مهستان؛ اول. مهم ترین انتقاد وارده بر عملیات نصر، موضوع شلیک های کم تعداد و پراکنده موشکی است که باعث شد اصابت های کمی (هر چند درصد اصابت ثبت شده با توجه به مجموعه شرایط ما و دشمن بد نیست) ثبت شود و برخی معتقدند همین موضوع می تواند باعث جری تر شدن دشمن در آینده گردد زیرا یک تهدیدی وجود دارد که حداکثر درد را برای آن ایجاد نمی کند. ناظران دلایل متعدد سیاسی(مانند عدم تمایل به گسترده شدن جنگ) و عملیاتی(مانند زدن لانچرها، لو نرفتن تاکتیک های اصلی در یک زد و خورد حداکثر شش روزه و اولویت اوت نامبر کردن پدافند رژیم) را جهت این رویکرد برمی شمارند. آنچه واضح است، ما در درگیری تمام عیار بعدی، نیازمند این هستیم که حملات خود را با خلاقیت و تخیل طراحی کرده، مبتنی بر اهداف راهبردی کشور، مبنایابی و منسجم کرده، این طرح ها را با قدرت و جسارت، عملیاتی کرده و نهایتا با یک روایت پردازی مناسب، چرخه بازخورد را تکمیل کنیم.
دوم. در سطح عملیاتی ما همچنان شاهد بودیم که دشمن از حین شروع عملیات ما تا لحظه آخر باز هم اتکای زیادی به پروازهای پهپادی خود داشت، هر چند همانطور که گفته شد پدافند عملکرد مناسبی از خود نشان داد اما دشمن همچنان با ریزپرنده ها و پهپادها در داخل آسمان ایران در تلاش برای شناسایی است، کما اینکه از این داده ها چه در شناسایی و چه در بازخوردگیری استفاده کرد. لذا فراتر از پدافند، ما باید به سمت تهاجم به مبادی پروازی این پهپادها در داخل و خارج کشور حرکت کنیم.
سوم. حمله به پتروشیمی ماهشهر نشان می دهد که تل آویو در هر حال عطش زیادی برای زدن زیرساخت های ما دارد و طبعیتا این بدون ارزیابی از وضعیت اقتصادی کشور صورت نگرفته است. آنها با همین اهرم قصد دارند تا در هر مرحله، ما را وادار به یک عقب نشینی سریع کنند و یا استراتژی زمین سوخته را در ایران اجرا کنند. در برخی ارزیابی های جدیدی که موساد سعی در تثبیت آنها خصوصا در کاخ سفید دارد، این روایت برجسته است که با زدن زیرساخت ها، ایران تاب آوری نخواهد داشت و مجبور است فورا جنگ را خاتمه داده و شروط آمریکا را در مذاکرات قبول کند. در این میان، علاوه بر لزوم تهدید معتبر، ملموس و جدی بر روی نقاط ضعف تاب آوری رژیم همچون جنگ ۱۲ روزه، لازم است تا معادلاتی فراتر از هدفگیری تاسیسات انرژی منطقه نیز تثبیت شود. مسئله زیرساخت در دستگاه محاسباتی حریف اکنون همانند زدن ایران پیش از جنگ ۱۲ روزه و ترور رهبر انقلاب پس از جنگ ۴۰ روزه است. در هر دو مورد، تصور دشمن این بود که با برخورد اولین موشک به تهران و سپس ترور رهبر معظم انقلاب، نظام از بالا و پایین دچار هرج و مرج، فروپاشی و استیصال می شود که بزودی کذب آنها مشخص شد. برآیند رفتار حریف نشان می دهد که اینبار همین محاسبه در خصوص انهدام زیرساخت های انرژی و اقتصادی ایران در راهروهای موساد جریان دارد. البته به نظر زدن ماهشهر هدف دیگری نیز در دل خود داشت و آن پیشبرد جنگ ادراکی در جامعه ایرانی با روایت «آسیب به ایران به دلیل حمایت از حزب الله» بود.
چهارم. همانطور که قبل تر اشاره شد، ما در جنگ معادلات قرار داریم. بر خلاف آمریکا و کشورهای عربی، به دلیل افزایش آستانه تحمل در رژیم صهیونیستی، تحمیل برخی معادلات خصوصا در پرونده های منطقه ای آن هم در یک پرونده پیچیده مانند لبنان که درگیری های آن تابع ده ها متغیر داخلی، منطقه ای و بین المللی در ابعاد مختلف نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی و … است متقابلا نیازمند اقدامات ترکیبی است. این مختص به این موضوع هم نیست و یک بحث علمی است زیرا در دوره نسل های چهارم و پنجم جنگ و نسل ششم بازدارندگی، اتکای صرف به یک یا دو ابزار نظامی (موشک) یا سیاسی (مذاکره و توافق) که مبتنی بر بازدارندگی نسل اول تا سوم است به تنهایی نمی تواند بار اثرگذاری بر همه متغیرها را بر دوش بکشد و بیشتر در همان حوزه ها اثرگذاری خواهد داشت.
پنجم. برخی معتقدند که نوع بازی اسرائیل در این جنگ، ناشی از نبود ارزیابی ورود مستقیم ایران از سویی و فشارهای شدید و متناقض داخلی و خارجی بر نتانیاهو از سوی دیگر بوده است. بنابراین همانطور که شب گذشته در روایت پردازی مطبوعات غربی رایج بود، هدف از این کارزار از سوی رژیم، صرفا رفع فشارهای داخلی و سپس انتظار و آمادگی برای دور درگیری تمام عیار مشترک در صورت عدم حصول یک تفاهم است. برخی دیگر نیز عقیده دارند که در صورت تداوم شرایط فعلی، ما با دورها و زد و خوردهای متعددی مواجه باشیم که برای مثال، هر چند هفته یکبار، یک زد و خورد چند ساعته و چند روزه رخ دهد. امری که نافی سناریوی جنگ گسترده در افقی دورتر نخواهد بود زیرا تا وقتی معادلاتی تحکیم و تعیین نگردد، این شرایط نیز به تبع آن تداوم می یابد.





