مهستان؛ حمید مصدق آخرین سال دهه پر ماجرای سی وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد. دانشگاه هنوز از خاطره آنچه هفت سال پیش بر دانشجویان مصدقی رفته بود، در تب بود.
پس او که فامیلیاش یادآور پیر احمدآباد بود، سرود:
بار دگر شانزدهم آذر آمد و سر به سر در قلوب مردم شعله افکند
جنبش دانشجویی ایران به خون شهیدان در ره خلقمان خورده سوگند
سرودهای از یک استاد مبرز حقوق که تحصیلاتش را در انگلیس تکمیل کرد و به ایران برگشت تا استادی کند اما، نه با از حقوق گفتن و نه حتی با انتشار مجله کانون وکلا، بلکه با سرودههای نیماییاش در یادها باقی ماند.
یاد و شعرش باقی ماند تا امروز، آنان که با اعتراضش همدلاند، مضامین سیاسی و اجتماعی اشعارش را بپسندند؛ مثل وقتی که سرود:
اگر زمانه به اینگونه
پیشرفت این است
مرا به رجعت تا غار
مسکن اجداد
مدد کنید
و آنان که سیاست او را ارتجاعی قلمداد میکنند، با وجوه عاشقانه و رمانتیک سرودههایش زلف گره بزنند؛ مثل کلماتی که گلچین کرد و گفت:
تو بهاری؟
نه!
بهاران از توست…
روز هفتم از ماهی که برای بسیاری یادآور جنبش دانشجوییست، سالمرگ حمید مصدق است.





