مهستان؛ سوم شهریور ۱۳۲۰ یکی از تلخترین و سرنوشتسازترین روزهای تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که نیروهای بریتانیا از جنوب و ارتش سرخ شوروی از شمال وارد خاک ایران شدند و کشور، در میانه جنگ جهانی دوم، در معرض اشغال نیروهای متفقین قرار گرفت. ایران که اعلام بیطرفی کرده بود، ناگهان به صحنه حضور و رقابت قدرتهای خارجی تبدیل شد؛ حضوری که پیامدهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و انسانی آن سالها ادامه یافت.
این واقعه، مانند بسیاری از بزنگاههای بزرگ تاریخ ایران، تنها در اسناد سیاسی و تاریخی باقی نماند؛ بلکه در ادبیات و بهویژه شعر فارسی نیز بازتاب پیدا کرد. شاعران، همچون شاهدان زمانه، رنج مردم، حضور نیروهای بیگانه، پیامدهای اشغال، وضعیت سیاسی کشور و تحولات پس از آن را به زبان شعر روایت کردند.
کتاب «شاعران ایران و هجوم متفقین؛ جنگ جهانی دوم در آیینه شعر فارسی» نوشته کامیار عابدی که از سوی انتشارات جهان کتاب منتشر شده، از این منظر پژوهشی قابل توجه و درخور تأمل است. اهمیت این کتاب در آن است که میکوشد مجموعهای گسترده از شعرهایی را که در ارتباط با جنگ جهانی دوم، هجوم متفقین و اشغال ایران سروده شدهاند گردآوری و بررسی کند.
این موضوع امروز نیز برای ما معنایی مضاعف دارد؛ زیرا در شرایطی که ایران بار دیگر تجربه تجاوز نظامی و دخالت قدرتهای خارجی را از سر میگذراند، بازخوانی تجربه اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ میتواند به فهم بهتر نسبت جامعه ایرانی با جنگ، تجاوز، استقلال و تمامیت ارضی کشور کمک کند. با این همه، اهمیت کتاب را نباید تنها به شرایط امروز محدود کرد. این اثر، فارغ از نسبتش با وقایع معاصر، به یک خلأ مهم در پژوهش ادبی درباره تاریخ معاصر ایران پرداخته است.
اما همین کتاب، در کنار ارزشهای مهم و قابل دفاعش، با یک پرسش اساسی نیز روبهروست: آیا میتوان درباره هجوم متفقین و اشغال ایران در شعر فارسی سخن گفت، اما از بازتاب نقد رضاشاه و سیاستهای او در همان اشعار غفلت کرد؟
به باور من، پاسخ به این پرسش، یکی از مهمترین نقاط قابل نقد در این پژوهش است.
پژوهشی ارزشمند درباره یک واقعه تاریخی
یکی از ویژگیهای مثبت کتاب عابدی، گستردگی کار در گردآوری اشعار است. نویسنده کوشیده است آثار شاعران متعددی را که به جنگ جهانی دوم، هجوم متفقین و پیامدهای اشغال ایران واکنش نشان دادهاند، پیدا و بررسی کند؛ آثاری که بسیاری از آنها شاید برای خواننده امروز ناشناخته باشند.
مقدمه کتاب در چهار بخش تنظیم شده است: بخش نخست به جنگ جهانی دوم، ریشهها، رویدادها و پیامدهای آن میپردازد؛ بخش دوم با عنوان «ایران و جنگ جهانی دوم» به حمله متفقین به ایران اختصاص دارد؛ بخش سوم «شاعران ایران و جنگ جهانی دوم» است و بخش چهارم نیز شناختی از شاعران این مجموعه ارائه میدهد.
در بخش اصلی کتاب، آثار شاعران بسیاری بررسی شده است؛ از محمود تندری قمی، سلطانالسما با تخلص شیوا، ملکالشعرای بهار و اسماعیل دهقان گرفته تا ابوالقاسم لاهوتی، نظام وفا، احمد بهار، مفتون همدانی، حسین مسعود و عباس رسام ارژنگی.
آثار گل و گلاب نیز در کتاب آمده است؛ از جمله دو شعر که بعدها در قالب تصنیف اجرا شدند و از میان آنها میتوان به «ای ایران» و سرود آذربایجان اشاره کرد.
حضور نیما یوشیج نیز در این مجموعه قابل توجه است. عابدی سه شعر از نیما را بررسی کرده که ارتباط آنها با فضای جنگ جهانی دوم و هجوم متفقین به ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته بود.
پژمان بختیاری، رهی معیری، ابوالقاسم حالت، مهدی حمیدی شیرازی، احمد گلچین معانی، خوشدل تهرانی، فریدون توللی و ادیب برومند نیز از دیگر شاعرانی هستند که در این مجموعه حضور دارند. همچنین چند شعر از احمد شاملو گردآوری شده که ارتباط آنها با فضای سیاسی و تاریخی آن دوره قابل تأمل است.
رهی معیری؛ چهرهای کمتر شناختهشده
یکی از نکات جالب کتاب، حجم قابل توجه اشعار رهی معیری است. بخش مهمی از مجموعه به شعرهای او اختصاص یافته و تعداد اشعار او در کتاب بسیار چشمگیر است.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که تصویری که معمولاً از رهی معیری در ذهن ما وجود دارد، بیشتر معطوف به غزلهای عاشقانه و ترانههای اوست. اما اشعار گردآوریشده در این کتاب نشان میدهد که رهی در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی زمان خود نیز واکنش نشان داده است.
نکته قابل توجهتر، جهتگیری بخش مهمی از این اشعار است. رهی معیری در اشعار سیاسی خود، بهویژه عملکرد شوروی، ارتش سرخ، پیشهوری و فرقه دموکرات آذربایجان را مورد انتقاد قرار داده و نسبت به جریان چپ و حزب توده نیز موضع انتقادی داشته است.
این وجه از شخصیت شعری رهی، تا پیش از این کمتر مورد توجه قرار گرفته بود و از این جهت، گردآوری این اشعار از نقاط ارزشمند کتاب است.
شهریور ۱۳۲۰؛ گشایش فضای ادبی پس از یک دوره اختناق
برای فهم شعرهای این دوره، باید به فضای سیاسی و اجتماعی ایران پیش از شهریور ۱۳۲۰ نیز توجه کرد.
دوره حکومت رضاشاه، بهویژه برای شاعران و اهل قلم، دورهای همراه با محدودیت و اختناق بود. فرخی یزدی زندانی شد و در زندان به قتل رسید؛ ملکالشعرای بهار تبعید شد و میرزاده عشقی ترور شد. در چنین فضایی، امکان بیان آزادانه مسائل سیاسی و اجتماعی بسیار محدود بود.
با خروج رضاشاه از صحنه سیاسی در شهریور ۱۳۲۰، فضای سیاسی و مطبوعاتی کشور گشایش یافت. روزنامهها و نشریات متعددی منتشر شدند و شاعران توانستند بسیاری از مطالبی را که در سالهای پیش امکان بیان آنها وجود نداشت، در مطبوعات مطرح کنند.
این نکته در بررسی کتاب عابدی اهمیت فراوان دارد؛ زیرا بخش قابل توجهی از اشعار مورد استفاده او اساساً از روزنامهها و جراید آن دوره استخراج شدهاند.
بنابراین این شعرها را تنها نباید بهعنوان آثار ادبی خواند؛ آنها در بسیاری موارد سند اجتماعی و روایتی ادبی از فضای جامعه ایران پس از شهریور ۱۳۲۰ نیز هستند.
تصنیف؛ رسانهای برای روایت حوادث روز
در کنار شعر، تصنیف نیز در آن دوره نقشی مهم در بازتاب حوادث سیاسی و اجتماعی داشت.
تصنیف دیگر صرفاً اثری برای سرگرمی یا بیان مضامین عاشقانه نبود؛ بلکه میتوانست به رسانهای برای روایت وقایع روز تبدیل شود. مجموعههایی با عنوان «تصنیف» منتشر میشد و بسیاری از رویدادهای مهم سیاسی و اجتماعی در قالب تصنیف به گوش مردم میرسید.
در این میان، پرویز خطیبی از چهرههای مهم این عرصه بود. او که در مطبوعات نیز فعالیت داشت، بسیاری از وقایع پس از شهریور ۱۳۲۰ و پیامدهای حضور و خروج متفقین را در آثار خود بازتاب داد.
از این منظر، بررسی کامل بازتاب اشغال ایران در فرهنگ و ادبیات آن دوره، نیازمند توجه بیشتر به تصنیف و ترانههای سیاسی نیز هست؛ زیرا این آثار بخشی از رسانههای اجتماعی آن زمان بودند.
شاعران تنها متفقین را نقد نمیکردند
در اشعار این دوره، انتقاد از عملکرد متفقین، بریتانیا و شوروی کاملاً آشکار است. شاعران از حضور نیروهای بیگانه، اشغال کشور، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن و استفاده متفقین از ایران بهعنوان مسیر ارتباطی و انتقال تجهیزات انتقاد میکردند.
یکی از مهمترین موضوعات نیز مسئله خروج متفقین از ایران بود؛ بهویژه رفتار شوروی که برخلاف تعهدات خود، بهسادگی حاضر به ترک ایران نشد.
بحران آذربایجان و تشکیل حکومت خودمختار پیشهوری نیز در شعر بسیاری از شاعران بازتاب یافت. برای بخش بزرگی از جامعه ایران، آذربایجان تنها یک منطقه جغرافیایی نبود؛ بلکه بخشی مهم از تاریخ، هویت و تمامیت سرزمینی ایران به شمار میآمد. از همین رو، جدایی یا احتمال جدایی آن، واکنشی عاطفی و سیاسی گسترده در جامعه ایجاد کرد.
جالب آنکه این موضوع در آثار شاعرانی که گرایش چپ داشتند، به همان شکل بازتاب نیافت؛ امری که خود میتواند موضوع پژوهشی مستقلی باشد.
اما مسئله اینجاست که در کنار نقد متفقین، نقد عوامل داخلی و بهویژه رضاشاه نیز در ادبیات آن دوره وجود داشت.
غفلت مهم کتاب: نقد رضاشاه
به نظر میرسد مهمترین کاستی کتاب عابدی همینجاست.
کتابی که نزدیک به هشتصد صفحه را به بازتاب جنگ جهانی دوم و هجوم متفقین در شعر فارسی اختصاص داده است، نمیتواند از یکی از مهمترین پرسشهای اجتماعی و سیاسی آن روزگار عبور کند: نقش و عملکرد رضاشاه در وضعیتی که به اشغال ایران انجامید.
رضاشاه در سالهای پیش از شهریور ۱۳۲۰ یکی از مهمترین موضوعات نقد سیاسی و اجتماعی در جامعه ایران بود. او نه تنها به دلیل سیاستهای استبدادی و سرکوب سیاسی، بلکه به دلیل عملکردش در برابر بحران اشغال ایران نیز مورد انتقاد قرار گرفت.
پرسش مهم جامعه این بود که چرا ارتشی که رضاشاه طی سالها برای ساختن و تقویت آن هزینه بسیار سنگینی صرف کرده بود، در برابر حمله متفقین نتوانست از کشور دفاع کند؟
چرا ارتشی که قرار بود حافظ استقلال و تمامیت ارضی ایران باشد، در روزهای نخست حمله تقریباً از صحنه خارج شد؟
رضاشاه پس از حمله متفقین، در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ از سلطنت کنارهگیری کرد و در پنجم مهرماه ایران را ترک کرد. اما موضوع به رفتن او ختم نشد. عملکرد بیستساله یا به تعبیر برخی پژوهشگران شانزدهساله حکومت او، در فضای پس از شهریور ۱۳۲۰ بهشدت مورد بازنگری و انتقاد قرار گرفت.
در این میان، تنها مسئله شکست ارتش مطرح نبود. سرکوب احزاب و رجال سیاسی، تضعیف نیروهای اجتماعی، سرکوب و خلع سلاح عشایر و همچنین سیاستهای مربوط به املاک و داراییها، از جمله مسائلی بود که در ارزیابی کارنامه رضاشاه مورد توجه قرار گرفت.
این نکته نیز اهمیت دارد که عشایر و نیروهای محلی در دورههای مختلف تاریخ ایران نقش مهمی در دفاع از مرزهای کشور داشتند و بهعنوان مرزداران ایران شناخته میشدند. در دوره رضاشاه این ساختارها بهشدت تضعیف شدند و در مقابل، ارتش متحدالشکل و متمرکزی ایجاد شد که در آزمون شهریور ۱۳۲۰ نتوانست از کشور دفاع کند.
از همین منظر، نقد رضاشاه بخشی از همان روایتی است که کتاب عابدی در جستوجوی آن است؛ روایتی درباره اینکه جامعه ایران چگونه به اشغال کشور واکنش نشان داد و این فاجعه را چگونه فهم و تفسیر کرد.
حتی در اشعار شاملو نیز میتوان این ردپا را دید
اهمیت این غفلت زمانی بیشتر میشود که بدانیم در میان اشعاری که خود کتاب گردآوری کرده، نمونههایی وجود دارد که میتوانستند راه را برای بررسی این موضوع باز کنند.
برای نمونه، در یکی از اشعار احمد شاملو که در رثای تقی ارانی سروده شده، به فضای جنگ، هیتلر و همچنین رضاشاه اشاره شده است.
این شعر میتوانست دستکم مدخلی باشد برای بررسی رابطه میان جنگ جهانی دوم، فضای سیاسی ایران و نقد رضاشاه؛ اما این ظرفیت در تحلیل کتاب بهطور جدی دنبال نشده است.
در واقع، شاعران آن دوره فقط متفقین را نمیدیدند. آنها در کنار محکوم کردن تجاوز خارجی، به این پرسش نیز میاندیشیدند که چرا ایران در برابر چنین تجاوزی تا این اندازه آسیبپذیر شده است؟
این پرسش بدون بررسی کارنامه رضاشاه و بازتاب آن در ادبیات آن دوره، پاسخی کامل نخواهد داشت.
نقد رضاشاه؛ بخشی از جامعهشناسی ادبیات دوره اشغال
از این منظر، توجه به اشعاری که رضاشاه را نقد کردهاند، صرفاً افزودن چند شعر دیگر به مجموعه نیست؛ بلکه موضوعی مرتبط با جامعهشناسی ادبیات است.
این اشعار نشان میدهند که جامعه ایران پس از شهریور ۱۳۲۰، فاجعه اشغال را تنها نتیجه تجاوز خارجی نمیدانست. بخشی از افکار عمومی، عملکرد حکومت پیشین را نیز در شکلگیری این وضعیت مؤثر میدانست.
این نگاه را باید در کنار انتقاد از بریتانیا و شوروی مطالعه کرد، نه در برابر آن.
به عبارت دیگر، تصویر کامل شعر فارسی در سالهای جنگ جهانی دوم، تصویری دووجهی است: از یک سو اعتراض به حضور و تجاوز قدرتهای خارجی و از سوی دیگر، نقد حکومت داخلی و پرسش درباره چرایی ناتوانی کشور در دفاع از خود.
همین دوگانگی است که میتواند شعر آن دوره را به سندی ارزشمند برای شناخت جامعه ایران تبدیل کند.
جمعبندی
کتاب «شاعران ایران و هجوم متفقین؛ جنگ جهانی دوم در آیینه شعر فارسی» را باید تلاشی مهم برای گردآوری و معرفی بخش قابل توجهی از شعر سیاسی و اجتماعی ایران در دوران جنگ جهانی دوم دانست. گستردگی منابع، شمار شاعران و اشعاری که گردآورنده از مطبوعات و منابع مختلف استخراج کرده، به این کتاب ارزش پژوهشی قابل توجهی بخشیده است.
شناساندن وجه سیاسی و اجتماعی شاعرانی چون رهی معیری، یافتن اشعاری از نیما یوشیج و احمد شاملو و توجه به شاعران کمتر شناختهشده، از جمله نقاط قوت این پژوهش است.
با این حال، گستردگی کتاب این انتظار را نیز ایجاد میکند که روایت آن از این دوره، همه سویههای واکنش جامعه ایران را دربرگیرد. از همین رو، غیبت یا کمرنگ بودن بازتاب نقد رضاشاه در شعر شاعران آن دوره، کاستی مهمی به نظر میرسد.
اگر موضوع کتاب «هجوم متفقین و جنگ جهانی دوم در آیینه شعر فارسی» است، نمیتوان از فضای سیاسی و اجتماعی ایران در آستانه این هجوم جدا شد. نمیتوان از شهریور ۱۳۲۰ سخن گفت، اما از حکومت رضاشاه، سیاستهای او، سرکوبهای دوره او، وضعیت ارتش و واکنش جامعه به خروج او سخن نگفت.
شاعران آن روزگار تنها علیه متفقین ننوشتند؛ آنها درباره وضعیت ایران نیز نوشتند. آنان از بریتانیا و شوروی انتقاد کردند، اشغال را محکوم کردند، نسبت به مسئله آذربایجان واکنش نشان دادند، اما در همان حال رضاشاه را نیز به نقد کشیدند.
از این منظر، شاید مهمترین پرسش از این کتاب همین باشد:
آیا میتوان تاریخ شعر فارسی در دوران هجوم و اشغال ایران را روایت کرد، اما یکی از مهمترین صداهای همان دوره، یعنی صدای منتقدان رضاشاه، را از این روایت کنار گذاشت؟
برای شناخت دقیقتر ادبیات و جامعه ایران در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵، پاسخ به این پرسش ضروری است. ارزش واقعی چنین پژوهشی زمانی کاملتر میشود که شعر را نه فقط بهعنوان بازتاب یک حادثه تاریخی، بلکه بهعنوان سند و شاهدی از چگونگی داوری جامعه درباره هم مهاجمان خارجی و هم مسئولان داخلی آن فاجعه بخوانیم.





