مساله این است که دین در چه شرایطی میتواند به فرآیند اصلاحات جامعهمحور و توانمندسازی اجتماعی یاری رساند.
بررسیهای تاریخی و جامعهشناختی نشان میدهد که استقلال نهاد دین از قدرت سیاسی شرط لازم برای ایفای نقش اصلاحگرانه و حمایتیی آن در جامعه است. دینی که در متن جامعه حضور فعال دارد و از قدرت فاصله میگیرد، میتواند بهمثابه نیرویی الهامبخش، نظارت کننده و اخلاقی در شکلگیری توسعهی اجتماعی و نهادهای مدنی مؤثر باشد.
بهعبارت دیگر، دین در جایگاه نهادی اجتماعی، اگر از اقتدار سیاسی مستقل بماند، ظرفیت آن را دارد که از درون جامعه، فرآیند نوسازی فرهنگی، اخلاقی و نهادی را تقویت کند.
بحث
در جهان معاصر، رابطهی میان دین و توسعه، یکی از چالشبرانگیزترین موضوعات در اندیشهی سیاسی و جامعهشناسی دین است. تجربهی کشورهایی که دین را به ابزار مشروعیت قدرت سیاسی تبدیل کردهاند، نشان میدهد که در چنین وضعیتهایی، هم دین و هم توسعه تضعیف میشوند. زیرا دین از جایگاه اخلاقی خود فرو میافتد و کارکرد آن از نقد قدرت به توجیه قدرت تغییر میکند.
در مقابل، جوامعی که دین در آنها از ساختار سیاسی مستقل مانده و بهصورت فرهنگی، تربیتی و اخلاقی در متن جامعه فعالیت کرده است، توانستهاند از دین بهعنوان منبعی از سرمایهی اجتماعی، انسجام فرهنگی و انگیزهی اصلاح اخلاقی بهرهبرداری کنند.
۱. دین در مقام سرمایهی اخلاقی و اجتماعی (سرمایهی نمادین)
کارویژههای دین در مواجهه با قدرت سیاسی، بهشدت وابسته به بسترهای تاریخی و جغرافیایی است. بهعنوان نمونه، منطقهی خاورمیانه و بهویژه بینالنهرین، در طول تاریخ صحنهی شکلگیری نظامهایی بوده که در آنها قدرت سیاسی و مرجعیت دینی درهمتنیده بودهاند. این پیوند تاریخی، اگرچه گاه به انسجام فرهنگی منجر شده اما در بلندمدت موجب تمرکز قدرت و شکلگیری ساختارهای اقتدارگرای دینی شده است.
با این حال، در سطحی عامتر میتوان گفت که دین، زمانی که در موقعیتی مستقل از سیاست قرار دارد، بهمثابه سرمایهی نمادین و اخلاقی جامعه عمل میکند. در چنین حالتی، ایمان دینی نه تنها نیرویی درونی برای فرد، بلکه نیرویی جمعی برای اعتماد، عدالت، همدلی و مسئولیتپذیری اجتماعی است.
نهاد دین وقتی از وابستگی سیاسی رها باشد، مشروعیت خود را از وجدان عمومی و اخلاق اجتماعی میگیرد، نه از قدرت حاکمه. این استقلال، دین را قادر میسازد که در برابر انحرافات قدرت، موضعی اصلاحگرانه اتخاذ کند و از درون جامعه، فرآیند تغییر و بازسازی اخلاقی را تقدیت نماید.
۲. دین وابسته به قدرت: از معنویت تا ابزار سلطه
ادغام دین در ساختار حکومت، معمولاً به زوال معنویت و تهیشدن محتوای اخلاقی دین میانجامد. وقتی نهاد دین خود در قدرت سهیم شود، دیگر نمیتواند ناظر و منتقد آن باشد. در این وضعیت، مشروعیت دینی به مشروعیت سیاسی تقلیل مییابد و ارزشهای الهی در خدمت حفظ نظم سیاسی قرار میگیرند.
از منظر جامعهشناختی، این فرایند، منجر به زوال سرمایهی نمادین دین، کاهش اعتماد عمومی و رشد نفاق اجتماعی میشود. بهتدریج، جامعه دین را به جای منبع عدالت و حقیقت، بهمثابه ابزاری برای توجیه و حتی القای نابرابری و سلطه میبیند.
در نتیجه، دینی که در پی قدرت باشد، ناگزیر به میدان محافظهکاری، سکوت در برابر فساد و حتی توجیه ساختارهای تبعیضآمیز و فسادزا کشانده میشود. این همان لحظهای است که دین، از نیروی اصلاحگر به عامل بازتولید رکود اجتماعی و بصورت کلی، از دین به ضد دین تبدیل میگردد.
۳. دین مستقل و اصلاحات جامعهمحور
اصلاحات جامعهمحور، بر خلاف اصلاحات قدرتمحور، از پایین به بالا و از درون جامعه و مبتنی بر جامعه مدنی آغاز میشود. اساس این نوع اصلاح، بر خودآگاهی شهروندان (توسعه انسان محور) تقویت نهادهای مدنی، ارتقای آموزش عمومی و رشد وجدان اخلاقی جمعی (توسعه جامعه محور) است.
در این فرایند، دین مستقل میتواند نقش الهامبخش و تربیتگر ایفا کند و دینی که بر عدالت، مشورت، مشارکت و مسئولیت اجتماعی تأکید دارد، نیرویی بیدارگر در وجدان جامعه است.
چنین دینی دنبال تصرف قدرت نیست. بلکه در پی اصلاح رفتار، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی است. از این رو، دین باید “نهاد نرم” جامعه باشد نه “نهاد سخت قدرت”. یعنی نیرویی فرهنگی و اخلاقی که مسیر اصلاح را به جای “از راس قدرت سیاسی”، مشخصا “از بطن جامعه” هدایت و تقویت میکند.
۴. نقش دین در توانمندسازی جامعه
دین مستقل، جامعه را از درون توانمند میسازد. آموزههای اخلاقی دربارهی سرمایه های اجتماعی چون امانتداری، عدالت، کار جمعی و احترام به کرامت انسان، پایههای اعتماد و همکاری اجتماعی را میسازند.
دینی که در بستر جامعه عمل میکند و نه در ساختار قدرت، منبع تولید سرمایهی اجتماعی و تقویتکنندهی اخلاق مدنی است. در این حالت، دین رقیب و ابزار دولت نیست. بلکه ناظری اخلاقی است که به قدرت معنا میبخشد و آن را در چارچوب عدالت و وجدان عمومی محدود و نگه میدارد.
بهعبارت دیگر، دین مستقل، شرط تداوم اصلاحات جامعهمحور است. زیرا در غیاب آن، اصلاحات اجتماعی از نیروی اخلاقی و فرهنگی لازم برای استمرار محروم میماند.
نتیجهگیری
دین زمانی میتواند به توسعهی اجتماعی و اصلاحات جامعهمحور یاری رساند که از قدرت سیاسی مستقل باشد و مشروعیت خود را از وجدان و اخلاق جمعی بگیرد.
ادغام دین در حکومت، گرچه ممکن است در کوتاهمدت نوعی انسجام سیاسی ایجاد کند اما در بلندمدت به فرسایش معنویت، زوال اعتماد عمومی و رکود اصلاحات منجر میشود.
در مقابل، دینی که در جامعه فعال است و به تربیت، آگاهی و مسئولیتپذیری میپردازد، بذر معنویت و عدالت و تحول تدریجی را در دل مردم میکارد. چنین دینی هم نیرویی فرهنگی و اخلاقی است و هم بنیانگذارو مقوم نوعی اصلاح درونزا و جامعهمحور است که توسعه را از درون جامعه و نه از ارادهی حاکمان، آغاز میکند.
برای مطالعهی بیشتر، ر.ک:
_بشیریه، حسین. جامعه مدنی و توسعه سیاسی در ایران. نشر نی، ۱۳۷۷.
_شریعتی، علی. بازگشت به خویشتن. تهران: حسینیه ارشاد.
_ آمارتیاسن، توسعه به مثابه آزادی، ترجمه محمودی، وحید، موسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۱
_محمودی، مهدی، نفش دین بهعنوان سرمایهی نمادین در مشروعیتبخشی به قدرت سیاسی در بینالنهرین. چهارمین کنگره بینالمللی دانشجویان حقوق، علوم سیاسی و علوم اجتماعی.
منبع: نشریه سیاسی نهضت آزادی ایران شماره دوم





