مهستان؛ سرمایه اجتماعی به سادگی به دست نمی آید. وقتی هم به دست آمد حفظ آن بسیار دشوار است. مخصوصا در جوامعی که در فرهنگش قهرمان زنده را عشق است و قهرمان کشی، خصلت تاریخی شده است.
قهرمانان در چنین جوامعی برای ذره ذره جمع کردن سرمایه اجتماعی باید در تمام طول عمر بکوشند و مراقب هر نفس و قدمشان باشند که مبادا آنچه به تدریج اندوخته اند ناگهان از کف برود.
ناصر حجازی از جمله چهره هایی بود که در مسیر ورزش صاحب اسم شد و خارج از مسیر ورزش، رسمش جاودانه شد. وی برای علاقمندان به فوتبال یکی از چهره های جاودان در ایران و فراتر از آن، در آسیاست.
در جهان فوتبالی که آمارها و رکوردها بیش از قابلیتهای افراد در زمین چمن دیده می شوند و نمایش روی ورزش سایه انداخته، نام ناصر حجازی هنوز در جمع بزرگان تاریخ فوتبال ایران و آسیا می درخشد.
در فوتبال ایران و آسیا، جام و افتخاری نبوده که از دسترس دروازه بان رعنای دهه های چهل و پنجاه تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه تاج (استقلال بعدی) خارج شده باشد.
در عرصه مربیگری هم هدایت هر تیمی را که بر عهده گرفت منشا تحول در سبک بازی آن تیم شد تعداد بسیار زیادی چهره جوان و گمنام را تبدیل به ستاره های بعدی فوتبال ایران کرد که بی شک مشهورترین ایشان علی دایی است.
اینها همه برای ماندگار شدن ناصر حجازی در تاریخ ورزش ایران و آسیا کافی است اما آنچه که وی را تبدیل به چهره محبوب و مورد توجه بخشهای بزرگی از جامعه ایران کرده است چیزی فراتر از این عملکرد ورزشی ست.
حجازی از چهره های صاحب سرمایه اجتماعی بود که سرمایه داریش مدیون منش و سلوک وی بود. چنانکه در اواخر عمر در یک گفتگوی تلویزیونی خود را گلبرگ مغروری نامید که اگر چه از بی آبی می میرد اما با خفت و خواری در پی شبنم نخواهد گشت.
و همین امر یکی از وجوه ممیزه حجازی با بسیاری از چهره های دیگری بود که در پی تلاطمات و تحولات سیاسی و اجتماعی برای بقای حرفه ای خود، تن به هر تحمیلی دادند. ناصر حجازی، صریح و محترم بود و به خوبی از سرمایه اجتماعی اش حفاظت می کرد.
برای ناصر حجازی، هیچ چیز مهمتر از اعتبار و اعتقادات اخلاقی اش نبود و بابت حفظ این اعتبار و اعتقادات، هرگز سر خم نکرد. و چنین بود که او به معنای واقعی کلمه، در دوم خرداد ۱۳۹۰ ایستاده مرد تا شاید زنده گان بعد از او کمی در باب سبک زندگی شان بیشتر تامل کنند.





