مهستان؛ مهدی غنی: میگویند تاریخ را آن چنان میشناسیم که دوست داریم. مگر کسی که دوستدار واقعی حقیقت باشد. معمولاً از حوادث گذشته چیزی را گزینش میکنیم که برای پیشبرد امر امروزمان به کار آید. از همینرو میبینیم درباره انقلاب مشروطه و سایر اتفاقات چندین روایت وجود دارد که هرکدام چهبسا بخشی از واقعیت را گزارش میکند. تأسیس سازمان مجاهدین درسال ۱۳۴۴ هم یکی از همین سوژههاست.
اغلب از نام آن یاد مبارزات چریکی و اسلحه و حرکت براندازی و نهایتاً انقلاب میافتند. چهبسا تصور شود کسانی که این سازمان را تأسیس کردند، افرادی نظامی یا شیفته نظامیگری، تندرو، شتابزده و عملگرا بوده و کمتر به اندیشه و آیندهنگری و پژوهشگری بها میدادند. درحالیکه سیمای واقعی آنان با این تصور فاصله دارد.
مؤسسین این جریان ابتدا در شمار جوانان فعال مدنی و سیاسی بودند که در قالب انجمن اسلامی دانشجویی و احزاب قانونی دهه سی و اوائل چهل فعالیت میکردند. وقتی فعالیت قانونی و مدنی را درسال ۱۳۴۲ در بنبست دیدند و در پاسخ به انتقاد از سیاستهای نادرست حاکمیت، کشتار مردم بیگناه را مشاهده کردند، هیجانی، واکنشی و احساسی عمل نکردند.
فریاد مرگ بر این و آن سر ندادند. به گفتوگو نشستند و برای یافتن راه چاره، به درسآموزی از گذشته و ترسیم چشمانداز آینده پرداختند. گروهها و قشرهایی هم بودند که شتابان به واکنش پرداختند و بهسرعت سرکوب و دستگیر و زندانی و برخی اعدام شدند. اما اینان آموزه گذشته چراغ راه آینده است را باورکردند و با مطالعه تاریخ گذشته و مبارزات مردم به بررسی نقاط ضعف و قوت آن و آسیبشناسی شکستها و لطمات گذشته پرداختند. از آن میان به چند موضوع مهم دست یافتند که هنوز هم قابل اعتناست، برخی از آن دستاوردها چنین بود:
سادهاندیشی ما و پیچیدگی امپریالیسم
آنها به این نتیجه رسیدند که دانش ما نسبت به قدرتهای مسلط کافی نیست. کشور ما همواره در معرض سلطهجویی بیگانه از روس و انگلیس قرار داشته است. انگلیس که بر نفت ایران و همه ارکان سیاسی کشور چیره بود، خیزش ملت برای تصاحب این دارایی ارزشمند خود را ناکام گذاشت و با یک کودتای سازمانیافته، به کمک آمریکا حکومت مردمی دکتر مصدق را سرنگون کردند. درحالیکه انتظار میرفت آن خیزش بزرگ ملی توان پیشبینی و پیشگیری ترفندهای آنها را داشته باشد. از آن زمان تاکنون این قدرتها ما را رها نکرده و گاه و بیگاه ردپای آنها را در روند اوضاع دیدهایم.
هنوز هم کم و بیش این سادهاندیشی در بخشهای مختلف جامعه نسبت به طرحها و انگیزههای آنان وجود دارد. رسانههای آنها در شکلدهی شناخت مردم و حتی رویکرد بخشهایی از جامعه مؤثرند. حنیفنژاد و یارانش دریافتند که قدرتهای بزرگ تجربه سرکوب نهضتهای مردمی در نقاط مختلف جهان را دارند و این تجربیات را در اختیار سازمان امنیت ایران هم قرار میدهند. اما کنشگران سیاسی فاقد تجربیات سایرجنبشها هستند و از همینرو در نطفه و ابتدای حرکت، متلاشی میشوند. جای تأسف دارد که مدعیان میراثبری از این جریان، چگونه در روند کار خود، با قدرتهای بیگانه از صدام در حال تجاوز به ایران، تا آمریکا و اسرائیل پیوند خورده و همسو با منافع آنان قرارگرفتند.
عدم صلاحیت رهبران در قبال فداکاری مردم
در جنبشهای گذشته هرجا لازم به جانفشانی و مایهگذاشتن بوده، مردم دریغ نکردهاند. اما رهبران و سردمداران این جنبشها، نتوانستهاند این فداکاری و میدانداری را ارج نهاده، به ارتقاء و سازماندهی آن بپردازند. از جنبش مشروطه تا ملی شدن نفت و ۱۵ خرداد ۴۲ این وضعیت را مشاهده میکنیم. اغلب رهبران یا دچار اختلافات درونیشده و یا به آفت غرور یا سستی گرفتارشده و یا دانش و سلامت کافی برای آگاهی رسانی به مردم و سامان دادن آنها را نداشتهاند.
حنیفنژاد و همفکرانش از این نکته نتیجه گرفتند که اگر میخواهیم وارد امر مبارزه شویم، باید صلاحیت لازم را کسب کنیم. صلاحیت اخلاقی، خالصسازی انگیزهها و بالابردن سطح آگاهی وشناخت برای کنشگر سیاسی از لوازم امراست. این امر البته کاری سترگ بود و هست و روشها و مسیرهای خاص خود را میطلبید. با این نگرش بود که آنها سالیانی را صرف خودسازی کردند. مطالعه و پژوهش همراه با اصلاح رفتاری و اخلاقی را مهمترین کارخود دانستند.
هرچند این امر تمامی نداشته و درطی مسیرنباید ترک میشد. همین دو نکته نشان میدهد که در دیدگاه آنان امر مبارزه صرفاً در انتقامجویی و مرگخواهی و غلبه بر دشمن نیست. مبارزهای اصیل و کارآمد است که با تحول انسانی و تکامل اجتماعی همراستا شود و گرنه اگر هم پیروز شود، تنها به جابجایی قدرت و تجدید مناسبات منحط میانجامد.





