مهستان؛ ۲۹ خرداد ۱۳۵۶، ساوتهمپتون انگلستان. جنازه علی شریعتی در منزلی که تازگی به همراه خانوادهاش در آن سکنی گزیده بود پیدا میشود.
برای جوانانی که تا همین چند سال پیش مخاطب سخنرانیهای پرشور دکتر در حسینیه ارشاد بودند مرگ وی در سن ۴۴ سالگی جز در نتیجه توطئه دستگاه قابل فهم نبود.
خبر، صرفنظر از نسبتش با واقعیت دهان به دهان در میان علاقمندان دکتر و مخالفان رژیم پهلوی پیچید: ساواک، دکتر را کشته است!
واکنش جامعه به مرگ شریعتی شبیه واکنش به مرگ تختی بود. دو چهرهای که از قضا تبار سیاسیشان به محمد مصدق و نهضت مقاومت ملی میرسید.
دلیل مرگ شریعتی هر چه بود، طرفداران و مخالفان او نمیتوانند منکر نفوذ او در میان مخالفان مذهبی رژیم پهلوی بشوند و بحث حول آثار و شخصیت او، حدود نیم قرن پس از درگذشت ناگهانی، همچنان ادامه دارد و منشاء مجادلات و حتی منازعات فراوان است.
نمیتوان در پی یافتن ریشههای تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دهه پنجاه خورشیدی بود و شریعتی و فعالیتها و آثارش را نادیده گرفت.
و امشب، سالگرد شبیست که دکتر صبح فردایش را ندید.





