مهستان؛ روی سنگ قبر محمدجعفر پوینده نوشته شده: «نویسنده باید بار دو مسوولیت بزرگ را که مایه عظمت کار اوست بر دوش گیرد.
خدمتگزاری حقیقت و خدمتگزاری آزادی و نویسنده باید شرف هنر را پاس بدارد.»
و خود او تا دم آخر که طناب را آنقدر دور گردنش فشار دادند که خفه شد از خدمتگزاری حقیقت و آزادی فروگذار نکرد.
او را یک روز پیش از شناسایی جسد محمد مختاری توسط پسرش، ربودند و کشتند تا به قول هوشنگ گلشیری، پیامی روشن به اهل اندیشه و قلم مخابره کنند: خفه میکنیم!
محمدجعفر پوینده در دوران نه چندان طولانی عمرش، تا توانست خواند و نوشت و ترجمه کرد تا خواننده فارسیزبان از مطالعه آثار نویسندگان بزرگ جهان لذت ببرد.
یک ماه قبل از قتل، سقف اتاق کارش فرو ریخت و میز و کتابهایش زیر تلی از خاک و گچ ماندند.
اما دست از نوشتن و ترجمه برنداشت تا سرانجام در عصر دلگیر هجده آذر هفتاد و هفت، قاتلانش او را در خیابان ایرانشهر دستگیر و ساعاتی بعد جنازهاش را از قتلگاه تا بیابانهای شهریار بردند و رها کردند.
محمدجعفر پوینده، نویسنده و مترجمی پرکار بود و بیست و هفت سال پس از قتل، آثارش همچنان خواندنیست.





