مهستان؛ دهم خرداد سالگرد درگذشت عزت الله سحابی است. او شخصیتی کم نظیر در تاریخ سیاسی معاصر ایران است. او دورههای مختلفی از سیاست را در طول عمر سیاسی خود از سر گذرانده است. از دوره مبارزات چریکی و مسلحانه تا انقلاب تا جنگ هشت ساله تا اصلاحات و جنبش سبزی که همچنان بزرگترین جنبش پس از انقلاب ۵۷ از حیث دوام زمانیاش، محسوب میشود.
سحابی در تمام عمر خود هیچگاه از مدار مبارزات مسالمتآمیز خارج نشد و در بیشتر این دورهها تحت تسلط «دیکتاتوی جو» در نیامد. این عبارتی بود که خود او در وصف مهندس بازرگان به کار برده بود که متاثر از دیکتاتوری جو نبود و آنچه را در نظرش درست بود، انجام میداد. سحابی به جز مقطع بعد از پیروزی انقلاب تا پایان جنگ در تمامی این دورهها نیز توسط حکومت وقت به زندان افکنده شد. در واقع مبارزه مسالمتآمیز او هیچ راهی بسوی محافظهکاری نداشت چه بسا که بر مواضع رادیکالش بدون اغماض پافشاری میکرد. همچنان که او در شورای انقلاب مخالف صریح اصل ولایت فقیه بود و تا پایان عمر نیز از موضعش دست نکشید.
سحابی را میتوان و باید بعنوان سرنمون اپوزسیون ملی در تاریخ جمهوری اسلامی دانست. او اگرچه مخالفتی بنیادین با حکومت وقت دارد اما هیچگاه با هیچ نیروی خارجی همپیمان نمیشود و برای به زیر کشیدن آن نیز به هر وسیلهای متوسل نمیشود چه برسد به آنکه فرش قرمز برای متجاوزین نظامی به میهن پهن کرده باشد. شاید یکی از ویژگیهای ممیز او در کنار دیگر یارانش در نهضت آزادی و بعد از آن در جریان ملی-مذهبی همان مقاومت کردن در برابر دیکتاتوری جو بوده است.
نهضت آزادی در روزهایی که جنگ عراق بتدریج به امری مقدس در اذهان تبدیل میگشت با ادامه آن پس از آزادی خرمشهر به صراحت مخالفت میکند. در عصر روی کارآمدن دولت سازندگی در نامهای موسوم به نامه ۹۰ نفره به رییس جمهور وقت از سیاستهای آن بویژه در حوزه اقتصاد نقدهایی بیپروا مطرح میکنند که منجر به بازداشت سحابی و برخی از امضاکنندگان آن نامه میشود. در عصر اصلاحات، سحابی اگرچه ایده محوری آن را پذیرفته است و چه بسا خودش به همراه یارانش از پیشاهنگان چنین جنبش اجتماعیای بودند اما با آنچه به اسم «اصلاحطلبی» رایج گشت، مرزهای روشنی ترسیم نمودند.
آنها بنا نداشتند تحت هر شرایطی فعالیت خود را ادامه دهند. این چیزی است که آنها با حضور خود برای ورود به مجلس در ضمن حفظ هویت خود نشان میدادند و برای گرفتن تاییدیه حضور، حاضر به موافقت با شرایط اعلامی شورای نگهبان نمیشدند. در واقع سحابی آنچه را درست میدانست مستقل از هیاهوهای سیاسی پی میگرفت. همچنان که در واقعه کوی دانشگاه تهران سال ۷۸ از دانشجویان میخواهد که وارد فضای شهری نشوند چرا که با سرکوب بیرحمانه نیروهای انصار حزبالله روبرو میشوند و در سال ۸۴ علیرغم همه انتقاداتی که به سیاستهای هاشمی رفسنجانی داشت در دوگانه هاشمی و احمدینژاد جانب هاشمی را میگیرد.
این لحظه به زعم نگارنده شاید درستترین و تیزبینانهترین تصمیم سیاسی سحابی در طول عمر سیاسیاش محسوب میشود. امروز بر همه روشن شده است که انتخابات ۸۴ چه تاثیر عظیمی بر آینده مملکت برجای گذاشت. انتخاباتی که با روی کار آمدن احمدینژاد، چنان تغییر ریلی در سیاست داخلی و خارجی کشور ایجاد شد که همچنان آثار و تبعات آن برجای مانده و ادامه خواهد داشت.
انتخاب هاشمی از جانب سحابی وجوه ممیزهای داردکه خاص اوست. در تمامی ۸ سال قبل از ۸۴ ، هاشمی آماج حملات متعدد اصلاحطلبان شده بود به نحوی که در انتخابات مجلس ششم به دلیل قرار گرفتن در انتهای لیست از ورود به مجلس انصراف میدهد. در واقع سحابی اگرچه بر هاشمی نقد اساسی وارد میکند اما مانند فضای اصلاحطلبی بدنبال به حاشیه راندن یا اخراج او از سیاست نیست و آنجا که او را انتخابی درست میداند بدون توجه به ضایعاتی که بر او از سوی هاشمی رفته است، او را معرفی و انتخاب میکند. این لحظهای تاریخی در کارنامه سیاسی او محسوب میشود.
سحابی سرخطی از سیاستورزی را نشان میدهد که تنها از رجلی سیاسی که ملیاندیشی میکند بر میآید. او فراتر از حب و بغضهای شخصی و خوشایند و بدآیند حزبی و جناحی، عمل درست را برمیگزیند. انتخاب ۸۴ سحابی نشانهای از یک از درایت سیاسی بدون تمایلات شخصی است.
هاشمی تنها انتخاب درست در آن مقطع است. هیچ انتخاب سومی در میان نیست. حتی راه سومی که برخی نیروهای سیاسی همچون دفترتحکیم وحدت مبنی بر تحریم انتخابات در پیش گرفتند، غلط بود چرا که منجر به نتیجهای میشد که شد و نباید میشد. معالاسف جامعه کاراکتر وجیه المله خود را نمیشناسد وگرنه انتخاب سحابی میبایست مورد اقبال واقع میشد. تاثیر حمایت اصلاحطلبان از هاشمی ناچیز بود به تبع ۸ سال هجمه بیمحابا و بدون مآلاندیشی.





