مهستان؛ تیشرتها معمولا جیب ندارند. اما اگر تیشرت سبزرنگ مسعود پزشکیان که چند روز پیش در نشستی با مدیرانش به تن کرده بود و مورد توجه رسانهها قرار گرفت، جیب داشت، احتمالا نامه استعفای یک رئیس دولت که از ایده وفاق سرخورده شده را میشد در آن پیدا کرد. نشان به نشان شایعهای که ۲۴ ساعت پس از انتشار عکس، رسانهها را درنوردید و موجب شد تا شبانه دولتیها برای تکذیب عجولانه آن دست به کار بشوند.
رویایم این بود که این نوشته را با مقایسه پوشش پزشکیان و زلنسکی ادامه دهم. از شباهتهایشان بگویم؛ از اینکه هر دو به هنگام جنگ میهنی، تیشرت به تن کردند. از این که هر دو، روسای دولتهایی بودند که از سوی یک ابرقدرت نظامی مورد حمله قرار گرفتند اما مقاومت کردند و خواب سقوط چند روزه را بر پوتین و ترامپ آشفته ساختند. از این بگویم که بالاترین و مهمترین شخصیت سیاسی بودند که در اوج تجاوز به کشورشان حضور میدانی و رسانهای داشتند و البته از اینکه کاش رئیسجمهور ما هم طراح لباس داشت.
مهم نیست که رئیسجمهور ما مثل اوکراینیها خوشصحبت نیست. مهم نیست در بیشتر اتاق عملهای ایران دوربین نصب نشده که اگر روزی جراح قلبی به منصبی رسید، قاب تصویر را بشناسد و بتواند مستقیم با مردمش حرفش را بزند.
اصلا به درک که رئیسجمهور ما نمیتواند مثل مشابه اوکراینی خود دوره بیفتد در مجالس کشورهای غربی از تجاوز غیرقانونی به کشورش بگوید و برای کشورش پول، سلاح و البته همراهی افکار عمومی جهان را جمع کند. مهم این است که رئیسجمهور خاکی ما خودش میرود صدا و سیما و در اتاق کوچکی که ناخواندگی مهمان را یادآوری میکند، جلوی مدیران تندرو مینشیند و انتظار اندکی وفاق دارد…
اما چه میشود کرد که تفاوتهای پزشکیان و زلنسکی بیش از اینهاست. زلنسکی میتواند به خاطر جنگ، انتخابات ریاست جمهوری را عقب بیاندازد که کشورش را متحد نگه دارد، اینجا اما مدیران همچنان پابرجای دولت قبل علیه امضای رئیسجمهور در دیوان عدالت اداری طرح دعوا میکنند. همین یک مورد فاصله جایگاه این دو رئیس دولت را نشان میدهد.
منهای جایگاه حقوقی، پایگاه سیاسی دو رئیسجمهور هم قابل مقایسه نیست. مسعود پزشکیان حتی در بین دولتیها هم حمایت جدی ندارد. معلوم نیست آنها که منتخب پزشکیان هستند، چرا باید چنین شتابزده ابزار چانهزنی مهمی چون استعفا را در رسانهها و توییتهایشان بیاعتبار کنند.
گیرم که پزشکیان استعفا نداده، آنها چرا نباید حتی یک بار در زمین رئیسشان بازی کنند و مخالفان را به خاطر فشارهایی که میتواند فیل را پا بیاندازد، مورد سرزنش قرار دهند. شاید به همین دلیل باید گفت که او در صورت استعفا هم نمیتواند جایگاه کسی چون بازرگان را پیدا کند؛ نخستوزیر مستعفی دولت موقت انقلاب که از کوچکترین امکانها برای فاصلهگذاری میان خود و انقلابیون جوان ابایی نداشت. چنانکه برخلاف گذشته، در زمان صدارت کراوات میزد و صورتش را با تیغ اصلاح میکرد. و کیست در ایران که فراموش کرده باشد که برای انقلابیها بین کراوات و بلوز آستینکوتاه فاصله زیادی نبوده و احتمالا هنوز هم نیست.
حتی اگر حاصل تصمیم آگاهانه نباشد، باید به غریزه مسعود پزشکیان -همان چیزی که او را به این مقام رساند- اعتماد کرد. کت و شلوار نپوشیدن پزشکیان بیش از آن که برای نمایش مردمی بودن باشد، برای حفظ فاصله خود از شمایل مسئولان حکومتی است؛ همان کارکردی که کراوات بازرگان داشت. از این منظر شاید هیچوقت استعفای او در جایی که دیگر کاری نمیتواند از پیش ببرد، خبر عجیبی به نظر نرسد.
اگر در تاریخ ایران، بازرگان را با کراوات به یاد بیاورند، اگر خاتمی با عبای شکلاتی و احمدینژاد با کاپشن بهاری در ذهنها مانده است، اگر عمامه سفید هاشمی و روحانی به نمادی از محافظهکاری و تنشزدایی عصر تبدیل شده باشد، حتی اگر تلاشهای قالیباف برای ریبرندینگ به بار بنشیند و او با پیامهای صوتی و لباسهای خاکی این روزهایش در خاطرهها بماند، تیشرت پزشکیان از ذهنها پاک نخواهد شد؛ تیشرتی که جیب ندارد اما پیامها در دل آن نهفته است.





