گرفت. پزشکیان هم وارد میدان شد و تاکید کرد که تفاهم با رای ۹۰ درصد اعضای شورای عالی امنیت ملی تصویب شده است.
اصولگرایان رادیکال حالا اظهارنظرهای رسمی را کم کردهاند. اما جنگ در گروههای تلگرامی و ایتایی همچنان در جریان است. کاریکاتورهایی که قالیباف را در حالی نشان میدهند که روی از زنان محجبه برگردانده و با لبخند به سوی زنان بیحجاب مینگرد گوشهای از این فشارهاست. در برخی انیمیشنها قالیباف را در کنار دیپلماتها در کار گشودن تنگه هرمز است در حالی که فرمانده سپاه مانع از آنها میشود. اصولگرایان تندرو در حاشیهاند اما این حاشیه را به محاصره مبدل کردهاند.
چنین اقداماتی با متهم کردن سیاستمداران به جدا شدن از اعتقادات و پیشینه و هویت خود فشار شدیدی را بر آنها وارد میآورد. به خصوص که قالیباف نه سیاستمداری برخاسته از محافل سیاسی که مدیری اجرایی بوده است که با سابقه نظامی وارد کار اجرایی شده و از آنجا راه خود را به میدان سیاست گشوده است. این پیشینه ممکن است او را در مقابل این فشارهای شدید رسانهای آسیبپذیر کند.
سابقه نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض چنین فشارهایی از سوی اصولگرایان رادیکال سرانجام او را در میان بدنه اصولگرایان خلع سلاح میکند. علی لاریجانی در طول دهه ۹۰ چنین وضعیتی را تجربه کرد و سرانجام کار او به خانهنشینی کشید. پیش از آن که چند ماه قبل از جنگ در بالاترین مسئولیت امنیتی کشور قرار بگیرد و در نهایت ترور شود.
ریسک قالیباف شباهت دیگری هم به وضعیت لاریجانی دارد. او هم مانند لاریجانی از در حمایت از تفاهم با غرب در آمده است. لاریجانی هم با حمایت از برجام همین مسیر را برگزید. سیمای آمریکا یک دهه گذشته این کشور را بازیگری غیرقابل اعتماد و پیشبینی نشان میدهد که هر آن ممکن است در طوفان خواستههای افراطی لابی اسرائیل و یا دیگر عوامل از مسیر تفاهم بازگردد. بدیهی است که شکست خوردن پروژه مفاهمه ضربه محکمی به مجری آن وارد خواهد کرد. آن چنان که حسن روحانی و علی لاریجانی از این ضربه کمر راست نکردند.
قالیباف و کادر سیاسی اطراف او کوشیدهاند با تاکید بر بیاعتمادی به غرب و طراحی یک توافق بازگشت پذیر و در نهایت کسب اجماع نظامی سیاسی از این لطمات احتمالی پیشگیری کنند اما شکست در نهایت به دنبال قربانی است. به خصوص که تداوم حمایت نظام سیاسی از یک پروژه شکست خورده قابل تضمین نخواهد بود.
آنچه احتمالا او را در مقام فرمانده و مدیر اصلی جنگ به این نتیجه رسانده که تن به این پروژه پرخطر بدهد، احتمالا واجب بودن آن برای بقای کشور و نظام سیاسی است. قالیباف و نواصولگرایان حالا بر لبه پرتگاه قدم میزنند اما برای نجات از این مهلکه به نظر تنها مسیر همین لبه لغزنده پرتگاه است.





