مهستان؛ حوالی ظهر روز جمعه دوازدهم اردیبهشت سال ۱۳۹۳ خبری یک جملهای تمامی اهالی و علاقمندان به موسیقی ایران را در بهت و اندوه فرو برد. «محمدرضا لطفی درگذشت!» اهل موسیقی برغم گذشت بیش از چهار و نیم سال از تابستان شوم ۸۸ هنوز با فقدان پرویز مشکاتیان کنار نیامده بودند که اکنون با شوک و سوگ دیگری مواجه میشدند.
یک نفر دیگر از آن چند نفر رفت. آن چند نفری که از اوایل دهه پنجاه به تدریج یکدیگر را در هنرستان موسیقی و دانشکده هنرهای زیبا و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی پیدا کردند و اندکاندک به هم رسیدند و ظرف چند سال جریان موسیقی و ذائقه شنیداری جامعه ایرانی را تحت تاثیر خود قرار دادند.
اعضای این جمع که بعدها در قالب دو گروه عارف و شیدا و در ادامه در کانون چاووش متشکل و متمرکز شدند هر یک در زمینه نوازندگی و تدریس تبدیل به یلی شدند و اسمی بزرگ برای خود دست و پا کردند و در این میان بعضی به صفت ویژگیهای شخصی در جایگاه رهبری و سرپرستی جمع نقش پررنگتری داشتند. به اذعان اکثر اعضای گروههای عارف و شیدا لطفی از این جنبه هم شاخص بود.
وی که در سنین جوانی امکان همراهی و همنوازی با بزرگانی چون حسن کسایی و تاج اصفهانی و مرضیه و بنان و پایور را پیدا کرده بود اکنون در کنار محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگفر و داریوش طلایی و حسین علیزاده و نورالدین رضوی سروستانی و سایر هنرمندانِ در آن زمان، جوان، موسیقی ایران را به مدد میراث ارزشمند به جا مانده از اواخر قاجار و پسامشروطه، از دوران فترت پس از افول ارکستر گلها به روزگاری نو رهنمون کردند که در آن شنونده میتوانست بدون گم کردن ریشههای موسیقی ایرانی رنگآمیزی جدیدی را در فضای شنیداری خود تجربه کند.
تجربهای که بدون تظاهر به نوآوریهای تصنعی و نمایشی یا اصرار بر بازگشت متعصبانه به گذشته به بهانه حفظ اصالت، در چارچوب زمان حال مینشست. در میان آن چند نفر همانقدر که علیزاده و مشکاتیان در آهنگسازی و نوازندگی به دنبال بیرون کشیدن شاخ و برگ جدید از پیکر کهن موسیقی ایران بودند لطفی در ریشهها به جستجوی ساز و نوایی میپرداخت که در عین قدیمی بودن تر و تازه باشد. پس در کنار شجریان و فرهنگفر، راستپنجگاه را پس از سالها روی صحنه اجرا میکنند تا این دستگاه تا آن زمان مهجور و البته دشوار موسیقی ایرانی بار دیگر به سر سفره شنیداری ایرانیان برگردد.
دهه پنجاه، آغاز دوران هنرنمایی جمعی لطفی و دوستانش است و جشنهای هنر شیراز و طوس و برنامههای گلچین هفته و گلهای تازه رادیو بسترساز این روزگار طلایی. از ۱۷ شهریور ۵۷ تا سالهای نخست دهه شصت تولیدات کانون چاووش تبدیل به مهمترین و محبوبترین آثار موسیقایی موجود در فضای داخل ایران شدند و بعد سکوت و کمی بعد بیداد در همایون! در این مجال کوتاه فرصت مرور همه آثار محمدرضا لطفی وجود ندارد.
مختصر و مفید آنکه محمدرضا لطفی در ردیف آن دسته از معدود چهرههای تاریخ موسیقی ایران است که همزمان در نقش نوازنده، آهنگساز، معلم، سازمانده و تولیدکننده فعالیت داشت در همه این نقشها بهترین کیفیت ممکن را ارائه میدهد. شنونده ایرانی، بهترین خاطرات خود از نوازندگی او را با صدای تار و سه تار در ذهن سپرده اگر چه دستی در کمانچه و نی و دف هم داشت.
لطفی، خودِ موسیقی بود و هر چه از عمر پشت سر گذاشت در موسیقی شوریدهتر شد و روزی که چشم از جهان فرو بست با آنکه همچنان در میان آثارش زنده بود اما یک جای خالی پرنشدنی به بزرگی نام محمدرضا لطفی در موسیقی ایران ایجاد کرد. او از نسل اسطورهها یا به قول امروزیها سلبریتیهایی بود که عاری از نقد نبودند اما در بزرگیشان هم شبههای نبود.





