مهستان؛ آیلین ایرانمنش: «فقط اگه به این برسم، دیگه خیالم راحته.»
شاید این جمله را بارها در ذهنمان گفته باشیم.
فقط اگر در این دانشگاه قبول شوم، فقط اگر این شغل را پیدا کنم، فقط اگر این گوشی را بخرم، فقط اگر به این عدد روی ترازو برسم!
و بعد، بالاخره اتفاق میافتد.
قبول میشویم. گوشی را میخریم. شغل موردنظرمان را پیدا میکنیم. به چیزی که مدتها برایش تلاش کردهایم میرسیم. چند روز یا چند هفته واقعاً خوشحالیم. اما بعد چه؟ کمکم همهچیز عادی میشود.
گوشی جدید دیگر آنقدر هیجانانگیز نیست. شغل جدید تبدیل به یک روز کاری معمولی میشود.
و دوباره یک خواستهی جدید پیدا میشود. «حالا اگر این یکی را داشته باشم…» شاید عجیب به نظر برسد، اما این اتفاق تا حد زیادی طبیعی است. در روانشناسی مفهومی وجود دارد به نام سازگاری لذتجویانه (Hedonic Adaptation). به زبان ساده، یعنی ما انسانها تمایل داریم بعد از تغییرات مثبت یا منفی، به شرایط جدیدمان عادت کنیم.
چیزی که روز اول برایمان هیجانانگیز بود، بعد از مدتی تبدیل میشود به بخشی معمولی از زندگی. مغز ما به تازگی حساس است. چیزی که تازه است، توجه بیشتری میگیرد. هیجان بیشتری ایجاد میکند و برایمان مهمتر به نظر میرسد. اما وقتی همان اتفاق بارها تکرار شود، مغز دیگر لازم نمیبیند با همان شدت به آن واکنش نشان دهد. برای همین است که چیزی که زمانی آرزویش را داشتیم، ممکن است بعد از مدتی دیگر احساس خاصی در ما ایجاد نکند.
اما اینجا یک دام وجود دارد.
ما گاهی عادی شدن یک چیز را با بیارزش شدن آن اشتباه میگیریم. فکر میکنیم: «پس لابد این چیزی نبود که میخواستم.»
در حالی که شاید مسئله این نیست که آن چیز دیگر خوب نیست ، مسئله این است که مغزمان به داشتنش عادت کرده است.
خانهای که روزی آرزوی داشتنش را داشتیم، بعد از مدتی فقط «خانه» است. شغلی که برای به دست آوردنش ماهها تلاش کردیم، بعد از مدتی فقط «کار» است. و شاید این یکی از ویژگیهای عجیب ذهن انسان باشد: ما خیلی سریع به چیزهایی که زمانی برایمان غیرقابل دسترس بودند، عادت میکنیم.
البته مسئله فقط سازگاری ذهن نیست. مقایسه هم میتواند این چرخه را شدیدتر کند. وقتی مدام زندگی خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم، حتی موفقیتهایمان هم خیلی زود کوچک به نظر میرسند. تازه به چیزی رسیدهایم، اما چند دقیقه بعد کسی را میبینیم که بیشتر دارد. یک ماشین بهتر، یک خانه بزرگتر، یک شغل پردرآمدتر. و ناگهان چیزی که چند روز قبل باعث خوشحالیمان شده بود، در ذهنمان معمولی یا حتی ناکافی میشود.
در واقع، گاهی مشکل این نیست که چیزهای خوب در زندگیمان کم داریم. مشکل این است که ذهنمان خیلی سریع از داشتهها عبور میکند و دوباره روی نداشتهها تمرکز میکند.
برای همین ممکن است یک نفر سالها آرزوی داشتن چیزی را داشته باشد و وقتی به آن میرسد، فقط مدت کوتاهی خوشحال باشد.
بعد دوباره هدف بعدی. و هدف بعدی.
این چرخه میتواند ما را وارد یک تعقیب دائمی کند: «وقتی به این برسم، خوشحال میشوم.»
اما رسیدیم. و بعد: «حالا اگر آن یکی را داشته باشم…» مشکل این طرز فکر این است که خوشحالی را همیشه به آینده منتقل میکند.
ما زندگی امروز را تبدیل میکنیم به یک اتاق انتظار برای اتفاقی که هنوز نیفتاده است.
اما آیا راهش این است که دیگر هیچ هدفی نداشته باشیم؟
قطعا نه. خواستن، هدف داشتن و تلاش برای بهتر شدن، بخش مهمی از زندگی است.
مسئله این نیست که چیز بیشتری نخواهیم. مسئله این است که یاد بگیریم در کنار خواستنِ چیزهای بیشتر، چیزهایی را که همین حالا داریم هم ببینیم. شاید یکی از راهها این باشد که گاهی عمدا به خودمان یادآوری کنیم: «این چیزی که امروز برایم عادی شده، یک زمانی آرزوی من بود.» همین جمله ساده میتواند زاویه دیدمان را تغییر دهد. نه برای اینکه خودمان را مجبور کنیم همیشه خوشحال باشیم، بلکه برای اینکه فراموش نکنیم ذهن ما چقدر سریع به خوبیها عادت میکند.
شاید لازم باشد گاهی از خودمان بپرسیم:
اگر نسخهی چند سال پیش من، زندگی امروز من را میدید، چه چیزهایی برایش شگفتانگیز بود؟ شاید همان چیزهایی که امروز خیلی معمولی به نظر میرسند. شاید اتاقی که در آن زندگی میکنیم. آدمهایی که کنارمان هستند. مهارتی که یاد گرفتهایم. دانشگاهی که روزی آرزوی ورود به آن را داشتیم. شغلی که برای رسیدن به آن تلاش کردیم. یا حتی آرامشی که زمانی فکر میکردیم هیچوقت تجربهاش نمیکنیم.قرار نیست با این فکرها تمام خواستههایمان را کنار بگذاریم. قرار نیست به خودمان بگوییم «همین که هست، کافی است» و دیگر رشد نکنیم. شاید فقط باید یاد بگیریم بین خواستن بیشتر و نادیده گرفتن داشتهها تفاوت بگذاریم.
چون اگر همیشه خوشحالی را به رسیدن به مقصد بعدی گره بزنیم، ممکن است تمام عمرمان در حال رسیدن باشیم، بدون اینکه هیچوقت واقعاً احساس کنیم رسیدهایم.
شاید بعضی وقتها بد نباشد وسط این همه “بعدا” ، کمی هم به “الان” نگاه کنیم. چون شاید زندگیای که امروز داریم، همان زندگیای باشد که چند سال پیش آرزویش را داشتیم. فقط یک تفاوت وجود دارد: آن روزها هنوز به آن نرسیده بودیم، و امروز آنقدر به آن عادت کردهایم که دیگر یادمان نیست زمانی چقدر برایمان ارزشمند بود.





