مهستان؛ محمد نجاتی: در این نوشتار قصد دارم به معرفی نسلی بپردازم که در جامعه ما و حتی شاید با خود ما نیز زندگی می کنند اما نادیده گرفته شده و کمتر درباره شان خوانده ایم یا مطلبی نوشته شده است. این نسل پنهان و نادیده گرفته شده، نسل له شده نسل ساندویچی نام دارد. قبل از معرفی این نسل ابتدا به مفهوم نسل و دیدگاهای مطرح در این زمینه پرداخته می شود و بعد نسل ساندویچی معرفی می شود
مفهوم نسل
بررسی مفهوم نسل نشان می دهد تعاریف بسیاری از آن شده است با این حال توافق نظری در میان علمای علوم اجتماعی در مورد معنا و مفهوم نسل وجود ندارد، شاید این مسئله بدین دلیل است که نسل، مفهومی بسیار انعطاف پذیر است.
مروری بر دیدگاه چند تن از صاحب نظران در مورد نسل
نسل ازدیدگاه پیر بوردیوافرادی که هم دوره ای هستند و در زمان حال زندگی کرده کارکردی که برای آنها با حافظه جمعی که ترکیب هم دوره ای ها را در طول یک دوره خاص تعیین می کند، تعریف کننده نسل واحد است. در این تعریف توجه خاصی به ایده فرهنگ جمعی و مشترک شده و احساسات، رجحان ها و خلق و خو و مجموعه ای از اعمال از قبیل ورزش و فعالیت های تفریحی حافظه جمعی و خلق فرهنگی یا سنت نسلی را تعیین می کنند که با مدیریت منابع نسلی در طول زمان و فضا ملاحظه می شود. افزون بر این مشارکت در فرهنگ جمعی مشترک، نسل ممکن است همچون هم دوره ای ها دیده شود که دستیابی استراتژیک به منابع از طریق مراسم بدست می آید.
از کارل مانهایم به عنوان آغازگر مباحث نظری پیرامون نسل نام برده شده است. او معتقد است که نسل یک موجودیت اجتماعی و نه یک ضرورت بیولوژیکی است، پیدایش نسل اجتماعی با تغییراجتماعی و سرعت آن مرتبط است و در شرایطی که تغییرات کُند و آهسته و کمیاب است، اساساً یک نسل مجزا و تازه ظاهر نمی شود بلکه فقط هنگامی که در جایی حوادثی زیاد و سریع رخ دهند به طوری که یک گروه نسلی بر حسب آگاهی تاریخی ـ اجتماعی خود متمایز شوند، از یک نسل می توان صحبت کرد. وی سه بُعد جایگاه نسلی، نسل به مثابه یک واقعیت و واحد نسلی را برای نسل تشخیص می دهد. جایگاه نسلی، تعیین کننده حوزه کسب تجربه است و با افرادی که در دوره زمانی و فضای اجتماعی ـ فرهنگی یکسان متولد شده اند، کسانی که مقدار مشترکی از وقایع تاریخی را تجربه می نمایند، مرتبط است. نسل به عنوان یک واقعیت به بازشناسایی تجربیات مشترک افرادی که در فضای تاریخی و فرهنگی متولد شده اند، یعنی کسانی که احساس می کنند با معاصرین شان مرتبط هستند، بستگی دارد؛ چرا که به لحاظ تاریخی سرنوشت مشترکی دارند. بنابراین یک نسل به عنوان یک واقعیت فقط شامل افرادی که به لحاظ تاریخی هم دوره هستند، می شود. اساسی ترین بحث مانهایم بحث واحد نسلی است که به معنای گروه سنی ـ زیستی در نظر گرفته شده و دارای ویژگی های زیر است:
۱) وجود محل مشترک در جریان اجتماعی و تاریخی است. این موقعیت تعیین کننده حوزه کسب تجربه ممکن با توجه به شرایط است.
۲) سرنوشت مشترک و علاقه هایی براساس طبقه اقتصادی، اجتماعی دارند.
۳) دارنده هویت واحد براساس تجربه مشترک هستند.
به طور خلاصه از دیدگاه مانهایم منظور از نسل در مفهوم اجتماعی آن داشتن جایگاه مشترک از بُعد تاریخی تحول است. بنابراین نسل مؤید وقایع تاریخی مشترک میان افراد است که در دوره های معینی رخ داده و سبب اشتراک در تجارب و آگاهی های آنان شده است.
آنتونی گیدنز نسل را همچون همدوره ای های اجتماعی که در طول زمان ترسیم شده اند، در نظر می گیرد، به عبارتی دیگر، تلقی گیدنز از نسل و تمایزات نسلی براساس ارجاع به زمان است. وی نسل ها را مثل همه سنت های اجتماعی که در طول زمان به وجود می آیند در نظر می گیرد. اگر چه یک نسل به سال های زندگی نسبت داده می شود، ولی از این نوع تعریف از نسل جوهر جامعه شناختی بدست نمی آید، زیرا نسل ها صرفاً معطوف به سال یا تجربه زندگی گروهی نیستند همان طور که زیگمونت باومن در کتاب خاطرات طبقه (۱۹۸۲) بیان کرده است. هدف او فهمیدن این نکته است که چگونه حافظه نسل ها در فرآیند نهادی شدن از طریق مراسم و روایت های جمعی ساخته می شود
کلمه نسل اشاره به جمعی بسیاربزرگی از افراد دارد که در یک دوره زمانی خاص و مشخص زندگی کرده و شرایط تاریخی و اجتماعی مشابهی را تجربه میکنند. وقتی کلمه نسل را میشنویم به یاد نسل سوخته یا نسل زرد میافتیم اما از آنها مهمتر نسل «ساندویچ شده» است،
در حال حاضر نسل ساندویچ شده بخش بزرگی از متولدین پنجاه و دهه شصت هستند که با همه مشکلات در بخشهای مختلف و کمبودهای حاصل از بمب جمعیت آن دهه ها سر کردند، تجربه انقلاب، 8سال جنگ، 8سال مذاکره برای صلح ،پذیرش قطعنامه ۵۹۸,تحریم های پی درپی، مدارس شلوغ، رقابت نفسگیر کنکور، کمبودهای خوابگاه و دانشگاه، مصائب یافتن شغل و درآمد، ازدواج و هزینههایش،کرونا، داعش را تحمل کردند و پس از چهل سالگی با معضل جدیدی روبرو شدهاند: پیری والدین.
این نسل با حجم زیادی از مسئولیتها و فشارهای زندگی روزمره سروکار دارد، گذشته از اشتغال و کسب درآمد و مدیریت زندگی مشترک، از یک سو باید فرزندان خود را بزرگ کنند که هنوز در حال تحصیل در مدرسه هستند یا مشکلات نوجوانی را پشت سر میگذارند و از سوی دیگر باید مراقب والدین بالای پیر خود باشند که با پیری و بیماری دست به گریبان هستند که حاصل بی توجهی در زمان جوانی به خودشان می باشد به همین خاطربه حمایت فرزندان میانسال خود نیاز دارند. هر کدام از این وظایف توجه، صرف وقت، برنامهریزی و هزینه مادی دارند و مدیریت توقعات گوناگون دیگران با استرس و فشارهای روانی همراه است، در واقع این نسل میان دو نسل بالا وپایین و معضلات اجتماعی و اقتصادی مرتبط آنها گیر افتاده و ساندویچ شده است. مردان بیشتر تمایل دارند به تامین هزینه اکتفا کنند و بار اصلی وظیفه مراقبت از فرزندان و والدین سالمند بر دوش زنان است.
نسل ساندویچ شده در هر دوره وجود دارد اما شرایط امروز کشور باعث شده تجربه نسل ساندویچ شده امروز با گذشته تفاوت داشته باشد، والدین این نسل، نسبت به والدین خود عمر طولانیتری دارند، استانداردهای سلامت بالاتر رفتهاند و به دلایل متعدد چون مهاجرت یا بیاعتنایی تعدادی از فرزندان، بار نگهداری از والدین بر دوش تعداد افراد کمتری قرار دارد. نسل سالمند امروز برای روزگار پیری خود برنامهای نداشته، نمیداند چگونه دایره ارتباط و تعامل با افرادی جز خانواده را حفظ کند. درصد قابل توجهی از نسل سالمند امروز با مشکلات جسمی/حرکتی یا بیماری زمینهای دست به گریبان است زیرا در سالهای جوانی و میانسالی خود اهل ورزش نبوده و رژیم سالم غذایی نداشته، تعدادی از آنان امروزه نیز نمیپذیرند عادات غذایی مضر خود را تغییر داده و مصرف قند و چربی را کنار بگذارند، به هر حال حاضر به پذیرش سبک جدید زندگی نیست وبا آزمایشها و روشهای تشخیصی پزشکی مدرن و مصرف دارو راحت نیستند و گاه در برابر پروسه درمان مقاومت میکنند و یا به طب سنتی متوسل میشوند.
از سوی دیگر نسل ساندویچ شده با وسواس بسیار به تربیت فرزندانش میپردازد، پرورش عزت نفس و خلاقیت در فرزند، مدارس خوب، رسیدگی به تکالیف، کلاسهای فوقبرنامه موسیقی، ورزش و زبان، امکانات رفاهی و … این نسل در مقام پدر و مادر میکوشد اشتباهات والدینش در فرزندپروری مستبدانه را تکرار نکند، حمایتگر، مهربان ولی قاطع باشد. فرزندش که به نسل زرد تعلق دارد، با فضای مجازی بزرگ شده و توقعات و انتظاراتش بسیار است. نسل ساندویچشده باید شرایط زندگییی را فراهم سازد که خودش در کودکی از آن بهرهمند نبوده. باید از شیوه تربیتی استفاده کند که تجربه نکرده و یاد نگرفته. باید بخواند، بیاموزد و تمرین کند تا به جای توسل به شیوههای قدیمی تنبیه و تحقیر والدینش، بهزیستی فرزندانش را مطابق استانداردهای امروزی فراهم کند.
بعضی میانسالان به طنز میگویند زمانی که بچه بودهاند گل هندوانه سهم پدر بوده و حالا که به پدری رسیدهاند استانداردها عوض شده و باید گل هندوانه را در بشقاب فرزندشان بگذارند. این بیعدالتی نسلی ناشی از تغییرات سریع اجتماعی است اما این نسل در سالهای اخیر با مشکل بسیار بزرگتری روبرو شده؛ تورم، بیکاری و رکود اقتصادی بر بار این نسل افزوده و آنها را فرسوده ساخته. هزینه زندگی مانند قیمت مسکن و مواد غذایی بالا رفته، هزینه آموزش فرزندان صعودی شده و با مشکلات سیستم سلامت و کاهش سهم بیمهها، بار نگهداری و درمان والدین سالمند نیز کمرشکن است.





