مهستان؛ اصولگرایان رادیکال باز دلواپسند. دلواپسی یکی از ارکان سیاستورزی ایدئولوژیک این جریان است.
سیاست ایدئولوژیک در معنای معیار قرار دادن یک قرائت رادیکال از ایدئولوژی با جستجوی مداوم پاک آیینی افراد و اعتقادشان به ایدئولوژی ناب، عموماً با تردید و بدگمانی مداوم به تغییر اوضاع همراه میشود؛ مبادا که وضعیت جدید با معیارهای خوانش رادیکالشان همراه نباشد.
به نظر اما خشم اصولگرایان رادیکال از مذاکرات بین ایران و آمریکا را نمیتوان تنها به این خصلت سیاستورزی ایدئولوژیک نسبت داد. حتی صرف رقابت جناحی هم برای توضیح این وضعیت کافی نیست. قطعا که مرزبندی قاطع آنها با قالیباف و نواصولگرایان و مخالفت شدیدشان با پروژه وفاق دولت پزشکیان در موضعگیری آنها علیه مذاکرات موثر است؛ اما به نظر داستان وجه دیگری نیز دارد.
اصولگرایان رادیکال سالها مبنای سیاستورزی خود را منازعه تمام عیار با غرب قرار داده بودند. از نظر آنها تفاهم و توافق بیفایده و اتلاف وقت بود و کار سرانجام به جنگ میرسید و این موشکها و تیربارها بودند که باید برنده را مشخص میکردند.
اکنون که بر اثر سیاستهای ضدایرانی نتانیاهو و تصمیم ترامپ در حمله به ایران و از دست دادن فرصتهای مذاکره از سوی ایران در دورههای قبل، این آرمان سرانجام رنگ واقعیت گرفت، میدان دیپلماسی را کنار زد و بر آن مسلط شد؛ این میدان بود که سرنوشت اصلی را مشخص میکرد.
جنگ صریحترین و عریانترین شکل خشونت و منتهی الیه رادیکالیسم است. با این حال کار در همین نقطه به بن بست رسید. وقتی که جنگ به بنبست رسید.
آنها که در میدان میجنگیدند حالا قصد داشتند دستاورد خود را در میز مذاکره نقد کنند. مذاکرهکنندگان همان جنگجویان بودند و هستند. اصولگرایان رادیکال البته چندان اهل جنگ نیستند. نشان آنها را بیشتر باید در تریبونها گرفت تا در سنگرها.
اما وقتی فرماندهان جنگی پشت میز مذاکره مینشینند، وقتی آداب دیپلماتیک کنار میرود و کلمات و موشکها به یک اندازه پشت میز مذاکره به کار میروند و وقتی که مذاکرهکنندگان کلمات را مانند تیر در شبکههای اجتماعی شلیک میکنند، اصولگرایان رادیکال چه کار میتوانند بکنند؟ از چه چیزی عبور کنند؟ خواستار رادیکال شدن چه چیزی باشند، وقتی واقعیت در رادیکالترین شکل ممکن در جریان است؟
به گواه نتایج انتخاباتهای اخیر اصولگرایان رادیکال بیش از دو سوم بدنه اجتماعی اصولگرایان را در اختیار دارند. ترجیع بند روش تبلیغاتی و بسیجگری آنها همین لزوم عبور کردن از مصلحتگرایی و رفتن به سوی برخورد رادیکال با غرب بوده است.
حالا و در غیاب چیزی که بتوان از آن عبور کرد و رادیکالتر از آن موضع گرفت چه باید کرد؟ کار شاید به تقاضاهایی برسد که حتی گوینده هم جدی نگیرد: مثل اینکه: اگر گفت میزنم شما زودتر بزنید!





