مهستان؛ وقتی الازار از باراک خواست تا در مورد برنامهریزی برای حمله به بیروت به او کمک کند، به گفته یکی از افسران، رضایت در چهره او دیده شد. دقیقا مثل وقتی که سرآشپز شروع به پخت غذایی غیرعادی میکند.
باراک اطلاعات خام، نقشه بیروت و طرح قبلی صد نفره را بررسی کرد.
او به لازار گفت: «رئیس این طرح مناسب نیست. اگر این تعداد نیرو وارد بیروت شده و مدت زیادی انجا بمانند و بخواهند از میان افراد دو آسمان خراش، اهداف مورد نطر را پیدا کنند، احتمال تبادل آتش زیاد خواهد بود. در این صورت تعداد کشتهها از دو طرف و از میان شهروندان عادی زیاد خواهد شد». الازار از او پرسید: «تو این کار را چگونه انجام میدهی؟»
بیشتر از همین کتاب بخوانید: بزرگترین عملیات قتل هدفمند در قرن بیستم (بخش سوم)
باراک پاسخ داد: «وقتی مطمئن شدیم آن سه هدف در خانه هستند، با افراد کمی _ از پانزده نفر بیشتر نخواهیم بود _ وارد شهر شده و خود را به آپارتمان رسانده، وارد آنها شده، به آنها شلیک کرده و خارج میشویم. همه این اقدامات را در چند دقیقه انجام میدهیم. با برنامهریزی و ابزار مناسب و همچنین آموزش صحیح میتوانیم قبل از آنکه نیروهای کمکی دشمن بفهمند چه اتفاقی رخ داده است، وارد و خارج شویم. مهمترین نکته، حفظ عامل غافلگیری است».
الازار لبخندی زد و به باراک چراغ سبز داد تا برنامهریزی را شروع کند.
طرح عملیات «چشمه جوانی» _ حمله به بیروت _ چند روز بعد آماده شد.
باراک گفته بود الازارد مطمئن نبود واحد سیرت متکال بتواند در ضربه زدن به سه مقام ارشد ساف موفق شود و اینکه او میخواست ریسک شکست عملیات را با اهداف اضافی کاهش دهد. در حالی که سرت و کمانوهای فلوتیلا ۱۳ در حال تمرین بودند، یائل و مودل نیز به جمعآوری اطلاعات ادامه دادند.
یائل مکان مناسبی براس ورود نیروها پیدا کرد، ساحل خصوصی هتل سندز که فقط مهمانان هتل به ان دسترسی داشتند و به پارکینگ هتل نیز نزدیک بود…
منبع: برگرفته از کتاب برخیز و اول تو بکش





