مهستان؛ مسعود قاصدیان – آرش صادقی اولیایی: در سالهای اخیر، برخی از هواداران سلطنت پهلوی – بهویژه در فضای مجازی – خود را «مشروطهخواه» مینامند و ادعا میکنند که حکومت محمدرضا شاه پهلوی میتواند الگویی برای تحقق مشروطهخواهی مدرن در ایران باشد. این در حالی است که با نگاهی دقیق به ساختار حقیقی حکومت پهلوی، و سخنان و مواضع شخص شاه، میتوان دریافت که این حکومت تضادهای آشکاری با اصول شناختهشده و بنیادین نظام مشروطه داشتهاست.
در این سلسله مقالات، تلاش میشود با مرور اصول نظامهای مشروطه، و تطبیق آنها با عملکرد حکومت پهلوی، نشان داده شود که جمع میان مشروطهخواهی و حمایت از نظام سلطنتی محمدرضا شاه، نه تنها دشوار، بلکه دچار تناقضی بنیادی است.
سهم شیر – بخش اول
در بخشهای پیشین، برخی از مهمترین تضادهای بین نحوهی حکمرانی محمدرضا شاه با اصول نظام مشروطه بررسی شد. در این بخش، تمرکز بر سه حوزهی مشخص است: ارتش، سیاست خارجی و نفت. این سه حوزه، که از ارکان اساسی حکومتگری در ایران بودند، حجم و سهم بالایی از کل ساختار قدرت داشتند. پرویز راجی، در خاطرهای از واپسین سال صدارت هویدا، چنین روایت میکند: از هویدا راجع به مسئلهی قطع برق [گسترده] سؤال کردم. او پاسخ داد: وقتی فقط ۳۰ درصد از درآمد کشور در اختیار دولت است و ۷۰ درصد بقیه را به شرکت نفت و ارتش واگذار کردهاند، چطور میشود انتظار داشت دولت با همین ۳۰ درصد همهی کارها را بدون عیب و نقص انجام دهد؟[1]
این روایت، تصویری گویاست از جایگاه ویژهی این سه نهاد در ساختار حاکمیت. از آنجا که بررسی هر سه حوزه در یک بخش نمیگنجد، در این قسمت فقط به ارتش میپردازیم. سیاست خارجی و نفت در بخشهای بعدی بررسی خواهند شد.
ارتش
در اندیشهی متفکران کلاسیک، قدرت نظامی در غیاب نظارت نهادهای منتخب مردم، تهدیدی جدی برای آزادی محسوب میشود. مدیسون هشدار میداد که نیروی نظامی قوی در دست دولتهای غیر پاسخگو، به ابزار استبداد تبدیل میشود[2].
در مقابل، شاه ایران قشون را مال خودش میدانست[3]. استناد شاه به اصل ۵۰ متمم قانون اساسی مشروطه بود که میگوید: فرمانفرمائی کل قشون بری و بحری با شخص پادشاه است. محمدرضا شاه این اصل را چنین تفسیر میکرد که باید شخصاً فرماندهی مستقیم و اجرایی ارتش را در دست داشته باشد. اما این برداشت، حتی از سوی فرماندهان ارشد ارتش نیز پذیرفته نبود. ارتشبد جم، که سالها جانشین و سپس فرمانده ستاد کل ارتش بود، در اینباره گفته است: یک سوء تعبیر غلطی شده بود. رئیسجمهور آمریکا هم فرمانده کل قواست، رئیسجمهور فرانسه هم همینطور؛ ولی اینها در تمام امور نیروهای مسلح دخالت نمیکنند. وزیر دفاع دارند، ستاد کل و نیروهای مختلف کار خودشان را انجام میدهند. ولی در ایران، اعلیحضرت به اسم اینکه من فرمانده کل قوا هستم، میخواستند در تمام امور ارتش دخالت کنند؛ یعنی هیچکس نفس نکشد، و همه باید از ایشان اجازه بگیرند[4].
«ستاد بزرگ ارتشتاران» در مقابل وزارت جنگ
برای آنکه فرماندهیِ بدون نظارت محقق شود، شاه ساختار نظامی کشور را بهگونهای تغییر داد که نیروهای مسلح، بهجای تبعیت از وزارت جنگ، مستقیماً تحت فرماندهی نهادی به نام «ستاد بزرگ ارتشتاران» قرار گیرند. عنوان «بزرگ ارتشتاران» که برگرفته از واژگان باستانی ایران بود، بهعنوان معادل «فرمانده کل قوا» در نظر گرفته شده بود و شاه با تأسیس ستادی از آنِ خود، آن را در رأس تمامی نهادهای نظامی قرار داد.
اگرچه وزارت جنگ همچنان بر روی کاغذ وجود داشت، اما عملاً به نهادی کماختیار و حاشیهای بدل شد: در کشورهای دیگر معمولاً ستاد ارتش، زیر نظر وزیر دفاع است؛ اما در ایران اعلیحضرت گفتند: چون من فرمانده کل قوا هستم، نمیتوانم از وزیر دفاع دستور بگیرم. بنابراین نیروهای مسلح مستقیماً تابع من هستند. ستاد بزرگ ارتشتاران تأسیس شد و امور ارتش از اختیار وزیر دفاع خارج گردید. وزیر جنگ تبدیل شد به یک مقام بیاثر؛ سخنگوی ارتش در مجلس و دولت. مسئول اموری متفرقه مثل کارخانهی روغن ورامین، بانک سپه، هواشناسی کشوری یا ادارهی جغرافیایی ارتش. رئیس ستاد هیچ کاری با وزیر جنگ نداشت. حتی اگر نامهای به وزارت جنگ میآمد، ستاد متن جواب را روی سربرگ وزارتخانه تهیه میکرد، وزیر فقط امضا میکرد و برمیگرداند. در عمل، وزیر جنگ شخصی بود که قانوناً مسئول بود، اما عملاً کاملاً بیاختیار[5].
بیشتر بخوانید: چرا مشروطهخواهی با حمایت از پهلوی در تضاد است؟
ارتشبد طوفانیان که از نزدیکترین نظامیان عالی به شاه بود نیز تأسیس ستاد بزرگ ارتشتاران را تلاشی آگاهانه برای تضعیف وزارت جنگ و تمرکز قدرت نظامی در دست شاه میدانست. به گفتهی او: شاه میخواست کنترل ارتش در اختیار خودش باشد. بعد از رفتن مصدق، این نکته همیشه در ذهنش بود که زمانی نخستوزیری [مصدق] تلاش کرده بود وزارت جنگ را از او بگیرد. بنابراین یک وزارت جنگ بیاثر ایجاد کرد و در کنار آن، ستاد بزرگ ارتشتاران را بهوجود آورد تا ارتش مستقیماً زیر نظر خودش باشد[6].
دور نگه داشتن نخست وزیران از امور نظامی
شاه بهویژه به نخستوزیران اجازهی هیچگونه دخالتی در امور نظامی – حتی در سطوح پایین و اداری – نمیداد. نمونهای گویا از این محدودیت، مربوط به دوران نخستوزیری دکتر منوچهر اقبال است: دکتر اقبال میخواست رئیس راهنمایی و رانندگی تهران را عوض کند، اما این موضوع مدتها طول کشید. در نهایت، برای پیشبرد این تصمیم، از تیمور بختیار – رئیس ساواک – کمک خواست تا او گزارشی علیه این فرد تهیه کند و نخستوزیر بتواند با تکیه بر آن، حکم تغییرش را بگیرد. بنابراین حتی تغییر پستهایی در این سطح نیز تنها با تأیید اعلیحضرت امکانپذیر بود[7].
تضعیف ستاد بزرگ ارتشتاران توسط محمدرضا پهلوی
البته اگر ساختار ستاد بزرگ ارتشتاران بهطور کامل و یکپارچه اجرا میشد، این نهاد میتوانست به جایگاهی مهم و تأثیرگذار در فرماندهی نیروهای مسلح تبدیل شود. اما حتی این احتمال نیز برای شاه قابل پذیرش نبود. او نهتنها خواهان ارتشی مستقل از دولت و مجلس بود، بلکه نمیخواست در ارتش هیچ فرمانده قدرتمند و مؤثری جز خودش وجود داشته باشد.
به همین دلیل، برای تضعیف جایگاه رئیس ستاد کل، مستقیماً با فرماندهان نیروهای سهگانه در ارتباط بود. هر فرمانده در هفته دوبار اجازه شرفیابی اختصاصی داشت تا گزارش کار خود را بیواسطه به «بزرگ ارتشتاران» ارائه دهد و مستقیماً دستور بگیرد. پرسش و پاسخ زیر با دریادار حبیبالهی (آخرین فرمانده نیروی دریایی ارتش شاهنشاهی) تصویری روشن از این سازوکار ارائه میدهد:
سؤال: آیا میتوان گفت که ستاد بزرگ ارتشتاران در واقع مانند دفتر نظامی شاه عمل میکرد که ایشان از طریق آن، نیروهای سهگانه را اداره میکردند؟
حبیبالهی: آره و نه. آره، از این نظر که درست است؛ به این صورت بود. نه، از آن نظر که اگر اعلیحضرت میخواستند فقط از طریق یک نفر ارتش را اداره کنند، آن یک نفر میتوانست همه کارها را پیش ببرد. اما ایشان عمدتاً از طریق فرماندهان نیروها ارتش را اداره میکردند. مثلاً من هفتهای دو بار اجازهی شرفیابی داشتم، رئیس ستاد هم هفتهای دو بار. هر کدام جداگانه دیدگاههای خود را مطرح میکردیم و در نهایت، تصمیم را شخص اعلیحضرت میگرفتند[8].
جلوگیری از شکلگیری هر گونه قدرت مستقل در ارتش توسط محمدرضا پهلوی
یکی دیگر از فرماندهان نظامی نیز تأیید میکند که راهبرد اصلی شاه در سالهای پس از ۲۸ مرداد، جلوگیری از شکلگیری هرگونه قدرت مستقل در ارتش بوده است: بعد از ۲۸ مرداد، آنهایی که اطراف اعلیحضرت بودند، برای اینکه ایشان مطمئن شوند دیگر فردی مثل مصدق پیدا نخواهد شد، راهنماییاش کردند به سمت کنترل کامل و جزءبهجزء. و همین باعث شد که نسبت به هر قدرت و هر فردی بدبین باشد. هدف این بود که مطمئن شود هیچکس در ایران بهتنهایی قدرتمند نخواهد شد و هیچ کاسهای زیر نیمکاسه نیست[9].
شاه به بسیاری از رؤسای ستاد خود بدبین بود و در مواردی، آنها را با بیاحترامی از مقامشان کنار میگذاشت. تنها استثنای برجسته، ارتشبد ازهاری بود که از معدود چهرههای نظامی مورد اعتماد شاه بهشمار میرفت. و البته همگان میدانستند که در ازهاری نشانی از اقتدار واقعی یا ایفای نقش مستقل در فرماندهی ارتش دیده نمیشود. فرمانده وقت گارد شاهنشاهی در توصیف او چنین میگوید:
تیمسار ازهاری آدم خوبیست. ولی از نظر ریاست و فرماندهی، متأسفانه کوچکترین اثری از ایشان در مدیریت ارتش، در دورهی مسئولیتش ندیدیم. ایشان از نظر نظامی کُمیتش خیلی لنگ بود. ستاد بزرگ ارتشتاران برای او خیلی بزرگ بود. البته در آن زمان، رئیس ستاد کوچکترین تصمیمی را هم بدون دستور شاه نمیگرفت. ایشان صرفاً مجری اوامر بود؛ یک مجری خوب و دقیق. و اعلیحضرت هم از چنین کسی خیلی خوششان میآمد: کسی که بدون اظهارنظر، بدون تصمیمگیری مستقل، فقط دستورات را اجرا کند و هیچ باری از مسئولیت را بر دوش نگیرد[10]. از این مجری محبوب، در دامگه حادثه هیچ کمکی برنیامد.
بیشتر بخوانید: مشروطهخواه یا مطلقهساز؟ تضادهای پنهان حکومت پهلوی
ساختار ارتش محمدرضا پهلوی در تضاد با اصول بنیادی ارتش مدرن
این شیوهی ارتباط مستقیم شاه با زیردستان نظامی، در عمل به معنای دور زدن مقامات بالادست بود. چنین ساختاری اگرچه نفوذ مستقیم و شخصی شاه را در ارتش افزایش میداد، اما در تضاد کامل با یکی از اصول بنیادی ارتش مدرن یعنی رعایت سلسلهمراتب فرماندهی بود. یکی از آخرین فرماندهان ارتش شاهنشاهی، این وضعیت را چنین توصیف میکند: وزیر، مستقیماً میرفت پیش اعلیحضرت. من هم کارهایم را مستقیم میبردم خدمت اعلیحضرت. مدیرکل هم مستقیماً با ایشان در ارتباط بود. در نتیجه، نخستوزیر حذف شده بود، رئیس ستاد بزرگ هم همینطور. هیچ سلسلهمراتبی رعایت نمیشد[11].
علاوه بر فرماندهی مستقیم بر نیروهای نظامی (شامل نیروهای زمینی، هوایی، دریایی، ژاندارمری، شهربانی و ساواک)، شاه برخی از ادارات کلیدی نظامی را نیز خارج از ساختار ستاد، شخصاً تحت نظارت خود اداره میکرد. یکی از مهمترین آنها، ادارهی دوم ارتش (سازمان اطلاعات ارتش) بود: یکی از نواقص بزرگ کار ستاد این بود که ادارهی دوم، که سازمان اطلاعات ارتش است، عملاً از ستاد جدا شده بود. این اداره اطلاعات را نه برای خودش، بلکه برای استفادهی فرماندهی و ستاد تهیه میکرد؛ اطلاعاتی که باید مبنای طرحهای نظامی و دفاعی قرار میگرفت. اما در عمل، رئیس ادارهی دوم مستقیماً با شخص اعلیحضرت در ارتباط بود و نه به رئیس ستاد و نه به ادارات دیگر ستاد، هیچ اطلاعاتی نمیداد[12].
خریدهای تسلیحاتی
یکی از علاقهمندیهای شخصی شاه، خرید تسلیحات نظامی بود؛ حوزهای که آن را هم با دور زدن کامل ساختار فرماندهی ارتش، مستقیماً مدیریت میکرد. ارتشبد حسن طوفانیان، که بیش از ۴۵ سال سابقهی خدمت نظامی داشت، دربارهی نقش خود در این زمینه چنین روایت میکند: من رئیس سازمان صنایع نظامی، رئیس ادارهی خرید، جانشین وزیر جنگ، و مشاور تسلیحاتی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران بودم. به طرحهای ستاد بزرگ دسترسی داشتم و میدانستم چه برنامههایی دارند و به چه چیزهایی نیاز دارند.
هر سال مادهی واحدهای تهیه میکردم به نام «مادهی واحدهی تقویت بنیهی دفاعی کشور». وقتی این ماده تصویب میشد، وزیر جنگ زیرش مینوشت: ارتشبد طوفانیان مسئول اجرای این ماده است. از آن لحظه، همهچیز در اختیار من بود و به کسی گزارش نمیدادم. مثلاً وقتی شنیده میشود که ما جنگندهی اف-۱۴ خریدیم، ممکن است تصور شود که نیروی هوایی تحقیقات گستردهای کرده و پس از بررسی تصمیم گرفته. اما واقعیت این نبود. شاه مستقیماً از من میپرسید: بین اف-۱۴ و اف-۱۵ کدام را بخریم؟ و من هم میفهمیدم که باید چه بگویم[13].
بیاطلاعی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران از خریدهای نظامی
ارتشبد جم، که چند سال جانشین و سپس رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران بود، دربارهی وضعیت خریدهای نظامی در آن دوران چنین روایت میکند: ما از خریدهای نظامی اطلاعی نداشتیم. بعد از آنکه خرید انجام میشد، تازه به ما اطلاع میدادند که فلان تجهیزات در راه است، یا آمده یا خواهد آمد. هیچ بحث یا مشورتی در این زمینه با ما نمیشد؛ در حالیکه ادارهی دارایی ارتش و سازمان کنترل مالی ارتش – که وظیفهی حسابرسی ارتش را داشت – زیرمجموعهی ستاد بزرگ ارتشتاران بودند.
اما خریدهای نظامی کاملاً خارج از این مسیر انجام میشد. همهچیز مستقیماً بین اعلیحضرت، طوفانیان، بانک مرکزی و طرفهای آمریکایی انجام میگرفت. ما اصلاً خبر نداشتیم که چه میخرند و چگونه میخرند. هیچ حساب و کتابی در کار نبود. همیشه با خودمان میگفتیم که اگر روزی کسی یقهمان را بگیرد و بپرسد چرا فلان کار را کردهاید، اصلاً جوابی نداریم. البته مسئول اصلی وزیر جنگ بود، اما او هم ماجرا را با سکوت و تسلیم پیش میبرد، جرأت مخالفت نداشت[14].
فتحالله مینباشیان، فرمانده وقت نیروی زمینی، روایتی نقل میکند که طرز نگاه محمدرضا پهلوی به ساختارهای مدرن نظامی و فرآیندهای کارشناسی را بهخوبی نشان میدهد: روزی شاه مرا احضار کرد و گفت دستور دادهایم بخشی با عنوان واحد ارزیابی و تحلیل در نیروی زمینی ایجاد شود؛ سازمانی برای بررسی اینکه در صورت جنگ با دشمنان احتمالی، و با توجه به نوع زمین ایران، چه سلاحهایی باید از کجا خریداری شود. من بسیار خوشحال شدم و گفتم: خدا به اعلیحضرت عمر بدهد! حالا بهترین افسران تحصیلکرده را در این بخش میگذارم تا بررسی کنند و نتیجه را برای تصویب به حضور ارائه دهیم. شاه ناگهان گفت: آنها گُه میخورند! ما خودمان دستورش را میدهیم[15].
این روایت، بهروشنی نشان میدهد که شاه حتی تشکیل واحدی کارشناسی برای تصمیمگیری در حوزههای نظامی را نوعی تهدید برای اختیار تام خود تلقی میکرد.
فرماندهان بیاختیار در ارتش شاه
شاه تنها به دور زدن دولت، وزیر جنگ و رئیس ستاد بسنده نکرده بود، بلکه با دخالتهای مکرر، ریز و روزمره، عملاً فرماندهی اجرایی ارتش را نیز بهطور مستقیم در اختیار گرفته بود. نتیجه این وضعیت، تبدیل فرماندهان نظامی به مجریان صرفِ اوامر سلطنتی بود، بیآنکه اختیاری مستقل برای تصمیمگیری داشته باشند: یک نقص عمده در کار ارتش ایران این بود که در آنموقع هیچ یک از فرماندهان در حیطه فرماندهی خودش اختیارات نداشت. یعنی همه مسئول بودند، ولی مسلوب الاختیار و باید از مقام بالاتر دستور بگیرند و نتیجهی چنین ارتشی پیداست. حتی فرمانده ارتش حق نداشت بیش از یک گروهان در منطقهاش مصرف بکند. در تهران حتی برای عملیات شبانه باید حتماً قبلاً اجازه بگیرند. عملیات شبانه یعنی آموزشهای شب. و خلاصه همهچیز مستلزم گزارش شرفعرضی و کسب اجازه و اینها بود[16].
شاه فقید فرماندۀ کل قوا بودند یعنی فرمانده نیروهای زمینی، دریایی و هوایی، ژاندارمری، پلیس و بهطورکلی کلیۀ نیروهای مسلح. تقریباً به detail و به ریز دربارۀ مسائل نیروها ایشان نظارت داشت. این تصمیمات شامل تقریباً همهچیز بود، مسائل عملیاتی بود، مسائل مالی بود، مسائل مختلف نظامی بود، مسائل پرسنلی بود که جزئیات را ما میبایستی به عرض برسانیم و تصویب بگیریم یا اینکه دستوراتشان هر چه که بود عیناً ما عمل میکردیم[17].
اختیارات بسیار محدود فرماندهان ارتش
این سطح از تمرکز و کنترل، با اصول بنیادین یک ارتش حرفهای و مدرن در تضاد بود و ارتش را به نهادی صرفاً تابع ارادهی فردیِ سلطان تبدیل کرده بود. شاه حتی در کوچکترین امور نظامی نیز اجازهی تصمیمگیری مستقل به فرماندهان نمیداد. اختیارات آنان بهشکل حیرتانگیزی محدود شده بود و هرگونه اقدام فراتر از محدودهی مصوب، نیازمند تصویب شخص شاه بود:
نیروها حدود اختیارات داشتند، این مصوبه بود، تصویب شده بود، ابلاغ شده بود. از یک حد معین ما حق نداشتیم بدون تصویب کاری بکنیم. برای مثال اختیارات فرمانده نیروی دریایی تنها جابهجا کردن چهارتا کشتی بود. بیش از آن نمیتوانست. من نمیتوانستم ناوگان را خودسرانه راه بیندازم برای یک مانوری حتی. بایستی اجازه [بگیرم و بعد] تصویب بشود. نیروی هوایی یک اسکادران هواپیما، نیروی زمینی یک گردان، فرمانده این حد. برای پرواز هلیکوپتر ما حتماً بایستی اجازه بگیریم. حتی برای فرستادن یک گروهبان، یک مهناوی به خارج ما حق نداشتیم. مرخصی داخل را ما میدادیم ولی مرخصی خارج میبایستی به تصویب شخص شاه برسد[18].
من بایستی ۱۵۰۰ نفر میفرستادم به آمریکا. این ۱۵۰۰ نفر را باید از توی ناوگان جمع میکردم، آنهایی که تجربه داشتند بیایند بروند و این دورههای عالی را برای ناوهای بهتر ببینند. بایستی یک عده را از آموزشگاه شمال میبردم به جنوب. این برنامهی من تعیین شده بود، ابلاغ شده بود. حالا من این عده را که از شمال باید ببرم به جنوب، و این عده را از جنوب به آمریکا بفرستم، باید دوباره صورتجلسه تهیه کنم، شرفعرضی تهیه کنم، ببرم به عرض برسانم. یکبار من به طور اشتباه این کار را نکردم.
مجبورم کردند آن عدهای که رفته جنوب، برگردد و بعد دوباره برود! مدیر داخلی باشگاه شاهنشاهی باید به شرفعرض برسد که کی باشد، کی نباشد. این استوار میخواهد برود مرخصی خارج از کشور، باید به شرفعرض برسد. چرا؟ نقلوانتقالات واحدهای نظامی طی طرحی است که قبلا ریخته شده، طبق آن طرح بایستی، فرض کنید، لشکر دو زرهی از اهواز برود دزفول یا برود به هر جایی. این در طرح سالیانهشان بوده ، دیگر احتیاجی ندارد دوباره وقت اعلیحضرت را بگیریم: «قربان! حالا بیست وچهارم بهمن فلان است. قرار است این تیپ برود. برود؟» ولی طوری برنامه ریزی شده بود، طوری اعلیحضرت را حالا یا ذهن شان را مغشوش کرده بودند که واحد نظامی بدون نظر شما جابهجا نشود[19].
بیشتر بخوانید: هویدا میگفت: نخستوزیر واقعی عکس روی دیوار است!
وسواس فکری شدید محمدرضا پهلوی نسبت به احتمال وقوع کودتا
این سطح از تمرکز و مداخله در جزئیترین تصمیمات، ارتش را از یک نهاد تخصصی و دارای ساختار فرماندهی مدرن، به ابزاری وابسته به شاه تبدیل کرده بود. بارها از ارتش پهلوی بهعنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای آن حکومت یاد شده است؛ ارتشی که از نظر سازمان، انضباط، و تسلیحات، جلوهای مدرن داشت. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، این است که چنین ارتشی، علیرغم ظاهر مدرن خود، در عمل تابع روابطی غیرمدرن بود. ساختار فرماندهی ارتش، نه مبتنی بر اصول شناختهشدهی نظامی مدرن، بلکه تابع ارادهی شخصی پادشاه و کاملاً متمرکز، در اختیار او بود.
نکتهای شاید غیرمنتظره آن است که شاه، با وجود قدرت مطلق خود، دچار وسواس فکری شدیدی نسبت به احتمال وقوع کودتای نظامی بود. همین نگرانی دائمی، او را به سوی فرماندهی کاملاً متمرکز و شخصی ارتش سوق داد. در نتیجه، ساختار نظامی به شکلی سازماندهی شد که عملاً امکان هرگونه ابتکار عملیاتی بدون فرمان مستقیم شاه از میان میرفت. شاه با این شیوه، اطمینان خاطر مییافت که ارتش، حتی در صورت تمایل، فاقد توانایی اجرای یک کودتا خواهد بود؛ ولو آنکه چنین ساختاری با استانداردهای جهانی نظامی در تضاد قرار گیرد: درحالیکه ما همه چیزمان آمریکایی بود، خوب دلیل نداشت که ستادمان از آنها سرمشق نباشد. ولی خوب این کارها در یک همچین جاهایی که امکان کودتا ممکن بود به وجود بیاید، این روشهای عمل آمریکایی که ما عیناً آییننامهها را پذیرفته بودیم، عیناً این کتابها را پذیرفته بودیم، تغییر پیدا میکرد. تبدیل به یک چیزی میشد که فرق داشت[20].
اتهام خیانت به فرماندهان نظامی توسط سلطنتطلبان
سلطنتطلبان سالهاست که فرماندهان نظامی روزهای پایانی حکومت پهلوی را به خیانت متهم میکنند، گویی بهسادگی میتوانستند با کودتایی نظامی سلطنت را نجات دهند، اما نخواستند. آنچه در این تحلیلها نادیده گرفته میشود، ساختاری است که شاه با وسواس بسیار طی سالها ایجاد کرده بود تا ارتش را وابسته و فاقد توان اقدام مستقل نگاه دارد. این محدودیتها حتی تا واپسین لحظات حکومت نیز برقرار بود.
آخرین فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی دربارهی وضعیت ارتش در روزهای منتهی به سقوط حکومت میگوید: مثل همیشه تانکها گلوله نمیگرفتند، برای ترس از کودتا[21]. در این زمینه، داوری شخصیتی مانند داریوش همایون، منطقیتر و واقعگرایانهتر از تئوریهای توطئه است: شاه اقلاً میتوانست ارتش را از این حالت که فقط نتواند کودتا بکند، دربیاورد. و در موقعی که میتوانست از آن استفاده بکند، به ارتش روی بیاورد. ولی متأسفانه آن ارتش را نتوانست به کار ببرد، از بس از آن ارتش میترسید. به نظر من تا پایان از آن ارتش خیلی بیشتر از [آیت الله] خمینی میترسید[22].
[1] راجی، پرویز، خدمتگزار تخت طاووس
[2] مدیسون، جیمز، مقالات فدرالیست
[3] ابتهاج، ابوالحسن، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[4] جم، فریدون، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[5] همان
[6] طوفانیان، حسن، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[7] عالیخانی، علینقی، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[8] حبیب الهی، کمال، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[9] رمزی عطایی، عباس، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[10] هاشمی نژاد، محسن، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[11] رمزی عطایی، همان
[12] جم، همان
[13] طوفانیان، همان
[14] جم، همان
[15] مین باشین، فتح اله، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد
[16] جم، همان
[17] حبیب الهی، همان
[18] همان
[19] رمزی عطایی، همان
[20] حبیب الهی، همان
[21] همان
[22] همایون، داریوش، پروژه تاریخ شفاهی هاروارد





