مهستان؛ هدف دیگر در لیست ضربت هرل، دکتر هانس کلین واکر و آزمایشگاه او در شهر لرش بود که برای توسعه هدایت موشکها اجاره شده بود.
هرل به واحد بردز که واحدی عملیاتی بود و توسط موساد نیز استفاده میشد دستور داده بود او را ربوده و به اسرائیل منتقل کنند یا او را بکشند.
فرماندهی واحد بردز که از شکست عملیات علیه دانشمندان آلمانی خسته شده بود به هرل گفت: از نظر من شرایط برای قتل هدفمند آماده نیست.
اما هرل به حرفهای او گوش نداد. او واحد بردز را از عملیات خارج کرد و میفراتز، واحد قتل هدفمند موساد به رهبری پیتژاک شامیر را فراخواند تا کلین واکر را ترور کند.
۲۰ فوریه یکی از ماموران موساد دید که کلین واکر به تنهایی وارد جاده لرش به ازل شده است. آنها تصمیم گرفتند موقع برگشت به او ضربه بزنند.
بیشتر از همین کتاب بخوانید: عملیات ناموفق واحد ۱۸۸
شامیر که به همراه هرل فرمانده این عملیات بودند، وظیفه شلیک را به آکیوا کوهن آدمکش سابق ایرگن سپردند. هرل به زای آهارونی که میتوانست آلمانی صحبت کند، دستور داد تا او را همراهی کند.
کلین واکر غروب آمد، اما کل عملیات شتابزده و غیرحرفهای اجرا شد. ماشین ماموران میفراتز، ماشین کلین واکر را متوقف کرد، اما چون هر دو وسیله نقلیه در جادهای باریک توقف کردند، ماموران موساد نتوانستند پس از عملیات با ماشین فرار کنند.
آهارونی از ماشین پیاده شد و به سمت کلین واکر رفت. گویی میخواست آدرس بپرسد.
ایده این بود که او پنجره را باز کند. او نیز همین کار را انجام داد. کوهن که از پشت به آهارونی نزدیک شده بود، اسلحهاش را درآورد و تلاش کرد از درون پنجره باز هدفگیری کند.
او شلیک کرد. گلوله به شیشه ماشیت اصابت کرد و آن را خرد کرد و سپس از شال گردت کلین واکر رد شد، اما به بدنش نخورد.
اسلحه به دلیلی نامعلوم دوباره شلیک نکرد. آهارونی متوجه شد که نقشه شکست خورده و فریاد زد تا همه فرار کنند. آنها نتوانستند از ماشین خود استفاده و کنند و از جهات مختلف فرار کردند تا به ماشینهای مخصوص فرار برسند.
کل عملیات چیزی جز شکستی شرم آور نبود.
برگرفته از کتاب برخیز و اول تو بکش





