مهستان؛ سیاست و مرگ، نسبتی دیرینه دارند. قدرت در کانون مفهوم سیاست قرار دارد و قدرت در غاییترین مفهوم به معنای توانایی برای ستاندن جان دیگری است بیآنکه مجازاتی در پی داشته باشد.
شاید کمتر حوزهای به اندازه سیاست با مرگ نسبت داشته باشد.
سیاستمداران و فعالان سیاسی هم با مرگ بینسبت نیستند. به خصوص اگر در جهان سوم راه سیاست را انتخاب کرده باشند.
جایی که جان آدمی گاه قیمتی کمتر از مزد گورکن دارد!
سیاستمداران و فعالان سیاسی بسیار به مرگ میاندیشند و اینکه اگر با مرگ مواجه شدند، تاریخ مرگشان را چگونه قضاوت خواهد کرد.
داریوش فروهر و پروانه اسکندری هم حتما بسیار به مرگ، به مرگشان، به مرگشان در سیاست اندیشیدهاند.
مرگ آنان در مقام سیاستمدار اما حاصلی عجیب داشت.
این دو جان پاک، چنان فجیع کاردآجین شدند و قتلشان چنان نفرتانگیز بود که نه تنها قاتلان در زمانی کوتاه رسوا شدند که «قتل سیاسی» در ایران به رسوایی بدل شد.
رسواییای که بعید است قدرتمندان و قدرتمداران تا اطلاع ثانوی به سادگی به جان بخرند. مرگ آنان نه فقط قاتلان که «قتل سیاسی» را کشت!





