مهستان؛ ابوالحسن علیقارداشی: بیگمان علی شریعتی از تاثیرگذارترین روشنفکران دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی در سپهر سیاسی و فرهنگی ایران است. تلاش برای کمرنگ کردن جایگاه وی، عِرض خود بردن و در برابر واقعیت ایستادن است.
تعبیر و تفسیر بدیع و تازهای که شریعتی از دین فرامینهد و دین را به مثابه ایدئولوژی و نقشه راهی برای مقابله با تحمیق و گفتمان جاری زمانه میهد کمبدیل است. نقشی که دین به عهده دارد نوعی ایدئولوژی است که متن و بطن آن برنامهای است برای مقابله و مبارزه علیه وضع موجود.
شریعتی در زمانهای زیست و تحصیل کرد و در فضایی شالودههای نظری اندیشهاش شکل گرفت که گفتمان چپ و مارکسیسم در فضای اندیشه اروپایی در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی غلبه داشت. مرکز و قلب تپنده این گفتمان پاریس بود که از قضا شریعتی در آن تحصیل کرد و تصویر ذهنیاش قاببندی شد. پیشینه و تربیت مذهبیاش با اندیشه چپ تلقیق شد و از ترکیب آن دو، ایدئولوژی مذهبی یا مذهبی ایدئولوژیک زاده شد. این تلفیق در فضای فکری آن دوره مخاطب بسیاری پیدا کرد.
حسینیه ارشاد به عنوان مرکز نیروی پیشران این اندیشه عمل میکرد. شریعتی خواسته یا ناخواسته در هسته مرکزی این گفتمان قرارگرفت و هم متاثر بود و هم موثر. در فضای عاطفی، هیجانآلود و استعمارستیز دهههای ۴۰ و ۵۰ مخالفخوانی با حاکمیت (دستکم به خوانش مراکز امنیتی) بستر مناسبی شد برای رشد و بالندگی نیروهای سیاسی مخالف و ایدئولوژیاندیش. این وضعیت به نوبه خود شاخکهای نیروهای امنیتی را حساس کرد. ورود ساواک، اندیشه شریعتی را که مآلاً وجوه نظری و مذهبی داشت سیاسی کرد. نتیجه آن تعطیلی سخنرانیهای حسینیه ارشاد بود. طُرفه آنکه تعطیلی سخنرانیها ایدههای طرح شده را بیشتر منتشر کرد و شاید بتوان ادعا کرد این عقاید خود بنیانهای ایدئولوژیک نظام سیاسی نویی را بنا نهاد، حتا اگر خواسته و نیت صاحب این اندیشهها نبوده باشد.
تقارن نشر اندیشههای شریعتی (اگر بتوان این عنوان را بکار برد) با انقلاب سال ۵۷ مقوم شور و هیجان انقلابی و هیجان ناشی از آن بود.
شریعتی این هوش، درایت و توانایی را داشت که از یک دین ایستا و ساری در فرهنگ عمومی ایدئولوژی رهاییبخش استخراج کند و آن را با جامعه و جوان زمان بفروشد. نادیدن این توانایی و موفقیت انکار واقعیت جاری دهههای ۴۰ و ۵۰ و حتا ۶۰ خورشیدی است. میتوان ادعا کرد که ایدههای شریعتی به تولد و رشد نحله جدیدی از روشنفکری موسوم به روشنفکری دینی کمک کرد. هر چند دیگر روشنفکران این جریان نقدیهای جدی بر او داشتند و دارند.(نگاه کنید به نقدهای دکتر عبدالکریم سروش و مرحوم مهندس بازرگان).
اما پرسش کنونی این است که آیا پروژهای که شریعتی واضع و مقوم آن بود پروژهای موفق بود و به زندگیاش در اکنون ادامه داده است؟ آیا این پروژه از آزمونهای تاریخی به سلامت عبور کرده است؟ از نگرگاه کنونی این نگرش به دین قابل دفاع است؟
به نظر نگارنده تجارب تاریخی اخیر در حوزه سیاست و فلسفه و رخدادهای اجتماعی، افول ایدئولوژی در جهان دهههای اخیر، تجربه ناموفق حکومت مذهبی، شکست الیت مذهبی در همجوشی سیاست و دیانت و از همه مهمتر بنیان نااستوار نظری این نگرش پروژه شریعتی را به شکست کشاند بدون آنکه از جایگاه تاریخی شریعتی بکاهد.





