مهستان؛ ماکیاولی ناظر تیزبینی است که شهریاری را که فقط انگیزهاش شهوتِ قدرت است، و نیز وسایلی را که او باید برای نیرومندی و حفظ دولتش به کار بندد، تا اندازهای توصیف کرده است اما تدبیر او مطمئن به نظر نمیرسد.
اگر او قطعاً قصدی خیر در ذهن میداشت (چنانکه حتماً باور میکردیم با انسانی بس فرزانه طرفیم) آنگاه باید نشان میداد که تلاشهایی که اغلب برای خلاص شدن از دست یک حاکم ستمگر انجام شدهاند به چه دلیلی احمقانهاند وقتی نمیتوان علتهایی را از بین برد که از شهریاریِ یک حاکمِ ستمگر ساختهاند.
برعکس، هرچه شهریار دلایل بیشتری برای ترسیدن داشته باشد، علتهای یادشده نیرومندتر خواهند بود.
احتمالاً ماکیاولی نیز میخواست نشان دهد که یک انبوه خلق آزاد باید تا چه حد نگران خطرات ناشی از سپردن کل وظیفهٔ رفاه خویش به دست یک فرد باشد؛ فردی که اگرچه به خیال خویش از محبوبیتی عام برخوردار است اما هر روز از احتمال دسیسه هراس دارد.
پس او ناگزیر باید بیش از پیش به دنبال دفاع از خویش باشد و به جای اینکه به دنبالِ منافع انبوه خلق باشد، علیه آن توطئهچینی کند.





