مهستان؛ در مکتب اگزیستانسیالیسم، تعریفناپذیری بشر بدان سبب است که بشر نخست هیچ نیست.
سپس چیزی میشود، یعنی چنین و چنان میگردد و چنان میشود که خویشتن را آنچنان میسازد.
بدین گونه طبیعت بشری جود ندارد زیرا واجب الوجودی نیست تا آن را در ذهن خود بپرورد.
بشر، نه فقط مفهومی است که از خود در ذهن دارد، بلکه همان است که از خود میخواهد.
آن مفهومی است که پس از ظهور در عالم وجود، از خویشتن عرضه میدارد. همان است که پس از جهش بسوی وجود، از خود میطلبد.
بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود میسازد. این اصل اول اگزیستانسیالیسم است. این همان است که آن را درونگرایی[بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود میسازد] میخوانند و به همین عنوان ما را نکوهش میکنند.
ما میخواهیم بگوییم که بشر، پیش از هرچیز وجود مییابد؛ موجودی است که پیش از هر چیز بسوی آیندهای جهش میکند و موجودی است که به جهش بسوی آینده وقوف دارد.
همچنین هنگامی که میگوییم بشر مسئول وجود خویش است، منظور این نیست که بگوییم آدمی مسئول فردیت خاص خود است، بلکه هر فردی مسئول تمام افراد بشر است.
#فلسفه_آخرشب
سارتر؛ رحیمی





