مهستان؛ «مشروطهخواهی ناتمام: بازخوانی یک افق گمشده در دل بحران کنونی» موسی اکرمی در این یادداشت با ستایش دستاوردهای کلاسیک انقلاب مشروطه—تأسیس مجلس و نخستین قانون اساسی—تأکید میکند این ستایش نه دلالت بر پذیرش شکل خاص حکومت دارد و نه نباید کاستیهای قانون اساسی مشروطه را، بهویژه در عدالت اجتماعی و سازوکارهای حکمرانی و تفکیک قوا، پنهان کند.
او میان «واقعه» و «مسئله» تمایز میگذارد: اگر مشروطه صرفاً رخدادی در ۱۲۸۵ باشد، بازخوانیاش تاریخی است؛ اما اگر مسئلهای فکری-تاریخی تلقی شود، روندی ناتمام و زنده در متن بحرانهای کنونی ماست.
بهزعم او، هدف مشروطه گذار از نظم سلطانی به قانونمداری، حاکمیت مردم و تفکیک قوا بود، اما محصولش سازهای ناقص و شکننده ماند که زیر فشار اقتدارگرایی فرو ریخت.
امروز شکاف دولت-ملت پابرجاست و پروژه ساخت دولت-ملتِ مبتنی بر رضایت، قانون و مشارکت، به دلیل نبود انسجام گفتمانی، فقدان طبقه میانی نیرومند، نهادینهنشدن قانونگرایی و طرد جامعه مدنی، ناتمام است.
بحران کنونی، استمرار همان ناتمامی است: رأی بدون تعیین سرنوشت، قانون بیاجرا و مجلس بینمایندگی. اکرمی میگوید هنوز در روند مشروطهایم، بیوفاداری به آن؛ پس باید مفاهیمی چون حقوق اساسی، حاکمیت ملی، پاسخگویی، انتخابات و نسبت دین و قدرت را دوباره معنا کنیم.





