مهستان؛ زد و خورد دیشب در تنگه هرمز به سرعت به یک حمله گسترده دوجانبه مبدل شد که در آن دو طرف بیش از ۸۰ حمله به یکدیگر انجام دادند.
این زد و خورد در شرایطی که نشست ناتو در ترکیه در جریان بود چنان ترامپ را به خشم آورد که به فحاشی آشکار به مقامات ایران پرداخت. او گفت از نظر او تفاهم تمام شده اما مذاکره کنندگانش میتوانند شانس خود را امتحان کنند.
موضعی که در نهایت به معنای باز ماندن کانال مذاکره است.ایران بر اساس تفسیری از بند ۵ تفاهم نامه اصرار دارد که هر حرکتی در تنگه باید با ایران هماهنگ شود. آمریکا و همه کشورهای منطقه به انضمام عمان با این تفسیر مخالفند.
از این روست که مدام کشتیهایی از کریدور عمان عبور میکنند و ایران با آتش پاسخ میدهد.چرا ایران با این شدت به کریدور عمان حساس است؟
مگر نه این که ایران همواره توان ناامن سازی همه تنگه هرمز را دارد و هر زمان بخواهد ـحداقل فعلا- توان بستن آن را به نحوی که شریان انرژی قطع شود دارد؟
در شرایط حساس مذاکرات چرا ایران با این وسواس با کریدور جنوبی مخالف است؟در ذهنیت استراتژیک تصمیمگیران تهران چه میگذرد؟
فرض اول آن است که ایران به تنگه هرمز به عنوان بزرگترین دستاورد استراتژیک خود از جنگ مینگرد. تحلیلگران نزدیک به اتاق جنگ ایران بارها تکرار کردهاند که باید بابت پیروزی نظامی، دستاورد بگیرند.
حاکمیت بر تنگه و درآمدزایی از آن هم سند پیروزی ایران است و هم برگ برنده بزرگی در آینده روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی دنیا.
ایران نگران است اگر کریدور جنوبی تنگه تثبیت شود در میز مذاکره نتواند این دستاورد را به چنگ آورد.اما در این جا خطر بزرگی نهفته است.
اگر این واکنشهای تند به جنگ مجدد منجر شود همه چیز ممکن است از دست برود. دوباره باید برای هرمز جنگید و بازی از نو شروع میشود.
حتی همین تنشها هم هر بار اقتصاد رنجور ایران را به چالش میکشد و همین دیشب با لغو معافیت های تحریمی نفت ایران باید منتظر سر به فلک برداشتن نرخ دلار بود.واشنگتن و کشورهای منطقه تا کجا ممکن است وارد واکنش گسترده نشوند؟
و اسراییل که به نحو مرموزی ساکت است، چقدر ممکن است از این فرصت برای شروع کردن جنگ استفاده کند؟
فرض دوم آن است که ایران احتمال حمله مجدد آمریکا را بالا ارزیابی میکند. حملهای که با پیادهسازی نیرو و اشغال و جزایر و بنادر همراه باشد و یا برگهای شگفتیسازی در آن رو شود.
در این صورت ایران با واکنشهای سخت نظامی در هرمز میکوشد هزینه ذهنی جنگ مجدد را برای استراتژیستهای طرف مقابل بالا ببرد. این نوعی جنگ محاسبات است که در ذهن تصمیمگیران دو طرف میگذرد.
تهران میخواهد نشان دهد که آماده است در جنگی دیوانهوار بجنگد بی آن که در بند هزینهها باشد.
اما این هم تیغی دولبه است. این واکنشهای سخت ممکن است حامیان جنگ را در طرف مقابل مصممتر کند و دست آنها را بالاتر ببرد و راه را برای اعمال نفوذ اسراییل باز کند و محاسبات را در جهت معکوس سوق دهد.
در این صورت این زد و خوردها تنها فرسایشی ذهنی و لجستیکی قبل از یک جنگ بزرگ است.
فرسایشی که ممکن است به سود ایران نباشد. چه چیزی در حال رخ دادن است؟ آیا فرضهای دیگری هم مطرح است؟ اطلاعات ما محدود است و دهها متغیر پنهان در کار. این شاید پیچیدهترین چالشی است که ایران معاصر تجربه کرده است…





