مهستان؛ ابوالحسن علیقارداشی: ماساکی کوبایاشی در فیلم درخشان و حالا کلاسیک شدهی ژاپن- هاراکیری( ۱۹۶۲) داستان زندگی “هانشیرو” سامورایی بدون اربابی (رونین) را روایت میکند.
هانشیرو برای تامین غذای خانواده گرسنهاش در دوران فئودالی ژاپن به اربابان دیگر، هاراکیری (نوعی خودکشی آیینی ژاپنی) پیشنهاد میکند.
ریشسفیدان و اربابان پیشنهاد او را نمیپذیرند. برای پذیرش مجبور میشود داستان زندگی و درماندگیاش را بازگو کند. اما باز هم پاسخ منفی است.
این بار وی از شرافت سامورایی در میگذرد و ارزشهای فئودالی و سامورایی را کنار مینهد و شورش میکند و در سکانسی نفسگیر و در دوئلی نابرابر کشته میشود؛ در نهایت مهارت و شجاعت.
هانشیرو/ ناکادایی در فیلم، سامورایی سرگشته و ناتوانی است که تا مرز جنون و مرگ میخواهد خانوادهاش را نجات دهد و در این راه ارزشهای زمانه را فرو بریزد.
ناکادایی چنان شخصیتی میآفریند و چنان در نقش فرو میرود، تو گویی روحی است از دوران فئودالیسم که ما اکنون آن روح سرگشتهی جنگنده گرسنه را در زمان حاضر احضار کردهایم.
ترس در چشمانی که زمانی خشمی همراه داشت که دل حریف را میلرزاند، مداومتی برای انجام وظیفهای دشوار که زمانی برای ارباب به کار میبست، ناتوانی شمشیرزنی ماهر که حالا حتا توان تامین غذای خانواده گرسنهاش را ندارد و حالا مجبور به تاخت آن شده است، همگی این خصایل و روحیات فردی متناقض در بازی آرام و خموش و در عین حال سرشار از خشم و کنش عینیت پیدا کرده است و ناکادایی حامل نمایش همه این تناقضات است به گونهای که این توان نمایشی و ظرفیت تغییر روحیات همیشه همراه ما میماند.
۲۳ سال بعد ناکادایی در نقش ارباب ایشی مونجی ظاهر میشود در فیلمی بزرگ از کورساوا. آشوب ( Ran)
این بار گرچه ارباب است و امپراتور/شوگون، اما همچنان مستاصل و درمانده و پریشان.
ایشی مونجی (برگرفته از شاه لیر- شکسپیر) کهنسال شده است و قصد دارد قلمرو وسیعش را بین پسران تقسیم کند با این امید و قول که پسران، او و همراهانش را بپذیرند و محتشم بدارند.
کوتاهزمانی بعد از تقسیم قلمرو فرمانروایی، تنازع بر سر قدرت، سودای ثروت و حفظ موقعیت، وحدت سرزمینی را از هم میپاشد. در این میان پسران بزرگتر، وی را از در میرانند و حرمتش، نگه نمیدارند.
مصیبت خیانت، زخم عمیق پارهپاره شدن کشور، تحقیر پسران و تفرق فرماندهان، همه موجب آوارگی در کشورش میشود. کشوری سرشار از جوی خون، پوشیده از غبار ویرانی، مفروش از نیزههای شکسته و ستوران در خاک غلتیده.
تنها همراهش تلخک است که این تقدیر مرگبار را هشدار داده بود.
ناکادایی یک بار دیگر، این بار کمی پیرتر در قالب پیرمرد مستاصل نیمهدیوانهای از همه جا رانده میرود و اور ا بر پرده زنده میکند.
پیرمردی با چشمانی سرشار از دهشت و خیره به ناکجاآباد، جسمی لرزان و تکیده که با تکیه بر عصا و به کمک تلخک سرپاست، جامهای ژولیده و پاره شده تنها نشانی از فرمانروایی و شوکت گذشته و امپراتوری گسسته.
همه اینها را ناکادایی نمایشی میکند و باورپذیر و البته فرازمانی. بازآفرینی رنجی عمیق، متجسدشده در کنش و نمایش ایشی مونجی. و البته همه اینها در معیت هنرمندی متصف به امپراتور – کوروساوا.
***
ناکادایی و میفونه از نسل طلایی هنرمندان پرکار دهههای طلایی و میانی قرن بیستم ژاپن هستند. ناکادایی زمانی که همراه میفونه در نقش مقابل ظاهر میشد در سایه میفونه قرار داشت و مجال کشف هنر بازیگریاش کمتر فراهم میشد.
مثلا در سانجرو و یوجیمبو دو اثر سامورایی کوروساوا این کمرنگی کاملا مشهود است اما زمانی که مستقلا در فیلمهای استادان بزرگ دوران طلایی ژاپن نظیر کوبایاشی در فیلم کوایدان و هاراکیری و کوروساوا در فیلم آشوب ( RAN) و کاگه موشا نقشآفرینی میکرد، بخش مهمی از انرژی و کنش اثر را به تنهایی پیش میبرد.
بازیگری بر پایه سنتهای کابوکی ژاپنی و تلفیق آن با سنت کلاسیک سینمای آمریکا.
با درگذشت تاتسویی ناکادایی یکی دیگر از بازیگران نسل طلایی بازمانده از سینمای ژاپن کاسته شد.





